خب اسم شما الیزابت هست ۱۸ سالتونه ادامه تحصیلی دادین رفتین کره موهاتون مشکی بلند تا زانو خب پس بزن بریم🤗
اول معرفی رو بخونید💐😊
باورم نمیشهههههه😭😭قبول نشدم😭😭😭نمیدونستم چطور به جیمین بگم😭😭که زنگ زدن باز کردم رفتم بقل جیمین بعد گفتم:جیمین قبول نشدم😭بعد بغض کردم جیمین:اشکال نداره!برای همه پیش میاد من:همش تمرین کردم چرا؟(تو بغلش هستین)همش از بچهگی فکر میکردم زبانم خوبهههه😭😭😭😭😭😭😭
بعد از پشت سر جیمین لوسی اومد(دوست صمیمیتون) تا دیدمش از بغل جیمین اومدم بیرون اشکامو پاک کردم لوسی:سلام جیمین و الیزابت چیزی شده؟ وقتی این حروف و شنیدم بغض کردم آروم آروم نشستم گریه کردم جیمین اومد پیشم آرومم کرد بعد رفتم بغل جیمین لوسی.
لوسی:چیشدههههه کسی مردهههه دِ بگین دیگههههه سکته کردمممم من:هیچی زبان قبول نشدم لوسی:همین بود که اینقدر عر زدی من🙂 جیمین😁 بعد رفتم تو اتاق لوسی:جیمین یک اتفاق دیگه فکر کنم افتاده جیمین:شاید من میرم پیشش آروم شد بهت زنگ میزنم لوسی:اوک
رفتم تو اتاق بالشتم رو بغل کردم شروع کردم به گریه کردن یاد خاطرات بچگیم افتادم جیمین:چیزی شده من:نه هیچی بعد اشکامو جیمین پاک کرد بعد یکی بهم زنگ زد جواب دادم الو؟سلام خاله خوبی؟چیشده چرا گریه میکنی؟لکنت گرفتی؟چرا صدای داد میاد؟جیمین تعجب کرد از زبون جیمین:الیزابت تلفن از دستش افتاد اشک تو چشماش جمع شد یک جیغ زد که همسایه ها اومدن دمه در
بدو بدو رفت تو حیاط از زبون من:دویدم از خونه بیرون همه جمع شده بودن حتی دوستای جیمین شوگا و بقیه(نکته خونه هاتون به هم نزدیکه داشتم می دویدم که جیمین دستمو از پشت سر گرفت گفت چی شده منم گریه کنان:ما....ما....جو...جو..نم...م...م...مرد😨😭😭😭(نکته منظور مامان مامانتون بود بهش میگفتین مامان جون البته خدانکنه😭)
بعد رفتم بغل جیمین اول جیمین بغض کرد چون مامان جون با اونم خیللیییییی خوب بود(خدانکنهههههه😭😭😭😭😭😭)همینطور اشک میریختم (مامانجونم واقعا خوبه حتی به غریبه هم مهربو وقتی گدا میبینه میارش خونه بهش غذا میده توروخدا آرزو کنین که نمیره😭😭😭با لوسی هم خوبه ولی واقعا مامان جونم خیللللللیییی خوبه)
بعد همه اومدن پیشم لوسی وقتی شنید افتاد و گریه کرد من:جیمین من میرم ایران میام(بچه ها توی این داستان بی تی اس وجود نداره)جیمین:ولی...من:ولی نداره اون مثل مامانم بود حال مامان بابام هم شاید خوب نباشه لوسی:منم میام من:باشه وقتی چمدونم رو جمع کردم جیمین اول لبمو بوس کرد بعد خداحافظی کردیم چون اولین بار بود از هم جدا میشدیم
۱ هفته بعد......در حدی گریه کردم که همه چشاشون توی فرودگاه به من و لوسی بود جیمین اومد دنبالم اومد ایران بعد همه من و جیمین رو که دیدین به فاخ رفتن چون کره ای بود😂بغلش کردم بعد جیمین:گفت خیلی چشمات قرمز شده من:جیمین مامانم تو کما رفته حالم خوب نیست جیمین:واقعا؟ من:آره ولی دکتر گفت ۳ دیگه خوب میشه
تا خونه را رفتیم یاد خاطراتم افتادم......ناهارش.....غذاش......صورت ماهش....... که یکهو وایسادم بعد جیمین گفت الیزابت چرا وایسادی که غش کردم جیمین:الیزابت!الیزابت!الیزابتتتتتتت هیشکی کره ای بلد نبود ولی لوسی گفت به بقیه اورژانس خبر کنن
عالی بود من برم بعدی 😜😼
سلام امیدوارم این متن به دست همه ی کسایی که اسم خودشون رو ارمی میزارن برسه جی هوپ یکی از رقصنده های اصلی گروه امیدگروه و...پس چرا باید مورد ازار بعضی از کسایی که تضاهر به ارمی بودن میکنن قرار بگیره.هوسوک امید خیلی ها شد،دلیل زندگی خیلی ها شد پس چرا باید اینجوری اذیت بشه یادتونه هیچ کسی برای پست جی هوپ کامنت نذاشت؟ داشت از درون داشت عذاب میکشید بغض گلوش رو چنگ می زد اما بروز ندادچون نمیخواست کسی ناراحت شه بعد شما باهاش اینکارو میکنین؟لطفا اسم کانالتون رو ی چیزی بزارید که نشون بده هوپی رودوست داری
اگه بزاری 200، تا افزایش بازدید بهت میدم و تمام تست ها چه مال قبل چه هر وقت بزارید رو لایک می کنم و نظر میدم
فقط باید بگی انجام شد
داستانت عالی بود عزیزم
خیلی خیلی خوب بود
ولی غمگین بود 😭😭😭
خدانکنه انشاالله مامان کسی
نمیره امین
بی صبرانه منتظر پارت بعدی
هستم