پارتای قبلا بخونین😆😆😆
یهو زنگ درو زدن بابام گفت:من درو باز میکنم بابام رفت منم یواشکی جیم شدم تو اتاقم برا سرگرمی داشتم پله ها با پاگرد ها رو میشمردم ۷۱۲ تا پله ۹ تاپاگرد .......... ۷۱۳ تا پله ۹ تا پاگرد رسیدم😣😣😣پاهام درد گرفت چرا آسانسور نمی زارن آخه این جا تکنولوژی خیلی پایینه
به اتاقم نگریستم(از زبان راوی: چه ادبیاتی😄😄)یه اتاق با دیوار آبی و یه فرش قرمز پهن داخلش یه کتاب خونم دارم که پره کتابه و یک سوم اتاقمو اشغال کرده این جا امنیت دارم تا وقتی مادرم نفهمیده جیم شدم یهو یه فکری به سرم زد یه فکر عالی😎😎😎
اما من برای این کار ...... نه اهمیتی نداره من انجامش میدم اما.... نه اما نداره قطعا انجامش میدم😐😐😐😐اما به یه چیزاییی احتیاج دارم😏😏😏من تصمیممو گرفتم و ما شروع میکنیم ...
خب هیچ کاری بدون پول نمیشه😑😑 پول توجیبییم بود اما کافی نبود😯😯حد اقل ده برابر اینا نیاز داشتم یا صد برابر... آها خزانه.. خزانه یه جاییه که ایناوسایل با ارزششونو توش نگهداری میکنن... وای نه بازم پله😣😣😣😣 خزانه تو زیر زمینه....
سلام چون بین نوشتنم فاصله افتاد یادم نیست از کجا نوشتم میریم ادامه...🙄🙄🙄🙄از زبان آرلین: میخواستم برم بیرون.به طور دقیق تر میخواستم فرار کنم اصلا فکر نکردم چطوری فقط یه کیف برداشتم و رفتم کتاب خونه ی اصلی یه کتاب برداشتم که در مورد قدرت ها بود کتاب خونه ی اصلی یه کتاب خونه بزرگه تو قصر که پر از کتابه و اون کتاب ها در مورد خانواده های جادوییان
رسیدم به خزانه ..... طلا و جواهر !!! و یه عامه چیز دیگه خیلی بزرگ و شلوغ بود یکی یکی عنوانا رو خوندم طلا.... جواهر...... کتاب......آها پول
رفتم داخل ومشت مشت پول ریختم داخلش ناگهان چشمم به یه کارت عابر بانک افتاد 😑😑😑😑😑آخه نمی شد من اینو زود تر پیدا می کردم😣😣😣همه پولا رو ریختم و کارت رو برداشتم بیرون اومدم تو شلوغی گم شده بودم یه نقشه ی قدیمی و خیلی بزرگ از شهر پیدا کردم عالیه خب حالا من کجام وای نقشه جادویی بود رو خونه که زدم همه ی عمارتو نشون داد حالا من کجام آها این طبقه او لازم نیست برگردم بالا
یه راه مخفی هست که میخوره به بیرون 😏😏😏
نظر بدید
و با دادن لایک دل ما رو شاد کنید