
سلامممم🫀👩🏼🦯این فیک راجب دخترا و شیش تا پسر بهاسم های هیون جی و جونگ هی..هیون سوک..سوهو..مینهو و سوبین در طول داستان یه دخترم به اسم لیا وارد داستان میشه که باهاش آشنا میشید امیدوارم خوشتون بیاااد💕🪴
↭🌸روز اولی بود که دخترا میرفتن دبیرستان.جنی،رزی،لیسا و جیسو خیلی استرس داشتن چون اولی باری بود که توی یه مدرسه شبانه روزی قرار بود درس بخونن.دخترا به سمت دفتر مدیر رفتند.دخترا همینطور داشتن راه میرفتن ، جنی جلوتر از همه شون بود داشت میربت که با یه پسر قد بلند برخورد کرد و هردو افتادن زمین پسره : هوی دختره مگه کوری جیسو جنی رو بلند کرد و لیسا گفت:جنی مثل بعضیا موش کور نی که هی بخوره به در و دیوار و از بقیه طلبکار باشه😏 پسره : هه ، جنی ؟ چه اسم مسخره ای و یه طعنه به جنی میزنه و میره بقیه پسرا هم پشتش میرن لیسا خیلی عصبی میشه و میخواست بره بهشون یه چیز بگه که جنی جلوش رو میگیره،یهو یه دختر میاد و میگه:زیاداونا رو جدی نگیرید،بچه پولدارن بره همین خودشون رو خیلی دست بالا میگیرن،راستی من لیام،شما چی؟🌸↭
↭🌸جیسو : من جیسو ام جنی : منم جنی ام ... بقیه هم خودشون رو معرفی کردن لیا:فکر کنم دنبال اتاق خانم هوانگ میگردید؟(مدیر مدرسه)به من گفته بودن که قرارم شما امروز بیاید بریم تا اتاقتون رو نشون بدم رزی : باشه راه میوفتن سمت دفتر مدیر خانم هوانگ: سلام .. شما همون دخترای تازه وارد هستید؟؟ جیسو:بله خانم هوانگ،اتاق هامون رو هم دیدیم خانم هوانگ : شما با لیا هم اتاقی هستید.حالا هم میتونید برید،لیا شما رو با مدرسه آشنا میکنه. از اتاق مدیر رفتند بیرون و به سمت اتاق راه افتادن.توی راهرو بازم با اون پسرا روبه رو شدن و بدون اینکه بهشون محل بدن رفتند تو اتاقشون. جنی:این پسرا کین؟🌸↭
↭🌸لیا:اینا خوشتیپ ترین اکیپ مدرسن و همه دخترا بجز من که ازشون بدم میاد بهشون اوزیونن . جنی : اونقدرا هم خوب نبودن😐 لیسا : بچه ها قهوه میخورید برم بیارم ؟ دخترا : اگه خودتم میخوای بخوری برو بیار لیسا : باشه 😂 وقتی که اومد قهوه جنی رو بده دید که کف دست جنی یه زخم کوچیکه،لیسا حول کرد و از جنی پرسید چی شده و از کی اینجوری شده جنی:نمیدونم فکر کنم اون موقع که افتادم زمین اینجوری شده باشه لیسا عصبی شد و رفت سمت اتاق پسرا،دخترا هم دنبالش رفتن ولی لیسا گوش نداد و در رو کوبید،یکی از پسرا در و باز کرد لیسا با لحن تندی گفت:اون یکی رو صدا کن بیاد پسر:اول اینکه با من اینجوری تند حرف نزن،دوم اینکه فعلا وقت برای امضا و عکس گرفتن نداریم لیسا:اگه باهات درست حرف نزنم چی میشه؟ پسر لیسا دست لیسا رو گرفت و لیسا رو محکم کوبید به دیوار و گفت:بهتر نگم چی میشه،یا اگه خودت میخوای میتونی امتحان کنی. و لیسا رو ول کرد و در و بست. رزی:این پسره کی بود؟ لیا:اسمش *جونگ هی* هست،از همشون خودشیفته تره،اونی هم که به جنی خورد هیون سوک بود. لیسا:برای من که اصلا مهم نی اسمش چی بود،فقط میدونم که کارشو بعدا تلافی میکنم جنی : لیسا .. لیسا : داستان ما و این پسرا تازه شروع شده 😏 بعدم داد زد : برام مهم نیست چه غلطی میکنید من کار خودمو میکنم جنی : لیسا این فقط یه زخمه کوچیکه چرا انقدر بزرگش میکنیی جیسو: همین اول کاری دردسر درست نکن لالیسا بیا برگردیم اتاق لیا : لیسا تنبیه های اینجا خیلی بده ها😑🥂 لیسا : من کارمو دیر یا زود انجام میدم پس سعی نکنید منصرفم کنید بعدم رفت ولی دید بقیه نمیان لیسا : مگه خودتون نگفتید بریم اتاق :/ جیسو : بریم شب شد و دخترا خوابیدن(دو روز بعد)لیسا ساعت ۳ از خواب بیدار شد و رفت توی حیاط تا یکم هوا بخوره که دید جونگ هی داره با مینهو برای امتحان فردا برای پسرا تقلب مینویسن.لیسا گوشیش رو درآورد و ازشون فیلم گرفت و سریع رفت سمت اتاقش...🌸↭

اینم از پارت اول اگه خوشتون اومد خوشحال میشم با لایک و کامنت های قشنگتون بهم امید بدید 🦥💛 من این فیک رو همراه دوست صمیمی ام نوشتم و ممکنه اونم تو اکانت بزاره 🐳🎀 اگه دوست داشتید و خوشتون اومد تو کامنت ها بگید تا من ادامه بدم ... همینطور که میبیندمنهرپارت رو برای اینجااماده میکنم و میزارم... پس لطفا کامنت و فراموش نکنید 🧃💭
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
دیر دیدم سوسو:(
عالیییییی
خیلی قشنگ بود.. پارت بعد سریع بزار
حتما ^^🌾
وارد لیستم شد^^
-میجو
ممنون ✨🎐