بچه ها دیشب یه خوابی دیدم خیلی سم بود هنوز تو کفشم
اول اینطوری بود که ماموریت کاری تو کره بودم بعد داشتم برمیگشتم ایران از قضا اعضا ی بی تی اس میخواستن برن ژاپن اشتباهی سوار هواپیمای ایران شدن 😌 وسط پرواز یهو یکی اومد نشست رو صندلی کناریم برگشتم دیدم جیمینه...😍 تا اومدم یچیزی بگم هواپیما سقوط کرد (یعنی قشنگ شانس من ب روایت خواب😔) بعد در حین سقوط یهو اعضا اومدن کنار صندلی من و جیمین پرت شدن روم احساس مورچه ای رو داشتم که دیشب له کردم(فکر کنم این بخش عذاب الهی بود چون صبح که بیدار شدم شونم درد میکرد😆)چنان جیغهایی بلند شد که فکر کردم تو قبیله کولی هام! جیهوپ خل شده بود میگفت یا بنگ پی دی نیم اعظمممم😤 تهیونگم اینطوری بود که خدایا من نمیخوام بمیرم یونتان خل مییشه😪 جونگ کوک قشنگ اینطوری بود : خدایا من از جین هیونگ قول 6 لیتر شیرموز گرفته بودم الان باید بمیرم؟؟؟😭(یکی به من بگه این چه خوابی بود من دیدم؟6لیتر؟؟؟؟) جین داشت با های های گریه بلند بلند می گفت خدایا یه کاری کن اگر مُردم -زبونم لال-(این زبونم لالو خودش گفتا😁)صورتم سالم بمونه 😭😭😭😭😭😭😣😣😣😣 تواین قشقرق جیهوپ برگشت در جواب جین گفت :آره بعد بیان جنازتو بردارن کلتو ببُرن بزنن به دیوار😈😤 مثل گاو میش -زبونم لال-رو دیوار ورودی خونه عمه سونیا (این زبونم لالو هوبی نگفت خودم گفتم😅) جین گفت :نخیرم کلمو میذارن تو موزه ی لوور😎 جیمین از همه سم تر بود تاز عمل آپاندیس کرده بود بعد یه دفعه دیدیم یه آپاندیس توی هوا داره میچرخه😐 #ضد_قانون_جاذبه😈 بعد فهمیدیم بالا آورده آپاندیسشو😆😆😆 شوگای بنده خدا هم شونش در رفته بود😞 ولی ری اکشنش دقیقا مثل اون قسمتی تو الن تیوب بود که یارو از تو میز پرید بیرون😆😆😆😆😆😆😆 (اگه الن تیوب روندیدی بگم که یه برنامه ای هست که سلبریتی ها رو دعوت میکنه ؛ یه خاصیتی که این برنامه داره اینه که مجریه وقتی حواس مهمون پرته علامت میده یه نفر از توی میزی که بغل مبل مهمونه میپره بیرون مهمونو سکته میده اگه قسمتی که بی تی اس دعوت شدن رو ندیدی بعدا یه تست میذارم از ری اکشن شوگا به اون بیرون پریدنِ یارو-فقط تو کامنتا بگین که اگر خواستین بذارم) آره دیگه خلاصه شوگا قشنگ اونطوری بود😖 نامجون با ناله گفتش که من میخواستم برگردم خونه شاهنامه رو تموم کنم چرا باید بمیرمممممممم؟😡 منم از تعجب نه هیچی فهمیدم نه اصلا ترسیدم😅
بعد به طرز جادوواری با اولین ضربه ی هواپیما به زمین تو خونه ما ظاهر شدیم😌 نامجون : اینجا دنیای پس از مرگه؟؟😥 جین:نه موزه لووره من میدونم😎 اخه ببین آثار هنری رو(آثار هنری لباس زیرای داداشم بود😫) این احتمالا لباس زیر یکی از مشاهیر تاریخه😏😵 جیمینم که داشت سعی می کرد آپاندیسشو که توی هواپیما تو هوا گرفت ، قورت بده 😝😆 جونگ کوک رو در حالی یافتم که داشت پارچ شیرموزمونو سرمی کشید😐 (اخه برا چی باید جونگکوک میدونست ما شیرموز داریم؟از عجایب دنیای خواب بود😳) جی هوپم حنجره ش درد گرفته بود صداش مثل خروس شده بود زبونم لال ؛ برگشت گفت ما رفتیم به گذشته تکنولوژی اینجا در حد ده سال پیش کره است ؛ مطمئنی اینجا ژاپنه؟؟؟؟؟(پسرا نمیدونستن ایرانن😐) تهیونگ گفت اگه اینجا ژاپنه به من بگید افق کجاست برم محو شم 😔 شوگا هم داشت شونش رو جا میزد و سعی میکرد به خودش بگه اینا همه خوابه من عمرا تو همچین جهنم دره ی نمیام😶😷 نامجون متفکرانه در حالی که داشت تابلوی نقاشی عکس فردوسی رو که کشیدم-در واقعیت هم وجود داره- دید میزد : من فکر کنم اینجا ایرانه اخه این نقاشیا رو توی شاهنامه فردوسی دیدم!😵 اعضا همه با هم: ایران؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نبابااااااااااا!!!!!!😱 کی ما رو آورد اینجا؟😣 جونگ کوک درحال سرکشیدن پنجمین لیوان شیرموز:نمد ولی من فکر کنم از اول سوار هواپیمای اشتباه شدیم اخه اون مهمانداره عجیب غریب صحبت میکرد😊 تو قیافه تهیونگ یه (خوب چرا زود تر نگفتی گراز) خاصی دیده میشد😒 تازه برای اولین بار شوگا بود که فهمید منم حضور خارجی دارم!
شوگا که به من نگاه کرد همه اعضا منو دیدن یهو بعد جوری که انگار من آورده بودمشون خونمون با دلخوری یه نگاهی انداختن بهم خیلی تاثیرگذار بود پشتم تو خواب لرزید (اگر کنجکاو شدید که خانواده کجا بودن باید بگم اون بنده های خدا داشتن می رفتن فرودگاه مثلا دنبال من-_-) تهیونگ زبان گشود: میشه بگی ما کجاییم (مثلا به انگلیسی ولی حال ندارم انگلیسی بتایپم) گفتم: خونه ما ! خوش آمدید! نامجون: ببخشید ما چجوری اومدیم اینجا؟ و اینجا تو کدوم کشوره ؟ و ما دقیقا کجاییم؟ و چطوری صبح شد یهو؟ و شما کی هستی؟ و ما چطوری میتونیم برگردیم؟ جی هوپ زیر لب گفت : دختره بدبخت مغزش ترکید آرومتر ستون! من با خنده: من نمیدونم شما چجوری اومدید چون خودمم با شما اومدم. اینجا همونطور که گفتی ایرانه. درباره ساعتم که ساعت ایران با کره خیلی فرق داره اختلاف ساعت زیاده. منم سیمین هستم توی ژاپن ماموریت کاری بودم.شما هم باید بلیط بگیرید برگردید ، ولی چه عجله ایه؟ جونگ کوک با رضایتی که فقط در صورت خوردن هشت لیوان شیرموز میتونه داشته باشه گفت: راست میگه دیگه نامجون هیونگ اینا منبع شیرموزه یکم بمونیم تهیونگ که هنوزم اعصابش از کار کوک خورد بود: تو ببند کارد بخوره تو اون شکمت! گفتم : من یه آرمی 6اتیشم لطفا چندروز اینجابمونید خواهش میکنم جیمین که تازه آپاندیسشو قورت داده بود برگشت گفت آره بابا من دیگه نمیتونم این آپاندیسو بالا بیارم قورت بدم چند وقت بمونیم!! خلاصه ک من ویلای دوستمو قرض گرفتمو رفتیم اونجا قرار شد یه هفته اونجا بمونن
بچه ها من باید برم بیرون بقیه رو تا چند روز دیگه واستون میفرستم شرمنده

.......

بخاطر این جذاب لایک کن
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی باحاله😃
💜
خیلی عجیب بود و اسید بار 😐💔
خیلی دلم میخواد بدونم قبل خواب به چی فکر کردی؟ 😹😹
قبل خواب.....
به آپاندیس؟
😐👏💔
میشه بگی دقیقا آپاندیسه شکلی بود؟👩🏻🦯😂
آپاندیسه فرقی با کلیه نداشت...
این چه سمی بوددددد😂
یچیزی بود واسه خودش
😂🥲
جر😹😐
فالویی بفالو پلیز
فالویی