خب خوشگلا اینم پارت اول که چیزی نداره ، بنابراین خلاصهش رو نوشتم که اگه دوست نداشتید نخونید (یک یه بار گذاشتم شخصی شد) این داستان هیچ صحنهی نامناسبی نداره
سکهای از آسمان برگرفته از نوشتهی جنیفر ال هولم ترجمهی شهلا انتظاریان بازنویسی شده توسط ساغیباگ تابستان سال ۱۹۵۳ برای مرینت ، دختر یازده ساله پر از چیزهای غافلگیر کننده و ناخوشایند است. او در رویای تابستانی سرشار از بستنی خامهای گردویی ، شنا و بیسبال به سر میبرد . اما اوضاع به این سادگی پیش نمی رود.
اول اینکه نمیتواند شنا کند چون مادرش میترسد او بیماری فلج اطفال بگیرد . مهمتر از همه اینکه عموی مورد علاقهی او توی اتوموبیل زندگی میکند . مادربزرگش هم تا حرف از پدر مرینت یعنی یکی از پسرهایش میشود ، گریه سر میدهد. دیگر اینکه خانوادهی پدری و مادری مرینت با همدیگر حرف نمی زنند. از همه بدتر اینکه مادر مرینت میخواهد با شیر فروش ازدواج کند. چه میشود کرد که گاهی از آسمان به جای باران ، مصیبت میبارد ، باید دید که مرینت چگونه با اینهمه دردسر کنار میآید.
قسمت ۱ «بهترین جای خانه» مامان بزرگ گینا میگوید بهشت پر از ابرهای سفید پشمالو و فرشته هاست. این حرف خیلی قشنگی است ولی مگر میشود روی ابر نشست؟ مگر آدم صاف پایین نمی افتد و محکم به زمین نمیخورد؟ لوکا همیشه میگوید ، فرشته ها بال دارند پس نگران این چیزها نیستند. نظر من دربارهی بهشت هیچ ربطی به ابر یا فرشته ندارد. بهشت برای من بستنی گردویی خامهای است و استخر شنا و بازی بیسبال . اینکه تیم بروکلین داگرز همیشه برنده شود و بهترین جای خانه مال من باشد ، اینکه درست پشت زمین داگرز بنشینم .آخر اگر کسی بهترین جای خانه را داشته باشد ، حداقل میتواند از وضع مرده ها سردربیاورد. من زیاد به بهشت فکر میکنم . اما نه به دلیل های معمولی ، چون فقط یازده سال دارم و خیال هم ندارم لااقل تا قبل از صد سالگیام بمیرم. فقط به این دلیل به فکر مرگ هستم که اسمم را از روی آواز مری با من برقص گذاشته اند و وقتی اسم شما را از روی چیزی گذاشته باشند خب نمیتوانید به آن فکر نکنید .
میدانید ، پدرم عاشق ویلیامز جف ، خواننده ی مری با من برقص بود و برای همین همه به جای اینکه به من بگویند بریجت آن دوپانو که اسم اصلیام است مرا مرینت صدا میکنند. کسی به من بریجت نمیگوید ، مگر معلم هایم و بعضی وقت ها حتی خودم هم اسم واقعیام را فراموش می کنم. به نظرم میشد بدتر از این هم باشد . مثلا اگر به من میگفتند کلمنتین که آن هم اسم یکی دیگر از آواز های بسیار مورد علاقهی پدرم از ویلیامز جف است. فکر نکنم در آن صورت کلمنتین خیلی خوبی میشدم . ولی از کجا معلوم؟ خدا میداند.
خب خوشگلا . این از این پارت ، اگه پارت بعد رو میخواید که شخصیت های دیگه و آدرین جان اضافه بشن ۵ لایک و کامنت. آبجی حدیث هم که گفتم اون دفعه ایشالا فردا پارت اولشو میذارم...
عالی بود ❤️😍
عالیییییی بوددددد👏👏👏👏👏👏👏👏👏
♥️
رفیق دستاورد جدیدت مبارک
بچه محلمون شدی💜
آره ، مرسی. میخواستم تست بذارم ، ولی فردا امتحان ریاضی دارم، ایشالا اونو دادم بیام به مناسبت این عید فرخنده یه چیزی بذارم.اصلا آمادگی دستاورد نداشتم🤣
آجی امتهانت خوب دادی؟ باید شیرینی بدیا😂
عالیی بود اجی❤❤
نظر لطفته قشنگم
عالی
نظر لطفته عزیزم.
عالی بود عزیزم
بعدی را هم بزار ببینیم چی میشه؟
راستی یه سوال نکنه شیر فروش همین ادرین هستش؟
قراره تو این داستان بشن پدر و دختر مرینت و ادرین؟
البته امیدوارم شیر فروش ادرین نباشه ولی تو معرفیت دیدم که فاصله سنی مرینت و ادرین زیاده پس به احتمال زیاد ادرین پدرش میشه درسته؟
سلام عزیزم
چشم حتما میذارم.
، ممنونم که شرکت کردی تو تست.
نچ آدری جان شیر فروش نی🤣
دنبال شدی . پلیز دنبال کن💝
اهان
ممنون،دستت درد نکنه،بعدی را بزار
ممنونننننننننننننننن
اجی چ قلمی داری جوووووووووون
مرسی آجی
ژوووووووو..وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووؤوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووؤوووووووووووووووووووووووووووووون
قربون ژون گفتنت