ناظر عزیز و ارجمند منتشر کن .
صبح از زبان میران : صبح با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم که آهنگ باتر (Butter) بی تی اس روش بود . امروز باید برم دنبال کار چون اگه تا یه ماه دیگه اجاره خونمو ندم سابخونه منو از خونه می ندازه بیرون . از رو تختم بلند شدم و رفتم تا دست و صورتمو بشورم . دست و صورتمو شستم و صبحونم رو خوردم و یه زنگ به پانی زدم . مکالمه دو نفر : 👇👇👇 پانی : چطوری دختر ؟ میران : خوبم تو خوبی؟ پانی : آره بد نیستم راستی کمپانی ما دیروز منشیش اخراج شد از دیروزم آگهی کردن خیلیا رد شدن میران : عه به نظرت من می تونم بیام تست بدم؟ پانی : آره بابا تو دختر قویی هستی می تونی کسی که ۳٠ ام (۳٠ میلیون) فالوور تو اینستا داره بایدم بتونه ! میران : مرسی که همیشه بهم امید میدی ع.ش.ق.م 😍😘😍 پانی خواهش می کنم گلم 😘😘😘😘😘 پایان مکالمه دو نفر
zeinab: از زبان میران : آماده شدم یه لباس مشکی سا ده پوشیدم و راه افتادم سمت کیپاپ (عکس لباس میران 👆👆👆) بیست مین بعد از زبان میران : رفتم تو کمپانی ایششش چرا این بادیگاردا انقد گیر میدن به آدم ایشششش خلاصه از یکی از کارکنا پرسیدم که باید برم کجا تا تست بدم واسه منشی شدم اونم بهم گغت برو به اتاق خانم کیم منم گفتم مرسی و یه تعظیمی کردم و اونم یه تعظیمی کرد و رفت . از زبان شوگا : تازه وارد کمپانی شده بودم که چشم به یه دختی افتاد انگار تازه وارد بود دیدم با یکی از کارکنا حرف می زد . بعد یکی دو ثانیه به هم یه تعظیمی کردن و از هم جدا شدن . از زبان میران : رفتم به اتاق خانم کیم .
zeinab: (ببخشید بچه ها یادم رفت عکس لباس میران رو توی اسلاید قبل بزارم توی این اسلاید گذاشتم بجاش) از زبان خانم کیم : در اتاقم زده شد . یه دختر جوان خوشگل خوشتیپ بود (من خودم شخصاً دهنم از این همه تعریف کف کرد 😅) گفتم چی کارم داشتی دخترم اونم بهم گفت برای این آگهی مزاحمتون شدم . بعد اون آگهی رو بهم نشون داد . اون آگهیی بود که کمپانی داده بود ! بهش گفتم باید اول آقای لی مین هو تاییدت کنن بعد می تونی از فردا کارت رو شروع کنی . با خوشحالی گفت واقعاً؟ گفتم البته انقدر زود خوشحال نشو دخترم چون آقای لی مین هو کمی سخت گیره . گفت که اشکالی نداره بهش گفتم اگه می خوای منشی بشی اول باید آقای لی مین هو تاییدت کنن بعد استخدام میشی ولی باید اولش چند تا قانون رو بهت بگم ۱_اینکه باید هر آیدلی که از در وارد میشه باید سریع به ایشون بگی . ۲_اینکه باید قوانین رو خیلی خوب رعایت کنی و تَخَتی کنی اخراج میشی چون که منشی قبلی سر همین اخراج شد چون که تو قوانین تَخَتی کرد . ۳_همیشه سر ساعت سر پستت حاضر شو . حالا فهمیدی دخترم؟ 🧐🧐🧐 گفت بله خانم کیم فهمیدم گفتم حالا که فهمیدی بیا بریم پیش آقای لی مین هو ببینیم استخدام میشی یا نه گفت چشم

zeinab: (ببخشید بچه ها یادم رفت عکس لباس میران رو توی اسلاید قبل بزارم توی این اسلاید گذاشتم بجاش) از زبان خانم کیم : در اتاقم زده شد . یه دختر جوان خوشگل خوشتیپ بود (من خودم شخصاً دهنم از این همه تعریف کف کرد 😅) گفتم چی کارم داشتی دخترم اونم بهم گفت برای این آگهی مزاحمتون شدم . بعد اون آگهی رو بهم نشون داد . اون آگهیی بود که کمپانی داده بود ! بهش گفتم باید اول آقای لی مین هو تاییدت کنن بعد می تونی از فردا کارت رو شروع کنی . با خوشحالی گفت واقعاً؟ گفتم البته انقدر زود خوشحال نشو دخترم چون آقای لی مین هو کمی سخت گیره . گفت که اشکالی نداره بهش گفتم اگه می خوای منشی بشی اول باید آقای لی مین هو تاییدت کنن بعد استخدام میشی ولی باید اولش چند تا قانون رو بهت بگم ۱_اینکه باید هر آیدلی که از در وارد میشه باید سریع به ایشون بگی . ۲_اینکه باید قوانین رو خیلی خوب رعایت کنی و تَخَتی کنی اخراج میشی چون که منشی قبلی سر همین اخراج شد چون که تو قوانین تَخَتی کرد . ۳_همیشه سر ساعت سر پستت حاضر شو . حالا فهمیدی دخترم؟ 🧐🧐🧐 گفت بله خانم کیم فهمیدم گفتم حالا که فهمیدی بیا بریم پیش آقای لی مین هو ببینیم استخدام میشی یا نه گفت چشم
zeinab: از زبان میران : اون خانمه که اسمش خانم کیم بود بهم چند تا قانون رو گفت و قرار شد بریم در اتاق آقای لی مین هو . رفتیم در اتاق اون آقا خانم کیم در زد و ما وارد شدیم . از زبان خانم کیم : در زدم و به همراه اون دختر وارد شدیم . از زبان لی مین هو : سرگرم کارام بودم که در اتاقم زده شد . خانم کیم بود با یه دختری که خیلی خوشگل بود (نویسنده : اووووو) خانم کیم گفت این دختر می خواد منشی بشه . منم بهش گفتم می تونه بره به کاراش برسه . خانم کیم از اتاق رفت و من از اون دختر پرسیدم که اسمت چیه اونم گفت یو ، یو میران هستم . من بهش گفتم جند سالته اونم بهم گفت ۲۳ سالشه . بهش گفتم حتماً خانم کیم بهت اون سه قانون مهم رو گفته نه ؟ بهم گفت بله خانم کیم بهم اون سه تا قانون خیلی مهم رو گفتن . گفتم خب برای اینکه استخدام بشی باید به چند تا از سوال های من جواب بدی . اونم گفت چشم . منم گفتم که یک اینکه اون سه تا قانون رو بگو . از زبان میران : اون آقاهه که اسمش آقای لی مین هو بود بهم گفت که اون سه تا قانون رو بگم منم گفتم : ۱_اینکه باید هر آیدلی که از در وارد میشه سریع به شما بگم . ۲_اینکه باید قوانین رو خیلی خوب رعایت کنم . ۳_همیشه سر ساعت سر پستم حاضر بشم .
zeinab: از زبان مین هو : اون دختر واقعاً دختر باهوشی بود . بهش گفتم یه سوال ازت می پرسم با اینکه تاثیری نداره روی استخدام شدنت اونم گفت بفرمایید منم گفتم درکت از آیدلا چیه؟ از زبان میران : اون آقای لی ازم پرسید درکم از آیدلا چیه؟ منم بهش گفتم من با اینکه چیز زیادی از آیدلا نمی دونم فقط می دونم که اونا هم برای معروف شدن سختی های زیادی کشیدن و سختی های خودشونو دارن . از زبام مین هو : وای خِدا این دختر خیلی فهمیدس .(نویسنده : کمتر تعریف بکن بیشتر داستان بگو . مین هو : خب حالا توهم 😒😒😒) بهش گفتم تو استخدامی می تونی از فردا کارتو شروع کنی .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ت خ تی یعنی چی من نفهمیدم 🤣🤣