
ببخشید دیر شد. کرونا داشتم حالم خوب نبود😐
با صدای معدم بیخیال افکارم شدم و رفتم توی اشپز خونه یکی یکی کابینت ها رو باز کردم تا تونستم یدونه سریال پیدا کنم(اسم فارسیش چی میشه؟! اسنک؟! نمیدونم! منظورم همون بالشت هایی هست که با شیر قاطی میکنن ) ظرف و برداشتم و سریال ها/اسنک هارو ریختم توش و شیر رو از یخچال برداشتم و اضافه کردم. حس بدی داشتم از اون حس فدایی که دلیلش و نمیدونی و مثل دلشوره هست و خیلی اذیتت میکنه جوری که حتی دلت میخواد بزنی زیر گریه ، همون حس رو دقیقا داشتم. با بی رمقی صندلی پشت کانتر رو عقب کشیدم
و با بی حوصلگی مشغول خوردن صبحونم شدم . کوک از اتاق اومد بیرون. بالا تنش برهنه بود و موهاشو خشک میکرد معلوم بود دوش گرفته بود ولی توی این مدت کم؟! خندید و همون طور که مشغول خشک کردن موهاش بود گفت :« چرا لب و لوچت اویزونم ته ته؟! » ولی من تمام حواسم به سیستم پک هاش بود و یادم رفت جوابش و بدم . دوباره حرفش و تکرار کرد ولی این بار با صدای بلند تر گفت تا به خودم اومدم و جوابش رو دادم:« اه هیچی فقط یه حس بدی دارم » و دوباره مشغول غذا خوردن شدم اما گوشیم زنگ خورد برداشتم و رفتم توی حیات تا جواب بدم. یکی از مامور های اون عوضی بود «_ بله؟! _ از تمام مدارک حسابداری به کپی بگیر واسمون بفرست _باشه» تلفن قطع شد! نفسم و اروم بیرون دادم و سرم و یه دیوار پشت سرم تکیه دادم و اروم نشستم. قبلا که کاراموز بودم فکر میکردم اگه یه خونه مثل این داشته باشم که یه حیات بزرگ داشته باشه یه طرفش باغ باشه یه طرفش استخر یه پارکینگ بزرگ که ماشین های تسلا، بی ام و ، لامبورگینی ، مازراتی یا همچنین چیزای داشته باشم خوشبخت ترین ادم دنیام
الان میفهمم نه علم بدرد میخوره نه ثروت فقط ارامش مهمه( مدیونید فکر کنید من همچین نظری دارما😐😐) چشمام و بستم و سعی کردم دوباره ارامشم و به دست بیارم که صدای کوک مانع شد :« هوی اهههه کجایی؟!!! بدو اماده شو دیرمون شد» نگاه ساعت کردم و دیدم ساعت 6 ونیمه و رفتم و لباسم و پوشیدم و رفتم سر کار
به بهونه سردرد کارکن های اون بخش و فرستادم بیرون برای تحویل گزارش و... و از تمام پرونده ها کپی گرفتم و گذاشتم توی کیفم بعد کت مشکی کارم رو که باید روی یه یه پیراهن دکمه دار سفید نپوشیدم و دراوردم و کتم و پهن کردم پشت صندلیم و کراواتم رو اروم شل کردم و روی صندلی لم دادم. صدای در زدن در مثل مته روی مغزم بود ، عصبی گفتم بیا تو ، ا. ت بود اومد توی اتاق از خجالت رنگ لپش سرخ شده بود. وقتی دیدم اونه سعی کردم عصبانیتم و مخفی کنم و لبخند بزنم :« چیشده چرا ناراحتی ؟! » درجواب گفت:« من یعنی خب راستش اههه خب میشه پیش تو زندگی کنم؟! » از حرفش یکم شکه شدم. بهش گفتم :« من که مشکلی ندارم ولی اونجا خونه من نیست برو پیش کوک و از اون اجازه بگیر» سریع از سر جاش بلند و شد و کلی عذرخواهی کرد و از اتاق بیرون رفت
تا تموم شدن ساعت کاری توی اتاقم موندم 10 دقیقه مونده به تموم شدن کارم گوشیم زنگ خورد باز هم اونا بودن ازم خواستن توی ابدارخونه برگه هارو تحویل بدم و اون موقع بود که فهمیدم ابدارچی هم یکی از ادم هاشونه و فقط برای جاسوسی اونجاست. موقع برگشتن که سوار ماشین کوک شدم ا. ت هم سوار شد اهمیتی بهش ندادم چون سردرد شدید داشتم وقتی جلوی اون هتل نگه داشتیم و ا. ت وسایلش و اورد متوجه شدم که با کوک صحبت کرده و قراره پیش ما زندگی کنه
چندین مدت به همین روند گذشت لونا اطلاعات میخواستن و من هم طبق خواستشون عمل میکردم و تقریبا بهش عادت کرده بودم. ا. ت و کوک رابطه صمیمی پیدا کرده بودن ولی من گوشه گیر شده بودم و درونگرا! ( درونگرا بودنش و... بر اساس واقعیت هست... ته یونگ توی یه پست توی اینستاگرامش گفت که درونگرا شده ) ا. ت خیلی سعی میکرد بهم نزدیک بشه اما من علاقه ای نداشتم و هربار اون و پس میزدم چند وقت قبل از تولد جین برای تمرین کنسرت به کره برگشتیم و 1 هفته بعد به امریکا رفتیم. امریکا باعث شد یکم مشکلاتم و فراموش کنم و سعی کردم فقط از کنسرت لذت ببرم !
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پشمای داشته وو نداشتم😐💔
این همه پارت اومده وو من نبودم.....من نبودممممم میدونید یعنی چییییییی😐💔
ععر....عفو کنಥ‿ಥ🤝🏽✨
او نایس👌
نکست پارت
اوتنکس
تو بررسی هست
عر عالی بود♡ دوباره دیر رسیدم :")
جررر😂😂😂 تیب نداره مهم اینکه میرسی😂 دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه😂 هرچند واسه اینجا کاربرد نداره ولی به هرحال
اصلن یادم میره بیام تستچی :")
عیب نداره چون منم یادم میره و اره پارت بعد همین روزامنتشر میشه برو بخون
هوم بش
میگم چرا پارت بعد رو نمیزاری😫😩
اینو دیروز اپ کردم صبر کن خواهرم 😭😂
دارم سعیمو میکنم😖
میگم..............داستان.............عشق...........سلطنتی رو ادامه بده
اره حتما اخه خیلییی بهم گفتن
الان چندین جا فیک اپ میکنم یکیش که تموم شد عشق سلطنتی رو اپ میکنم بجاش
ممنونم
میشه اکانت های دیگت رر معرفی کنی اگه داری
های کیوتی ها لطفا به پیج منم سر بزنید کلی داستان ها و فیک های خفن تو راهه پس بدویید بیاید که از دست ندیدشون 💜💜💜💜
حتما
عالییییییی
ممنون❤🌚
دنبالی دنبال کن 😘 🥺 🍓
اوکی