سلام چون از پارت قبل حمایت خوبی کردین پارت رو ساعت ۲صبح من دارم مینویسم
از زبان مرینت یا🐞که یهوووو گوشی آلیا زنگ خورد آلیا:الو......سلام......ممنون تو چطوری.......باشه الان میام.......بای 🐞:چیزی شده آلیا:نه فقط نینو یکم تو درس مشکل داشت بهم زنگ زد برم کمکش 🐞:باشه برو آلیا:بای دخمل 🐞:بای....وقتی آلیا رفت تصمیم گرفته یه چُرتی بزنم 🐞:تیکی نیم ساعت دیه بیدارم کن تیکی:باشه ملینت 🐞:ظهر بخیر(میشه ظهر بخیر دیگه مگه شبه یا صبحه که بگه شب بخیر یا صبح بخیر میگه ظهر بخیر)
نیم ساعت بعد👈👈👈تیکی:ملینتتتتتتتتتتتتت پاشوووووو مرینت:هاوووو(خمیازه)بزار بخوابم تیکی:الیا پیام دادهههههه نه انگار اینطوری نمیشه(مامان بابای مرینت خوابن)تیکی رفت پایین و با یه پارچ آب یخ برگشت 🐞:آییییی یخ زدممممم سیلللللل کمککک تیکی:🤣🤣🤣 🐞:تیکیییی😡😡😡😡و سرم رو کردم تو گوشی وای آلیا گفته با نینو و خودش و آدرین و من میخوایم بریم آندره بستنی فروش😄😄😄وای فقط ربع ساعت وقت برام مونده(الان ساعت۵:۴۵هست و قراره اینها ساعت شیشه) رفتم لباسم رو پوشیدم و موهام هم دوتا گوجه ای بستم
(اسلاید قبل لباس مرینت)و رفتم.......دیدم آندره و بچها(نینو و آلیا و آدرین)عجیبه آدرین تونست بیاد پدرش مخالفت نکرد خدارو شکر 🐞:سلام بچه هاا بچه ها:سلام مرینت 🐞:گفته باشه اولین نفر من میرم بستنی بگیرم نینو:نه اول من میرم 🐞:من نینو:منن 🐞:منننن آدرین:مرینت اول تو برو 🐞:رفتم و بستنی رو برداشته آندره:اهمم....عشق قوی رو حس میکنم که تو دلت جا کرده (بستنی مرینت☝☝) 🐞:مرسی آندره🐾:سلام آندره:سلام عشق تو پیچ و خم زیاد داره ولی با سختیاش کنار میای و تو مال اون میشی اونم مال تو(بستنی آدرین اسلاید بعد)🐾:مرسی آندره
(بستنی آدرین☝☝)🐾:مرسی آندره .......که یهوووووووو......
(بستنی آدرین☝)🐾:ممنون آندره که یهوووو چالش داریمم📎+📎= 📘+📗+📕= 🗡+🗡= باهوشا جواب بدن نظرات۱۵تا شدن جوابارو میگم
بایییییی
ج چ:⚔🖇📚
عالی بود ❤❤
ج چ : 📎+📎:🖇 📗+📘+📔:📚
📎+📎=🖇📗+📘+📙=📚 + =⚔
فالویی
آفرین
مرسی تو هم همین طور
ممنون عزیز جان نیکا جان
عالی بود😊
ج چ اصلا نفهمیدم چی بود😐
فالوم کن فالوت کردم