ناظر جونم ترو خدا منتشر کن چون براش زحمت کشیدم😭با وجود درس های سخت بازم دارم مینویسم😥
جیا:داشتم غذا رو آماده میکردم که اخرین مرحله بودن دیدم کوک اومد 😖
جیا:واااای چرا این پ#س#ر دست گذاشته روی نقطه ضعف مننننن😑اخه اون بازو هاش یا ..یا اون چشماش یا دور ک#م#رش 😥س#ی#س پ#ک هاش😅[بچم زیادی چشمش پاک نیست🤣؟]کوک:اهم اهم خانم جیا به من زل نزن به غذات زل بزن که داره کم کم به چوخ میره😂جیا:یااااااااااااااااهمش تقصیر توعههههه☹️کوک:واااا به من چههه🤣جیا:چون انقدر ب ا ز ج(برعکس بخون)شدی که دل منو بردی😌
کوک:بابا تو دیگه کی هستی😄جیا:واااااااای پ#س#ر تو اخه چرا انقدر شبیه به خرگوشیییی😣کوک:اگه عصبانی بشم یه بخوام یا بک#شم#ت دیگه اینو نمیگی😏جیا:اولن من انقدر سمجم که در عصبانیت افراد تو چشمشون زل میزنم😳و دوم من میدونم تو من رو به دو دلیل نمی#کشی ۱=به خواطر پدرم و ۲ =دوس#تم داری که ۲۰٪ احتمال میدم😕کوک:گذینه دوم رو ۷۰٪احتمال بده😉جیا:وقتی کوک اینو گفت و رفت گلبم داشت میومد تو ده#نم😳رفتم و غذا رو روی میز گذاشتم و منتضر موندم تا بیاد 😶کوک:رفتم wc و کرم های درونم فعال شدن 🐛به موهام یکم آب زدم که هات بنظر بیام 😎رفتم و سر میز نشستم و شروع کردیم به خوردن(۱۰دقیقه بعد ساعت۲۰)جیا:کوکی😅کوک:هوم؟
جیا:اینجا کتابخونه داره😐؟کوک:آره طبقه اخر سمت راست🙂جیا:مرس😐کوک:بعد اینکه کارمون تموم شد برو سمت چپ یه در مشکی هست ،برو و توی اون اتاق منتظرم باش چون ۱۵ تا پرونده بیشتر ندارم تو هم که نمیدونم😐جیا:منم فقط میخوام کتاب پیدا کنم برای امشبم چون شب ها بیدارم🦉{خانم پرستار ته سالن سمت چپ هستن😂}جیا:وقتی وارد اتاق شدم...
واقعا ببخشید خیییلی ببخشید که انقدر دیر گذاشتم 😥اخه دلیل اولش اینه که هی پاک میشد و دلیل دوم اینکه هی پاک میشد و منم اعصابی برام نمونده بود پس طول کشید😁شرط اای پارت بعد:۱۰۰ بازدید ۲۰ لایکو ۱۰ کامنت😅۱۰۰ بازدید که تعداد همیشه گیه ولی لایک و کامنت برای خریدن وقت برای نوشتن پارت بعده😁
کامنتم نمیاد، 😐😐😐
اومد😐💖
عه اومد 😐
عالی فالوویی بفالوو:))
فالوویدم😐💖
خیلی بدی😑😑😑
عالی بود
🥺چلااا
ک شرط زیاد کردی
عالیییییییی
😁💖
🌹😍😁
😉💖