(از ديد ا/ت) حوصله ام سر رفته بود ايده ي جديدي براي اهنگ نوشتن هم نداشتم (ا/ت يه اهنگساز با استعداده) اهنگ جديدم رو ديروز خيلي ارزون فروخته بودم و با پولش فقط تونسته بودم كمي غذا بخرم... رفتم سراغ پلي ليستم و اهنگ مورد علاقه ام از خواننده مورد علاقه ام كيم تهيونگ رو گذاشتم ..... در حال رقصيدن بودم كه صداي ترسناكي منو به خودم اورد ...
سريع به سمت در رفتم و بازش كردم... ديدم يه تلوزيون از چند طبقه بالا تر افتاده و خورد شده....دلم به حال صاحب تلوزيون سوخت حتما تا مدت ها ديگه پولش نمي رسيد يه تلوزيون درست و حسابي بخره ...... اخه همه ي ساكنين اپارتمون من مثل خودم بودن و وضع مالي خوبي نداشتن.... همه واحد ها هم اندازه ي قوطي كبريت بود و يك نفر هم به زور توشون جا ميشد....به جز طبقه ي دهم كه طبقه ي اخر بود يك بار موقع رفتن به پشت بوم اونجا رو ديده بودم...خيره كننده بود....اما فعلا كسي توش ساكن نبود
تصميم گرفتم به كارگرايي كه در حال تميز كردن اونجا بودن كمك كنم....خم شدم و مشغول جمع كردن تكه شيشه هاي بزرگ و انداختنشون توي كيسه زباله شدم....... كه ناگهان پام به جارويي كه پشت سرم بود گير كرد و نزديك بود با سر برم توي شيشه ها و داغون بشم كه......
ناگهان دو تا دست كشيده از پشت كمرم رو گرفتن و من هم تعادلم رو از دست دادم و توي بغلش افتادم ..... خيلي خجالت كشيدم و سعي كردم سريع خودم رو جمع و جور كنم ..... بلند شدم و وايسادم .... موهام توي صورتم ريخته بودن و جلوم رو اصلا نميديدم ..... (تهيونگ : _ ا/ت : =) _بايد بيشتر مراقب باشي......
تا ادامشونخونیم آروم نمیگیگیریم😐🙄
فردا يا پس فردا ميذارمش (: