ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن 🙏🙏🙏🙏🙏🙏
#آرشیدا زنگ زدم به سولینا..... ـ الو سلام ـ امــم... ببین سولینا من میخوام که.... ـ هــوم چی شده چی میخوای؟ ـ میخوام رابطمون رو..... ـ چـی چی میگی ها... ـ میخوام تمومش کنم.. ـ چی چی میگی شوخی میکنی آره؟ ـ نه خدافظ..... هــوف..... زنگ زدم به دختر عمم..... ـ الو ـ سلام... ـ اومــم آرشیدا جان منتظر تماست بودم. .
ـ بهم گفتی راجب گذشتم بهم میگی..... خوب میشنوم..... ـ ااااو باشه ولی اینجوری پیشت تلفن نمیتونم بت بگم..... ـ خیلی خوب کجا بیام... ـ کافه کِلاسا...... ـ باشه.... ساعت چند.. ـ ساعت... ۴ منتظرم...... ـ اوکی... بای... ـ بـــای
ساعت ۲ و نیم بود.... تا اون موقع وقت زیادی نداشتم رفتم یع دوش مختصری گرفتم که اومدم بیرون موهام رو خشک کردم..... باید راجب گذشته ام بیشتر میدونستم.........
فلش بک به ۱۹ سال قبل از زبان پدر آرشیدا....... امروز پسر دومم به دنیا اومد پسر اولم رو پیش دختر عمم گذاشتم که خیلی سنش کمه......(مادر فعلی مبصر..) همسرم سر بع دنیا اومدن پسر دومم فوت شد.... تصمیم گرفتم با دختر عموم ازد***********واج کنم..... هر چی پدر بزرگم گفت کع این زن آدم درست حسابی نیست گوش ندادم... بچه هام کع بزرگ شدن هر روز با یع مرد بیرون بود.... پارتی میرفت و....... منم خسته شده بودم کع تصمیم برای خود******************************کشی قطعی شد....
بچه ها ببخشید کم بود.... پارت بعد جبران میکنم....
عالییییییییییی💕
این اکانتمو بفالو...
عالییییی بود😁
تنکس
این اکانتمو بفالو