هلو گایز خوش اومدید به این پست جدید 😈🚫 پیشنهاد میشه این پست رو وقتی که تنها هستین نخونین .☠🎈 هیس اونا از ترس تو تغذیه میکنن..🍷🔪 دوس نداری که پیدات کنن ها ؟ 💣🤡 آروم نفس بکش میشنون ..👾 میدونستی بچه ها میتونن اون هارو ببینن ؟ 🍃 برو اسلاید بعد .. و یادت باشه این پست رو لایک کنی و من رو فالو کنی وگرنه به سایرن هد میگم بیاد دنبالتون و در جنگل شما رو به ق.ت.ل برسونه 🎃🎶 ها ها ها (از اون خنده های ش.یط.ان.ی)👹
هی تو .. الان به پشت سرت نگاه نکن .💣 دوست نداری که زیر تختت قایم شن ..🍃
این داستان .. دوست فرا.طبیعی 👽
اوه .. اون از زیر تخت بیرون اومده .🤡🎈 همیشه ازش میتر.سیدم ..
اوه فکر کردن هم بهش سخته ..🙃
لایک و فالو یادتون نره .. زودتر 200 تایی شیمم👽🕯
چه خفناک ☠🔪 همیشه حواستون باشه که توی تنهایی واقعا تنها نیستید . 😨
☁️💙اسلاید اضافه 💙☁️
🙂...........
☁️👻☁️👻☁️👻
خب گایز این پست به آخر رسیده..👽 امیدوارم لذت برده باشین. 🎃🔪 چالش : کسی که بیشترین کامنت رو بزاره توی پست بعدی معرفی میشه . البته باید جزو فالور ها باشه اگه هم تازه به جمع ما پیوسته باشه هیچ اشکالی نداره . 😄🌸 اگه انجام ندی با چا.قو میام دنبالت 😐🔪 امیدوارم که از این پستم خوشتون اومده باشه تا پست بعدی بایییی👋🏻😈
9 سالم بود رفتیم خونه جدیدمون بعد شبا حس میکردم یکی از روی تخت بغلم میکنه و میزارم زمین صبح جای چنگ روی بدنم بود...(:
داداشم تو همون خونه تشنج میکرد.......(:
هر روز از انبارش صدای جیغ یه دختر میومد.... (:
تازه فهمیدم که صاحب خونه دخترشو اونجا تو همون انباری دار زده بود..... (:
کلاس هفتم که بودم با دوستم داشتیم پیاده از مدرسه میرفتیم خونه ی من . که دوستم وایساد و رفت تو یه بن بست و یه گربه که اونجا بود رو ناز کرد . بعدش به من گفت منم بیام نازش کنم . اما اون گربه تمام مدت بهم زل زده بود . آخر سر از اونجا رفتیم اما گربه دنبالمون اومد . دست دوستمو گرفتم و سرعتمو یکم بیشتر کردم . دوستم هم فهمید چه خبره و اون هم دنبالم دوید . آخر سر گربه هرو گم کردیم . رسیدیم به خونه . کسی خونه نبود . کلید انداختم و در رو باز کردم . رفتیم تو آشپز خونه و بستنی خوردیم و باهم حرف زدیم ...
یه بار چهار سالم بود تو پذیرایی نشسته بودم و بازی میکردم روبهرو ی آینه هم نشسته بودم بعد یه نگاه به آینه کردم دیدیم یه چیز قرمز رنگ سریع رد شد ولی بعد اومد دقیقا یه جوری وایساد که از تو آینه دیدمش قرمز بود چنگال های تیز دمی که آخرش پیکان داره کاملا شبیه اجنه بود اما وقتی برگشتم نبود
کلی جنازه ی گربه با دل روده ی بیرون ریخته پیدا کردیم تا تمیزش کنیم.
اینو یادم رفت بگم، خونه قبلیموو یه خونه قدیمی وحشتناک بود، خیلی قدیمی بود انگار میخواست پودر شه، بچه همسایمونو تو راه دیدم بهش گفتم خونرو، گفت تو اخبار یبار دیدم گفت اونجا یه دختررو رو دیوار خونه خاک کردن، الانم تو خونه ای هستیم که چند ساله کسی نیومده توش، موقع اومدن توش عروسک بی کله و کلی جنازه ی
چقدر زر زدم😐بک؟
انگار دستشو از نخ اول گیتار کشید به نخ آخر😭
دارم آب میخورم و وقتی خوردم موقع برگشت روی دیوار سایه ی خودم بود و دیدم سایه ی دوتا دست با ناخونای بلند و لاغر وحشتناک دور کمرمو گرفت و از خواب پریدم😰واقعا خونه هه بد بود شباشم ترسناک بود😖یبارم واقعا خواب نبود، همه خواب بودن من خوابم نمیبرد رو تختم دراز بودم که گیتارم خود به خود یه صدای ریزی داد
خاطره های بدی دارم، حتی یبار داداشم تو خونه تنها بوده بعد دیده یه زنه تو خونه داره راه میره، در اتاقش باز بوده واسه همین زنه تو پذیرایی بوده اونو از تو اتاق دیده و دویده دنبال زنه که زنه فرار کرده تو بالکن بعد از اونجا نمیدونا چطوری فرار کرده دیگه نیومده، یبار اونجا خواب دیدم تو آشپزخونه دارم آب
به مامانم بگم که یهو همونطور که بغل مامانم بودم مامانم به اپن آشپز خونه خیره شد، دیدم یکی کپی مامانم با تعجب به مامانم نگاه میکرد و ابروهاش بالا بود بعد یه نارنگی خورد رفت پشت اپن(آشپز خونمون پله داشت واسه همین رفت پشت اپن دیگه نویدیمش چون ما پایین بودیم) بعد از خواب پریدم، کلا خونه قبلیمون خاطره ها