
افکار سویون * افکار تهیونگ &
* احساس میکردم برای اینکه بگه مضطرب بود همینطور تردید داشت &خیلی وقت بود ک منتظر این لحظه بودم.. اعتراف ب کسی ک قلبمو تصاحب کرده بود. اما حالا ک اون لحظه رسیده; نمیدونستم این استرس کوفتی واسه چی بود,.. & استرس کوفتی اومده بود سراغم که چی لعنتی میخواستم داد بزنم حنجره مو پاره کنم بهش بگم که دوسش دارم بهش بگم که دیوونه شم بهش بگم که قلبمو اسیر کرده بهش بگم که عاشقشم فقط وقتی که سرمو آوردم بالا و چشام قفل چشاش شد آروم بی اختیار گفتم + من عاشقتم سویونا
از زبان سویون * راستش زیاد تعجب نکردم میدونستم دیر یا زود این اتفاق می افته ! منتظر بهم چشم دوخته بود & منتظر جوابش بودم اضطراب داشتم یعنی چی میشد اگه .... وای این چه فکرای مسخره ایه که تو ذهنمه _ راستشو بخای .. منم دوست دارم کیم تهیونگ از زبان تهیونگ وقتی اعتراف کردم احساس کرد یه بار سنگینی از دوشم برداشته شد لبخندی از سر خوشحالی زدم دقیقا میخواستم همین حرفو بشنوم بدون معطلی مچشو گرفت و محکم بغلش کردم * از این کارش تعجب کردم اما بعد باهاش همراهی کردم انگار آرامش خاصی از عطر تلخش میگرفتم بعد از ۱ دقیقه خودمو از بغلش جدا کردم _ بسه الان میتونیم فاصله بگیریم بعدا هم وقت برای خفه کردن و چلوندن من زیاده به خدا ))):

& با جمله آخری که گفت خندم گرفت بلند میخندیدم راستش همین رفتارا و کارای با مزه اش باعث شده بود که عاشقش بشم + سویونااااا من کی تو رو خفه کردم آخه !!؟؟ * واقعا وقتی اینجوری سر به سرش میزاشتم قیافه اش دیدنی میشد اهمی کردم و یکم وقتی سعی داشتم خودمو جدی نشون بدم گفتم _ اگه حواست سر جاش باشه ، محض اطلاع همین الان داشتی میکردی دیگه آقای کیم)) * با این حرفم قیافه اش پوکر شد =/ _ یااا ولی باید بگم تو اگه قراره همیشه اینطوری بغلم کنی پس من قراره خفه بشم دیگهه دروغ که نمیگم ، میگم ؟ * بعد از این حرفم زد زیر خنده فهمیدم اونم داشته سر کارم میزاشته از زبان سویون از کافی شاپ اومدیم بیرون رفتیم بالای اون پلی که وسط شهر بازی قرار داشت به اطرافم نگاه کردم الان دیگه مثل یه ساعت پیش شلوغ نبود و افراد کمتری بودن ... دست از نگاه کردن به بچه ها برداشتم و چشم دوختم به خورشید قرمزی که از پشت اون چرخ و فلک بزرگ دیده میشد که باعث میشد ترکیب قشنگ و دیدنی ای شکل بگیره ...
* سویون با صدای تهیونگ که طبق معمول غر میزد نگاهی بهش انداختم خیلی کیوت گفت +منو باش با کی اومدم تفریح،یکی نیست بگه آخه آسمون به این تاریکی یعنی قشنگتر از دوست.پسر جذابته؟ یعنی میگی دوس نداری کنارم باشی، منظورت اینه.!؟ *با این حرفش زل زدم به تهیونگ. همینجوری غر غر میکرد و منم بهش خیره بودم و ریز میخندیدم.. اصلن حواسش به من نبود
ایستادم و دستشو کشیدم که برگشت سمتم، دستامو دور گردنش حلقه کردم و ازش آویزون شدم : - جناب کیم میدونستی هیچکس قشنگتر و هندسام تر از دوست.پسر من نیست !؟ لبخند بزرگی زد و گفت +پس اگه اینجوریه چرا بهش توجه نمیکنی؟ :(( - چون اون همش غر میزنه !! =) اخم ریزی بین ابروهاش نقش بست که منم زبون درازی کردم و با دو ازش دور شدم اونم پشت سرم شروع کرد به دویدن و هردو باهم بلند بلند میخندیدیم~ زمان در کنار اون خیلی سریع میگذشت طوری که دوس داشتم زمان بایسته و این لحظاتمون ادامه پیدا کنن ،امیدوارم همیشه کنار خودم داشته باشمش.♡ آدمای اطرافمون با تاسف بهمون نگاه میکردن و حدسش اونقدرام سخت نبود.. حتمن با خودشون فکر میکردن ما دیوونه ایم. آره ما دیوونه بودیم.. دیوونه ی همدیگه دیوونه وار عاشق هم دیگه بودیم
بعد کلی دویدن خسته شدم،ایستادم.. دستامو روی زانوهام گذاشتم تا نفسی تازه کنم که از پشت تو بغل گرم کسی فرو رفتم + که اینطور پس فک میکنی من همش غر میزنم دیگ نه؟؟ تهیونگ بود ..نفس نفس میزد
*با صدای بریده بریده گفتم - قول...قول بده +چه....چه قولی؟ -قول بده...هیچوقت.. تنهام نذاری +یاا گفتم که، حتی اگه خودتم بخوای من نمیتونم تنهات بذارم دیوونه ،نفسم به نفست بنده - دوست دارم بهترینم +منم دوست دارم عزیزترینم

شهر بازی ای که رفته بودن و اممم راستی پارت بعد آخرین پارته و قراره تو زمان حال نوشته بشه و همه اینا بخشی از خاطرات پارک سویون بودن و قراره پارت بعد تو زمان حال نوشته بشه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی
عا لی
خیلی خوبه😙♥️
چ زود با این که عاشق همن کنار اومدن😂
خیلی خوب رمان مینویسی..👊و ....کنجکاو شدم پارت بعد و زود بزار😊✊
پارت بعد پارت آخره
ممکنه شما رو به گریه وادار کنه
ممنون به خاطر اینکه زحمت کشیدید و داستانو خوندید
در ضمن ممنون از تعریفتون
سعی میکنم رمان بعدیم طولانی تر باشه
قشنگع خیلیی
ممنون که وقت گذاشتی و داستانو خوندی آره قشنگه ولی پارت آخرش ممکنه شما رو وادار به گریه کنه
خواعش 💔 وای گریه 💔
اوهوم 💔🖤🖤🖤
منتظر پارت بعدی میمونم 🗿🌑
پارت بعدی پارت آخره 🖤🥀
💔
سعی میکنم داستان بعدیم طولانی تر باشه
چقد خوب❤️❤️ پارت بعد کی میاد عاجی
تو راهه آبجی تو صف بررسی
سلام آبجی چرا دیگه کامنت نمیزاری ؟ دلم برات تنگه
سلام آبجی 💔 چند روز نبودم ببخشید💔