درباره ی یک دختر هست که ............................
به نام خدا من یک دختر هستم اسم من لیویینگ هست من در قصر زندگی میکنم شاید فکر کنید که من یک شاهزاده هستم نه من یک خدمتکار هستم که در قصر زندگی میکنم
ـ لیویینگ بیا بریم دیگه اگر بانوی سرپرست بفهمد که داخل قصر امپراطور شدیم برامون بد میشه بیا بریم ـ من نمیام تو می خوای برو ـ باشه پس من میرم تو همینجا بمون لجباز ـ باشه تو هر جور دوست داری فکر کن -امپراطور کجایین باز کجا رفتید
ـ دنبال امپراطور دارند می گردند بهتره تا کسی ندیدمی برگردم ـههههه سیس تو کی هستی دزدی یا افسری ـ هااا من (چی بگم) این از کجا پیداش شدـ اگر افسر نیستی پس حتما دزدی الان همه رو خبر میکنم کمکککککک دزد دزد
ـ بابا یک دقیقه صبر کن داد و هوار نکش میدونی من کی هستم ـ کی هستی ـ من امپراطور هستم ـ تو گفتی منم باور کردم اگر تو امپراطوری منم زن امپراطورم ـ هااااااااااا ـ چی شد دهنت باز مونده فکر میکنی دروغ میگم ـ اگر امپراطوری پس چرا نمیزاری خدمتکار هات رو خبر کنم دروغ گو
ـ ای بابا چی کار کنم پس من زن داشتم خودم خبر نداشتم ـ ببین من الان باید برم پیش امپراطور من امپراطور رو بهتر از هر کسی می شناسم ـ اگه زن امپراطوری چرا لباس خدمتکار ها رو پوشیدی ـ (ای بابا یک چرتی گفتم توش موندم اها فهمیدم چی بگم ) ادامه دارد
نتیجه 1
ممنون که داستان من رو خوندید لطفا با لایک های قشنگتون بهم انرژی بدید تا پارت بعدی هم بنویسم شما با کلید کردن روی قلب سفید و با قرمز کردنش خستگی رو از تنم بیرون می کنید
نتیجه 2
ممنون که داستان من رو خوندید لطفا با لایک های قشنگتون بهم انرژی بدید تا پارت بعدی هم بنویسم شما با کلید کردن روی قلب سفید و با قرمز کردنش خستگی رو از تنم بیرون می کنید
نتیجه 3
ممنون که داستان من رو خوندید لطفا با لایک های قشنگتون بهم انرژی بدید تا پارت بعدی هم بنویسم شما با کلید کردن روی قلب سفید و با قرمز کردنش خستگی رو از تنم بیرون می کنید
نتیجه 4
ممنون که داستان من رو خوندید لطفا با لایک های قشنگتون بهم انرژی بدید تا پارت بعدی هم بنویسم شما با کلید کردن روی قلب سفید و با قرمز کردنش خستگی رو از تنم بیرون می کنید
چرا از اسم داستان من استفاده کردی😐
نه خیر هزار تا از این اسم هست من قبل از اینکه برای جستجوی اسم بزنم اینو اسم رو گذاشتم
عالی بود
ممنون
ممنون
م
خواهش
خ
خواهش