
خلاصه:دختری به اسم آدرینا بود که عاشق ماجرجویی بود اما تویکی از ماجراجویی هاش به جای عجیبی میره و اتافاقایی براش میوفته.....

خلاصه:دختری به اسم آدرینا بود که عاشق ماجرجویی بود اما تویکی از ماجراجویی هاش به جای عجیبی میره و اتافاقایی براش میوفته..... قسمت اول:(این قسمت ماجراجویی در جنگل خونی) آدرینا:کارهامو انجام دادم و کیفمو بستم و از خونه زدم بیرون وقت این بود که برم به یک ماجراجویی جدید تنها جایی که نرفتم به یک جنگل بود که خیلیا وقتی رفتن بر نگشتن و من می خوام برم ببینم چجوریه و اگه زنده موندم و تونستم برگردم در موردش تو وبسایتم بزارم^^حرکت کردم به سمت جنگل (اسم جنگل:فراجم متروکه فراجم=فرار از جنگل ممنوع)(می دونم اسم مزخرفه~_~)به جنگل که رسیدم دیدم همه جی عادیه ولی زیادی عادی بود-_-مشکوک بود یهو به یک سمتی کشیده شدم و دیدم تو ی تونل عجیب غریبم که رنگش قرمزه یهو رو زمین فرود اومدم و با گل های قرمز و خونی رنگ مواجه شدم

یک گل و برداشتم تا بهش یک نگاه بندازم(بچم ،ببخشید بچه خواهرم کنجکاوه)(الان خواهرم کلمو می کنه بگم بچم البته بچه اول من مرینته^^بگذریم بریم ادامه)یهو رنگش سیاه شد و از پایین داشت تیغ در می آورد منم ولش کردم به امون خدا(امون و درست نوشتم~_~؟)اما زمین پر از گل بود اینجوری که می میرم تیغش بره تو پام شکی نیست که سمیه^_^ پس بعد از نیم ساعت فکر کردن یهو چشمم به گل سفید نزدیک پام خورد برداشتمش ولی ازش نور میومد پس با خودم فکر کردم منطقی برای درمان باشه چون نور میده و تعدادشون کمه پس برای امتحان خودمو میسپرم به خدا گل رز قرمز و برداشتم و وقتی سیاه شد اولین تیغشو یکم به دستم زدم و خونی شد بعد زدم دستمو به گل سفید سرم داشت گیج میرفت که با گل سفید بهتر شد پس برای درمانه یک در آخر گل های رز بود پس سریع راه رفتم و دقت کردم پام به گل ها نخوره و همه گل های سفیدو جمع کردم و به در رسیدم و دیدم گلها یکم ازش دورند پس به کنار در نشستم و دیدم سرگیجم داره بد تر می شه

به پام نگاه کردم داشت خون میومد یکم از لباسم و کندم و یک گل سفید و پودر کردم و گذاشتم تو اون قسمت لباسم که کندم و زدمش به پام و بعد محکم بستمش و چشمم و بستم تا یکم استراحت کنم........................چشمام و باز کردم و به ساعتم نگاه کردم نیم ساعت خواب بودم و بهتر شده بودم پاشدم برم و به راه افتادم و آهنگ toca toca و می خوندم و چون ساعتم هوشمند بود آهنگشم گذاشته بودم و گوش می دادم و می خوندم قشنگ انگیزه گرفته بودم که حس کردم کسی بهم نگاه می کنه به اطرافم نگاه کردم کسی نبود پس ادامشو خوندم و پخش کردم راستی از گل های رز خونی گذشتم و یهو دیدم زمین خونیهX_X آهنگم تموم شده بود پس آهنگ you don,t know me و گذاشتم و دیدم که که زمین به شکل رمزی خونی شده-.-پس با خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم به روش حدسی برم روی بعضی از قسمت های خونی(مثل مصر که چند تا شکل رو زمین هست فقط فرقش اینه اینجا رو زمین جنگل)پس به صورت ریتم شعر رو قسمت هایی که میرفتم میرقصیدم که انگیزم بیشتر شه به طرز عجیبی انقدر جوگیر بودم که لبخنده گنده ای تو همچین موقعیتی زده بود😂💔😃😐 بعد گذشتن دیدم درست رد کردم و خوشحال و شاد رفتم ادامه راهم و ون آهنگم تموم شده بود someone you love و گذاشتم و باهاش به وندم و همینجور که به راهم ادامه میدادم هوا تاریک بود و ماه دیده می شد

ولی هنوز گل های قرمز دور تادور بودن ولی دور مه به یک دریاچه رسیدم و نشستم و کیفم و باز ردم و یکم غذا خوردم و شروع به حرکت کردم my name is zozi و پلی کردم^^ و بعد به راهم ادامه دادم ولی بازم احساس کردم کسی داره بهم نگاه می کنه برگشتم دیدم کسی نبود~_~پس باز به راهم ادامه دادم و می خوندم 🎶🎵🎶 ولی دیدم باز گلها ی رز زیاد شدندO_O پس باز مثل اول از شون گذشتم و گل های سفید و جمع کردم

بعد باز به راهم ادامه دادم و آهنگ nk elephent رو پلی کردم و خوندم که باز احساس کردم کسی بهم نگاه می کنه یه سایه رومه برگشتم و دیدم....😱*_*

امیدوارم اندازه نوشته باشم💖راستی یادم رفت عکس پوستر این قسمت و اول بزارم این عکس پوستر👆 برای بعد:1کامنت
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییییییییییییییییییییی
مرسییییییییییییییی💖💖💖
عالییی
مرسیییییی💖💗
پارت بعد لطفنننننننن
مرسییییییی که کامنت دادی💗💗💗💗💗💗💗
باشه💗💗💗
بعدبیییییییییییییییی 😭
مرسییییییی که کامنت دادی💖💖💖💖💖💖💖
باشه💖💖💖
😘😘😘