خب خیلی وقته پارت جدید نزاشتم شرمنده ، بریم برای پارت ۴
از زبان راوی که خودم باشم😎: مرینت و آدرین باهم بیدار شدن و وقتی چشماشون رو باز کردن دیدن که ل*ب*ا*ش*و*ن رو ل*ب همدیگه هست و با چشم های گرد😳 به هم دیگه نگاه کردن و دست پاچه شدن ولی سریع آرامششون رو حفظ کردن......
از زبان مرینت: وای هی اون لحظه که من و گودزیلا بیدار شدیم لبامون رو لب همدیگه بود میاد جلو چشمم وای................. بعد....... گودزیلا 😏 گفت که نینو گفته با الیا و نینو و خودش و من بریم سینما منم چون الیا و نینو میومدن رفتم نه به خاطر گودزیلا 😁 پس با لحن خاصی گفتم : باشه😒
رفتیم سینما هنوز فیلم شروع نشده بود گودزیلا😏 با نینو رفته بودن پفیلا بخرن من و الیا هم جا گرفته بودیم . بعد الیا گفت : با آدرین چه خبر ؟😏 گفتم : منظورت گودزیلاست؟😏 گفت : جانم😳 گفت : مطمعا هستم عاشقش میشی😏
از زبان راوی که خودم باشم😎: مرینت و آدرین باهم بیدار شدن و وقتی چشماشون رو باز کردن دیدن که لباشون رو لب همدیگه هست و با چشم های گرد😳 به هم دیگه نگاه کردن و دست پاچه شدن ولی سریع آرامششون رو حفظ کردن...... از زبان مرینت: وای هی اون لحظه که من و گودزیلا بیدار شدیم لبامون رو لب همدیگه بود میاد جلو چشمم وای................. بعد....... گودزیلا 😏 گفت که نینو گفته با الیا و نینو و خودش و من بریم سینما منم چون الیا و نینو میومدن رفتم نه به خاطر گودزیلا 😁 پس با لحن خاصی گفتم : باشه😒 رفتیم سینما هنوز فیلم شروع نشده بود گودزیلا😏 با نینو رفته بودن پفیلا بخرن من و الیا هم جا گرفته بودیم . بعد الیا گفت : با آدرین چه خبر ؟😏 گفتم : منظورت گودزیلاست؟😏 گفت : جانم😳 گفت : مطمعا هستم عاشقش میشی😏 گفتم : امکان نداره الیا گفت : بیا شرط ببندیم چقدر میزاری وسط ؟ گفتم : بیست هزار تا گفت مطمعا هستی نمی بازی؟ گفتم :
گفتم : من نمی بازم😠 که یهو............
ببخشید کم بود فردا پارت بعد رو میزارم🐞🐾
داستانت عالیه اما خیلی کم میدی
و اینکه خیلی تند تند میبری جلو و اینطوری جذابیت داستان از بین میره☺