امیلی یکدفعه با صدای جیغ مادر بزرگش از جا میپرد و به سمت اتاق مادر بزرگ میرود اما اتفاقی برای مادربزرگ نیافتاده دوباره کاغذ را نگاه میکند که رویش نوشته : این فقط یه اخطار بود نترس. امیلی ماردش را بیدار میکند و ماجرا را بهش میگوید م.ب هم بیدار میشود وایدا ماجرا را برای او تعریف میکند
م.ب : نباید نگهش میداشتی *کاغذ را پاره میکند* اگر بخوایم از این ماجرا راحت بشیم باید باهاش کاری نداشته باشیم ایدا :موافقم یکدفعه پلیس زنگ میزند.....
ایدا: یعنی چیزی پیدا کردن؟*تلفن را جواب میدهد و روی بلندگو میگذارد* پلیس: خانم ما کسی که پشت تمام این ماجرا بود را پیدا کردیم ایدا: چی؟.....کی؟ پلیس : تمام ماجرا زیر سر همان افسری بوده که بهش ماجرا را گفتید تمام کار ها برنامه ریزی شده بود
ایدا : یعنی چی؟ *کمی فکر میکند* اتفاقات میتونه تقصیر اون باشه ولی اینکه امیلی بد حال میشود چی؟ پلیس: بخاطر قرص هایی بود که در بچگی به خورد دخترتون داده بود ....ایشون یکی از دشمن های همسرتون و ق.ا.ت.ل.شون هستن
ایدا : یعنی میتونیم به خونه خودمون برگردیم؟ پلیس : بله کارگردان : کات...خوبه کارتون خوب بود مطمنم فیلم عالی میشه *و همه ی اینا فقط یه فیلم بود که البته طرفداران زیادی نداشت😐😂*
دیگه چی میخوای داستان تموم شد دیگه😐
قشنگ بود. جالب هم بود بازهم بزار....
حاصل ذهن عجیب یه بچه 10 ساله بود
نمیدونم واقعا قشنگه؟؟؟؟
تولدت مبارک
:)
عالی بود
با اینکه ۲ سال گذشته ولی من خیس خیلی خوشم اومد
شت😂
و منی که بعد یک سال این تست رو دیدم و خوشم اومد
عرررررررررر🙂
تو منط
منی
یعنی چیییییی همش فیلم بودد چه وعضیه آخه...
اس.کلمون کردیییی؟؟
ولی باحال بود ممنون😘
نه چرا اخه؟
دیدن پدرش با چاقو کار اون یارو بوده؟
بعد فیلم بودهه😫
ناراحت شدم😕