بفرماین اینم پارت ۲
ولی بعد برق همه ی سینما رفت. همه ترسیدن و دویدن و دویدن. من و پسرا مونده بودیم که چیشده که همون موقع یکی منو از پشت گرفت. دیدم شوگا بود که داشت دنبال بقیه میرفت. پسرا هم صدا کرد . ما رسیدیم خونه من از شوگا پرسیدم که چی شده شوگا به من جواب داد که اونجا آتیش گرفته بود و من لای همه ی اون چوب ها گیر افتاده بودم . برای همه عجیب بود که سینما یهو آتیش گرفت . یکی باید اینکارو کرده باشه.
یکی باید دنبال ما باشه . البته که من خیلی دشمن قدیمی داشتم . یکیش دوستم ریون .من بعد از اینکه کره رفتم اون خیلی حسودیش میشد که از پولش استفاده کردم. من میدونم که اون این کارو کرده .
ولی به پسرا چیزی نگفتم. رفتم و یه راست خودم رو به خواب زدم. ساعت ۳ صبح، یکی به من زنگ زد . سریع .پاشدم و برش داشتم. ر-ریون بوددد. به من گفت :من تو ساعت چهار صبح ، میدون وسط سوول کسی دو هم فا خودت نیار. من سکته کرد، ولی باید میرفتم.
از زبون شوگا: من شب دنبالش رفتم. به یه میدون رسیدم و یه دختر عجیب رو بقلش دیدم . میخواستم برم وسط ولی کار احمقانه ای بود. دیدم دارن دعوا میکنن دعوا اوج گرفت و دختره داشت میکو رو به سمت یه ماشین حل میداد . من میکو رو سریع گرفتم و دختره رو به سمت ماشین حل دادم.
از زبون من: شوگا منو نجات داد. من مونده بود یعنی منو تا اینجا تعقیب کرده. اون منو به بیمارستان برد و اونجا تا یه چند ساعتی وایستاد . من به هوش اومدم و شوگا رو بالای سرم دیدم . شوگا گفت :حداقل دفعه۵بعدی که خواستی بری یکو بزنی به من بگو که منم بیام سکتم دادی .
ممنون که با من همراه بودین و روز خوش🙂
نظرات بازدیدکنندگان (0)