وایولت : وقت نقشست همه از سنت اومده بودن پایین منم باسر به بابام علامت دادم ادرین: احساس بدی داشتم انگار این نویسنده یه فکرای شیطانی توسرشه ( دیانا: درسته 😈😈😈) به جلو نکاه کردم یه تیر داشت میومد سمتم چشمامو بستم چرا نمیمیرم پس ننننننننننننننننننننننهههه مرینت😢😢😢😢😢 تماشا چیا خشک شده بودن بلند داد زدم یکی زنگ بزنه امبولانس ده دقیقه بعد امبولانس اومد و مرینتو برد 😢😢
وایولت : خب نقشه درست پیش نرفت تیر داشت میخورد به ادرین ولی مرینت خودشو انداخت جلو و نقشم گرفت ادرین : دکتر اومد بیرون مثل چیتا دویدم سمتش اشک چشمامو پوشونده بود دکتر: ما تمام تلاشمونو کردیم ادرین : 😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢 دکتر: وایشون تا ده دقیقه دیگه بهوش میان
مرینت : سلامت کاملمو به دست اوردم امروز روز عرو❤سیم با ادرینه ارایشم تازه تموم شده ( عکس لباسش و مدل موش ) وایولت خیلی ناراحته نمیدونم چرا وللش الان خودمو بچسبم چقدر نازم ماشالا
(لباس ادرین) ایا بنده وکیلم ..................مرینتو ادرین : بله مرده 😐: اکنون شما را زن ❤شوهر اعلام میکنم ( هم دیگر را😙😙😙😙😙 میکنند)
مرینت : واین بود زندگی من ادرینا : وایولت چی شد مرینت : رفت استامبل و یکیرو بدبخت کرد ( زو💔جش شد ) ادرین: بانو من اومدم مرینت :خوش اومدی ادرینا : : بابا جون مامان زندگیشو برام تعریف کرد مرینت : ادرینا رو لغب( برعکسش کن ) کردم و دادمش به ادرین بعد گفتم این زندگی منه بعد همو لغب ( برعکسش کن) کردیم
ادرینا ☝️☝️☝️
عالیییییی بوددددد ✨💛
عالیییی
عالی بود عزیزم فقط میتونستی پارت های بیشتری بزاری توی پارت قبل گفتی وایولت قراره اینجا به ادرین بگه چقد دوستت دارم ولی نکردی