
سلام بچه ها ببخشید که دیر گذاشتم
*از زبان ادرین*که یهو مرینت از جلوی چشمم غیب شد گفتم پرستار پرستار امد داخل گفت آقای اگراست مشکلی پیش آمده گفتم همسرم یکدفعه غیب شد گفتن ایشون که روی تخت خوابیدن گفتن بهتر شما برید(بچه ها ادرین این جا مرینت را نمی بینه ولی پرستار ها چون جادو شده اندمرینت را میبینند)گفتم باشه رفتم خانه دیدم قزیه مشکوک یک پرستار پیدا کردم و گفتم مراقب دخترم باشه *از زبان مرینت*...
چشمان را کم کم باز کردم دیدم کیتی داخل یک قفس اوفتاده و دست هایم بسته هستن دیدم یکی داره میاد گفت به به خانم دوپنگ چنگ بیدار شدن گفتم تو دیگه کی هستی آمد جلو تر دیدم......
دیدم اون لوکاست گفتم اونا بیا دست هایم را باز کن از این جا بریم؟ گفت کسی که دست های تورا بسته دست هات و دوباره باز نمیکنه گفتم چی؟گفت امدم تا انتقام بگیرم گفتم انتقام ،انتقام چی گفت نمیدونی عشقم گفت من در تمام این سال ها دوست داشتم اما تو منو به عنوان یک دوست دیدی بعد رفتی با اون ادرین بیشعور ازدواج کردی ......
گفتم .....ام....ل....و....ک...ا....گفت دهنت رو ببند گفتم لوکا اما فوکا آمد نزدیکم صورتش رو نزدیک صورتم کرد فقط ۲ یا ۳ سانتی صورت هایمان از هم دور بود بعد لوکا من را بوسید گفتم لوکا این چه کاری بود گفت چون هنوز عاشقتم گفت میخوام یک پیشنهاد بهت بدم.....
(بچه هالوکا مرینت را تهدید می کند و تستچی اجازه نمیده که این تکه را بزارم خودتون می دانید که چه اتفاقی افتاده)
دوبارهچشام سیاهی رفت و دیدم روی تخت بیمارستانم گفتم ادرین بعد دیدم فوکا بود داشت با دکتر صحبت می کرد دکتر رفت فوکا به محافظانش گفت برو بیرون گفتم چیکار باهام کردی گفت نترس دوباره قراره یک بچه داشتباشی گفتم چی پسرک بیشعور بعد زدم توی گوشش گفت نترس من دردم نمی گیره بهر حال حالا مال من شدی تمام گفتم نه هنوز نشدم دکتر آمد و گفت شما مرخص شدید میتوانید برید بعد محافظای لوکا آمدند و دستم را دادند به فوکا و دو طرفمان وایستادن؟ فوکا گفت ممنونم بعد رفتیم به سمت خروجی که ادرین را دیدم دستم را ول کردم بعد....
و بطرف ادرین دویدم بغلش کردم میخواستم هم چی را بهش بگم یک نگاه ریزی به لوکا کردم (بچه ها داخل بیمارستان که بودن فوکا به مرینت گفت که نباید این اتفاقات را به کسی بگه وگرنه هم ادرین و دختر و مادر و پدرش میمیرن)دیدم داره اشاره به ادرین میکنه و با اشاره به من میگه که اگر بگی چیزی ادرین میمیره ازش جدا شدم و گفتم ببخش من را ادرین گفت برای چی تو باید برای اتفاقات این چند وقت من را ببخشی *از زبان ادرین*دیدم که مرینت
بچه ها ببخشید که کم بو اگر نضرات تا به ۱۵نرسه من پارت بعدی را نمیگزارم منونم از تستچی
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
و میخام که دوباره شروع کنی به داستان نوشتن البته با موضوع های عالی نه مثل این و امیدوارم بشه مثل داستان اولت که عالی بود
سلام مهشید
اول صادقانه بگم این داستانت اصلا خوب نبود. و تعریفی نبود
اما اکانت قبلیت بود که ریم شد فک کنم داستانات قشنگ بود و من همشونو میخوندم اما نظر نمیدادم چون اون موقع توی تستچی ثبت نام نکرده بودم .
اما بخاطر خوندن کل داستانات به تستچی اومدم و یه جورایی داستانت منو اورد به تستچی
و بعدش دیدم که حسابت فیلتر شده و خودمم شروع کردم به نوشتن و اینا
و بعد اینکه دیدم دوباره اومدی اولین نفر داستانت رو خوندم اما اصلا بدرد نمیخورد
و برای همین نظر خاصی ندادم و الان دوباره پیدات کردم و میخام که
عزیزم من تست رو خیلی دوست دارم لطفاً ادامه بده 🥺🥺
سلام بچه ها من یک تست دیگر با موضوع دیگر قراره بزارم اون اصلا رفتی به ادرین و مرینت نداره امید وارم خوشتان بیاد ❤❤❤❤
سلام من دیگه نمی توانم این داستان را ادامه چون بد قولی میکنم و خیلی دیر داستان جدید را وارد میکنم برای همین بهتر که اگر کسی خواست این داستان را ادامه بده یا نه من چون خیلی کار دارم با دلایل خصوصی و شما هارو ۳ یا ۴ هفته منتضر می زارم ببخشید پس بهتر من ادامه ندم ممنون از شما
پارت بعد
بعدی رو بزار سریععععععع