
1 روز از اخرین روز کنسرت گذشته بود و من تبدیل شده بودم به همون تهیونگ قبلی تقریبا همه چیز وفق مراد بود به جز کار هایی که بهم میدادن که هر روز بیشتر از دیروزمیشد ولی باهاش کنار اومده بودم ... قرار شد صبح جیهوپ بیاد لایو و ظهر هرکسی برای گذروندن تعطیلات به مقصد مورد نظر حرکت کنه .من تصمیم گرفتم که برم هاوایی برای همین شروع کردم به بستن وسایلم بعد از تموم شدن کارم به اتاق جیهوپ رفتم . داشتن هنوز لایو میگرفت و جین هم توی اتاق بود یکم باهم جلوی دوربین مسخره بازی دراوردیم و بعد ازشون خداحافظی کردم و از اتاق خارج شدم . میخواستم از یه نفرخداحافظی کنم و بدون هیچ سر وصدایی اونجا ترک کنم ... راه رو ختل ساکت بود و هیچ ادمی تا شعاع5 متری دیده نمیشد . داشتم به افاقات زندگیم فکرمیکردم و به سمت اتاق محبوبم حرکت میکردم
بلاخره رسیدم ! برای چند لحظه نفسم رو حبس کردم و به قلبم گفتم که اروم باشه بعد اروم در زدم . در باز شد! حس میکردم قلبم از جا داره کنده میشه . اب دهنم و قورت دادم و گفتم :( میتونم بیام تو؟) سرشو همراه با یه لبخند دلنشین به نشانه مثبت تکون داد و راه رو باز کردم تا داخل بشم . اتاق نسبتا بزرگی بود ولی نه بزرگی اتاق جیهوپ . یه تخت کنار پنجره و دستشویی که دقیقا کنار تخت بود؟! این چه طرز چیدمان بود ! یعنی پنجره رو گذاشته بودن که بوی دستشویی زیاد اذیتت نکنه! چه لطفی کردن . همین طور که غرق در افکارم اتاق رو رصد یکردم و این مدل چیدمان مضخرف و رو تجزیه و تحلیل میکردم کوک یه لیوان قهوه گذاشت جلوم و گفت : (انقدر عمیق فکر نکن مغزت درد میگیره) خندیدم و گفتم :( قبلش نگران دماغ خودت باش!) نگاهش به سمت دستشویی رفت یک اه بلند کشید و گفت:( توهم فکرت رفت روی اون؟ نمیدونم بابت این شاهکار چقدر بهش دستمزد دادن!)
سری به نشانه تاسف تکون دادم بعد سکوت...! انگار هردمون میخواستیم یه چیزی بگیم و منتظر بودیم اون یکی شروع کنه ! بعد یکم کلکل با خودم تصمیم گرفتم حرف بزنم تا دهنم و باز کردم چیزی بگم کوک هم شروع کرد به حرف زدن . متوجه شد که من هم میخواستم حرف بزنم برای همین سکوت کرد ازش خواستم حرفشو ادامه بده ولی گفت که راجب یه موضوع مهم میخواسته حرف بزنه و بحثش طولانیه و ترجیح میده که من اول شروع کنم
چون میخواست موضوع مهمی رو بگه سعی کردم خیلی مختصر حرفم وبزنم و ازش خداحافظی کنم :( ام خب راستش بر ای تعطیلات خواستم با خانوادم برم هاوایی و خب اومدم ازت خداحافظی کنم همین !) لبخند تلخی زد و سرش تکون داد وبلافاصله شروع کرد به حرف زدن
:(خب راستش من عاشق یه نفر شدم و خب علاوه بر مشکلات ساسنگ فن هاو هیترها یه مشکل یزرگ دیگه هم به وجود میاره مثل یه عشق ممنوعه هست و حتی نمیدونم بهش بگم یا نه چون فکر میکنم هیچ حسی به من نداشته باشه وحتی یه نفر دیگه رو هم دوست داره ! واقعا نمیدونم چیکار کنم وقتی ازش دورم همش دلم میخواد پیشم باشه وقتی پیشش هستم دلم میخواد سریع ازاونجا برم همش دستپاچه هستم و نمیدونم چیکار کنم ضربان قلبم مدام بالا پایین مییشه وقتی کسی نزدیکش میشه هزار جور ننقشه قتل برای اون طرف میکشم و اره کمکم کن نباید این اتفاق بیافته !)
اون لحظه حس کردم دنیا روی سرم خراب شد همه چیز برام تیره و تار شد کاش هیچوقت اون حرف هرو بهم نزده بود کاش نمیشنیدمشون تازه داشت حالم خوب میشد چرانمیتونم شاد باشم! ولی اونم عاشق شده دقیقا همون چیزی که من حس کرددم! میفهمیدم چع حس کوفتی داره داره ! سرم و انداختم پایین باید کمکش میکردم ؟ باید خودم کمک میکردم کسی که دوسش دارم با یه نفر دیگه قرار بزاره یا جلوش و میگرفتم و یه خودخواه تمام عیار میشدم؟ تا الان فکرمیکردم اون قراره همون مرهم قلبم باشه ولی فقط زخمش و عمیق تر کرد ! بزنید بعدی کار مهم دارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت بعدی نمیزاری
چرا امشب میزارم
میگم پارت 23 چرا نیست
حواسم نبود بجای 23 زدم 24 😂😂
اها
عالییییی
اخه هر لحظه ممکنه ابن پیچ از کار بیفته
ممنون
اسم پیج دوم هم یه ادم هست... من یه تست میسازم به اسم CDH توی سرچ سایت ایناسم واردکنید وپیجدومروفالوکنید
این همون پیجه