

در ابتدا تشکر میکنم از آجی همیشه در صحنه ام بابت تایپ این پارت(کاربر لیانا @_@)ممنون فدات شم❤❤❤. خودم حالم زیاد خوب نبود ببخشید💔. متن پیام لایلا: سلام آدرین چرا هر چی زنگ میزنم مشغولی؟با کی داری یه ساعت حرف میزنی؟اون از رفتن یهویی، این از مشغول بودن خطت و پرونده یه افسر دختر...

اه ادامشو نخوندم خیلی حرف میزنه! یهویی گوشیم زنگ خورد لایلا بود رد تماس زدم. دوباره زنگ زد اگه جواب ندم تا ۳ ساعت دیگه زنگ میزنه یا به بابام زنگ میزنه چند تا دروغ میگه که بابام بگی چرا اذیتش می کنی و... خلاصه جواب دادم/& آدرین چرا رد تماس میزنی؟/☆کاری دارید خانم راسی؟ بنده مجبور نیستم که به تماس شما پاسخ بدم/ &آدرین چرا اینطوری صحبت میکنی من نگرانتم میخوای نامزدیمون هم همینکار رو کنی؟/☆نامزدی؟؟؟؟/&بهت نگفتن؟هفته دیگه قراره مراسم نامزدی بگیریم/☆من..من...من...چرا بهم نگفتن/&(با پوزخند)لابد صلاح ندونستن/☆مواظب باش چی داری میگی من گفتم که هیچچچ علاقه ای به شما ندارم چند بار بگم واقعا خسته نشدید؟(@ بچم خیلی مظلومه)

/&آدرین چرا متوجه نمیشی من نگرانتم!/☆ببین لایلا به زور که نمیشه حد خودتو بدون. روز خوش./و بعد گوشی رو قطع کردم. آدم چقد باید... ولش کن بابا اعصاب خورد کن.

(@ با سلام و با عرض خوشامد به نویسنده گرامی/☆همین رو کم داشتیم شما هم خسته نمیشی؟/@اولا درست حرف بزن دوما نهههه اینقد کیف داره میمیره وسط داستان به وراجی!!!!😁😁😁/☆بعله ببخشید نویسنده عزیز.یه خواهش دارم و یه سوال دارم/@چه با ادب!بپرس جانم چه با ادب!/☆ممنون اولا نمیشه یه قدرتی بدی به من که زود برسم خونه مردم از بس رانندگی کردم و سوالم: کی باید لایلا رو تحمل کنم؟/@خواسته ات قبول شد جانم و در رابطه با سوالت: هر وقت عاشق مرینت جون شدی و بهت جواب مثبت داد و مراسمت با لایلا رو بهم زدی. شوخی کردم جانم نمیشه بگم که تازه ممکنه وسط داستان یه بلایی سرتون آوردم😁💔. اما آخرش یه اتفاقایی میوفته که در کل خوبه/☆دستت طلا بانو/♡حواسم هست چی داری میگی آدرین/☆به جون پسر عموی مفقود شدم منظوری نداشتم ببخشید😕)

@: خب اینم از زنگ تفریح داستان شوت شون کنم تو داستان... ادامه داستان از زبان آدرین: و با قدرت جادویی که نویسنده به بنده اعطا کرد رسیدم خونه ساعت چهار و سی پنج بود. ریموت رو زدم و ماشین رو داخل پارک کردم. وارد خونه شدم و مادر عزیزم منو بغل کرد. باهاش سلام و احوال پرسی کردم و گفتم بریم بالا پیش بابا.رفتیم طبقه بالا و بعد از سلام گفتم(گابریل+ امیلی=)/☆بابا مثل اینکه پرونده خاله سابین و عمو تام ورو باید ادامه بدیم/=ماکه بعد اینهمه سال چیزی پیدا نکردیم! /☆ اما...دخترش رو پیدا کردم/=مرینت روووو؟؟؟؟/☆شما از کجا میشناسیدش؟ آره/+خیلی خوب شد میتونی امشب دعوتش کنی اینجا؟هم اطلاعات بیشتری برای پرونده و هم اینکه

لایک و نظر فراموش نشه😉💕💕
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
وای اجی چرا منتشر نمیکنی ها😭😭😭😭
عاجی دیگه نمیذارمش
منتشر نشد هرکاری کردم واسه همین بیخیال شدم💔🙃
نه خواهش میکنم بزار حالا یه بار دیگه بنویس خواهش منتشر نشد عکس بزار
باشه عاجی فردا یبار دیگه بخاطر تو امتحان میکنم🙃♥♥🤌🏻
مرسی اجی مرسی😍😍😍😍😍😍😍😍😍
عالییییی پارت بعد لطفا🤗
دیگه ادامش نمیدم منتشر نمیشه🥺♥🤌🏻
عالیییییییییییه میشه پارت بعد رو بزاری
ممنون❤🙌🏻
منتشر نمیشه لاوم💔😖🙌🏻
من اگه پیداست کردم منتشرش می کنم 🤗
عالی عالی عالی 😍😍😍
میسی❤❤🙌🏻
آبجی پارت 30 تو اون یکی اکانتم منتشر شد
پارت بعدددد
منتشر نمیشه😕❤🙌🏻
ای خدا نگم چیکارشون کنه
عالی:)
میسی عاجو❤🙌🏻
عاااااااااااااااالی
میسی❤💓
عالی بود همه رو خوندم بعدی 🦋🐰
مرسی گلی❤🙌🏻
منتشر نمیشه میترسم اکانتم بپره💔😕
چندین بار امتحان کردم و گذاشتمش اما نمیشه💔😞
🥲🥲🥲🥲🥲پس یک اکانت دیگه بزن جان جدت یکاریش کن🥲✋
بعدی رو بده
پارت بعددددددددددددددددددددد بزار 🥲😪