لطفا منتشر شو چون هیییییییییچ چیز بدی نداره
کوک:وقتی جیا رفت ا.ح.س.ا.س کردم که تازه دارم نفس میکشم و ق.ل.ب.م میتپه😳(بچه ها م.ه.م.و.نی فردا ساعت ۱ هست😊)ولی فردا بهتریییین ف.ر.س.ت برای منه😏جیا:وقتی داشتم میرفتم داخل اتاقم احساس کردم که یه خاطراتی داره میاد توی ذهنم ولی یهو همجا سیاه شد🖤
(بچه ها جیا توی بچه گیاش با یه پ.س.ری دوست بوده و اون پ.س.ره ۵ سالش بوده ولی جیا ۴ ولی خییلی باهم صمیمی بودن و حتی برای هم نشان گذاشتن👆و بعد یک سال پدرش اون هارو از هم جدا میکنه و از اونجا میرن ولی توی راه تصادف میکنن و مادر جیا فوت میکنه،جیا حافضش رو از دست میده و پدرش هم پاش میشکنه و از فرصت استفاده میکنه تا دیگه جیا به کوک《همون د.وس.تش》دورش کنه و در اصل اسم جیا ، میا هست 🤦♀️اگه یادتون باشه پدر جیا با ج.ا.د.و فقط کوک رو از حافضش پاک کرده و بقیه چیز میز هارو با یادش اورده😐)
کوک:وقتی داشتم وارد خونه میشدم صدای خدمتکار هارو شنیدم 😯🏃♂️سریع رفتم و دیدم جیا بی هوش شده پس بغ(اووو پارتی پارتی یههه)لش کردم و گذاشتمش روی تختش و کنارش ن.ش.س.تم ،هی هی پ.س.ر تو به میا قل دادی که فراموشش نکنی و زود پیداش کنی ولی چرا باید ع#ا#.ش#.ق یه د.#خ#.ت#.ر دیگه بشم؟😴تو همین فکرا بودم که یهو خوابم برد
جیا:تا بلند شدم دیدم توی اتاقمم و ...و.. ولی کوک کنار تختم خوابش برده🤗🐰تکیش دادم به صندلی و پتو رو روش انداختم و رفتم بیرون تا یه چیزی بیارم باهم بخوریم🤗ولی چرا اونکه یه ما.ف.یاست انقدر باهام مهربونه🤔شاید...نه نه نه قیر ممکنهه🙁هوممم وایسا ببینم ...اهااا یه رامیون با کیمچی با جاجانگمیون درست میکنم😋کوک:وقتی بیدار شدم دیدم جیا نیست ولی بوی خیییلی خوبی داره میاد ..مممم چه خوش بوعه☺اول بلد شدم رفتم لباسم رو عوض👆 کردم بعد رفتم توی اشپز خونه....
ببخشیییید که خیییلی دیر گذاشتمش چون واقعا هوسله نداشتم ولی ممنون که همایت میکنین😊🐰
پارت بعددددد
امشب میذارممم
مرسیییی
بعدیییییییی
امون بده من بخ بخت مای ومپایرو بذارممممم گوشیمم ۱۹ ٪ بیشتر نیسسس
امشب هردو داستان رو میذارم