داشتم قهومو میخوردم متوجه یه نفر تو بالکن اتاقم شدم.فکر کردم دزده اما وقتی رفتم جلوی در حیاط فهمیدم کیه.😒مثل همیشه داشت تو اتاق ادرینو دید میزد وباهر صدای خنده ی دختری که تو اتاق ادرین بلند میشد یه قدم به عقب میرفت که اخر خورد به نرده تراس و نزدیک بود بیفته که سریع خودشو کشید بالا. میدونستم نصیحت کردنش فایده نداره پس رفتم پشت میزم نشستم و بقیه ی کارامو انجام دادم.سه ساعت بعد اومدم بخوابم که متوجه شدم اون هنوز تو بالکنه.😧
رفتم تو تخت که بارون شروع کرد به باریدن.دیگه نتونستم تحمل کنم.اگه زیر این بارون بمونه سرما میخوره.یه پتو برداشتم و رفتم بغلش. چه میدونستم 😒امکان نداره بارون بیاد و این دختر نزنه زیر گریه.پتو رو انداختم رو سرش وگفتم:اِلا دیگه بسه.ممکنه سرمابخوری.😡 سرشو بالا کرد.پف زیر چشمش خبر میداد چقدر گریه کرده.با عصبانیت گفت:برای کی مهمه؟نشستم رو زمین وبا داد گفتم:برای من مهمه احمق جون.😠چرا نمیتونی باور کنی اون دوست نداره؟مرینت:نمیتونم.بارها سعی کردم ولی چطور میتونم اونو فراموش کنم.😭فیلیکس:پس کاری کن بفهمه کیو نادیده گرفته.
الا:منظورت چیه؟😲تو میخوای کمکم کنی؟فیلیکس:اره.الا:ولی چجوری؟فیلیکس:تا حالا دیدی من یه چیزیو بخوام و بهش نرسم.الان میخوام کاری کنم تا دیگه هیچوقت گریه نکنی.الا:ممنونم فیلیکس:بریم تو تا یخ نزدی😤دستشو گرفتم بردمش تو اتاقم.دستش مثل جسد سرد بود.براش چایی درست کردم و نقشمو براش توضیح دادم.
*****فلش بک***** معلم وارد کلاس شد و بعد از سلام و احوال پرسی از دانش اموزا گفت:بچه ها امروز یه دانش اموز جدید داریم.اون به تازگی پدر ومادرشو از دست داده.باهاش مهربون باشید.میتونی بیای تو عزیزم. وارد کلاس شد.همه از این همه ی زیبایی دختر بچه تعجب کرده بودند.خانم معلم:خودتو معرفی کنم عزیزم. صدای ضریف*****فلش بک***** معلم وارد کلاس شد و بعد از سلام و احوال پرسی از دانش اموزا گفت:بچه ها امروز یه دانش اموز جدید داریم.اون به تازگی پدر ومادرشو از دست داده.باهاش مهربون باشید.میتونی بیای تو عزیزم. وارد کلاس شد.همه از این همه ی زیبایی دختر بچه تعجب کرده بودند.خانم معلم:خودتو معرفی کنم عزیزم. صدای کیوت به گوش همه رسید صدایی که از هر موسیقی دلنشین تر بود.دختر:من اِلا استیون هستم.از اشنایی باهاتون خوشبختم
معلم:کجا میخوای بشینی عزیزم؟ با دست بغل یه دختر موابیه نشونه گرفت معلم:پیش مونیکا؟هر جور دوست داری دخترم.الا رفت بغل مونیکا نشست.مونیکا:تو همون دختری هستی که اون شب تو اتیش دیدمش.مرینت:بله.وقت نشد ازت به خاطر نجات دادن جونم تشکر کنم.
ادامه اسلاید بعد👈
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بالاخره اون الا بود یا مرینت😐😐😐
توضیح بده بیشتر سریعا😂👑
فلش به نوجوانی الا بود
برو بیوگرافی رو بخون بهتر میفهمی
واتت؟؟
من نگرفتم فلش بکش پیچ در پیچ شددد😂💕
چرا اینجا همه میگن فالویی و از این چرت و پرتا؟؟😂💔 خلاق باشید بابااا
💔😐
این رو من قبلا خونده بودم
عاولیبود^^
💕
فالوویی بفالوو:))
فالویی
عالی ❤️🍓
مرسی💕
فالویی بفالوم:]🥀
فالویی 💕