
سلام اینم فصل 5 امیدوارم خوشتون بیاد کپی ممنوع 🚨
خب قبلش باید یه توضیحاتی بدم ( 1 ناتالی فرار کرده و دنبال راهی برای زنده کردن گابريل ولی بقیه فک میکنن ترسیده و فرار کرده و اینکه پلیس دنبالشه 2 ادرین یه خدمتکار جای ناتالی گرفته به اسم هلن 3 جولی اگرست دخترخاله ادرین ( خواهر فیلیکس ) 4 جاناتان دوپنچنگ پسر عموی مرینته ( دوستان تو خلاصه این فصل نوشته شده بود که دنیل با این 2 تا تماس میگیره برای همین توضیح دادم که دقیقا کین ) 5 الان 1 روز مونده تا پرواز لوکا و لوکا تو قسمت بعد به پاریس میاد ) خب بریم سراغ داستان
از زبون ادرین : امروز مرینت اومد پیشم منم الکی گفتم میخواهی نهار درست کنم گفت آره ! الان 2 ساعته تو آشپزخونه ام دارم فکر میکنم چیکار کنم بدبخت شدم چون آشپزی بلد نیست ( حقته تا تو باشی که الکی تعارف نکنی😏 ) بعد به نتیجه رسیدم از بیرون بگیرم ( خسته نباشید دلاور خدا قوت پهلوان 😂 ) زنگ زدم گفتم الو فست فود برادران پیتزایی بجز داداش کوچیکه گفت بفرمایید گفتم یه 3 تا پیتزا مخصوص 2 تا همبرگر با یه سیب زمینی مخصوص گفت امر دیگه ای ندارید قربان ؟ گفتم نه من رژیمم نمیخواهم زیاد بخورم ( یا خدا این کیه دیگه !😮 )
عد نیم ساعت غذا رو آوردن از در پشتی منم حساب کردم و بعد دقیق گذاشتمشون تو سینی و بشقاب طوری که بنظر بیاد من پختمشون خوب هنوز داغ بود غذا بعد بردمش مرینت دید اینا رو دهنش از تعجب باز مونده بود گفت همه اینا رو خودت پختی ؟! گفتم پس چی فکر کردی ادرین اگرست از هر انگشتش یه هنر میباره بعد که شروع کردیم به خوردن مرینت هی تعریف میکرد من سرخ شده بودم بعد مرینت زیر جا پیتزایی یه چیزی پیدا کرد مثل صورت حساب 😨 خودش و گفت که ادرین از هر انگشتش یه هنر میباره آره ؟ 😂 گفتم این صورت حساب مال 2 ماه پیشه بهم نشونش داد و گفت تاریخش مال امروزه 😐
سعی کردم بحث رو عوض کنم راستی برای لوکا چیکار میکنی خوشبختانه حواسش پرت شد گفت میرم رو برج بهش میگم دیگه یکم صداش میلرزید یعنی مطمئن نبود ! باورم نمیشد بهش گفتم هنوزم دوستش داری ؟ 😒 خودم باورم نمیشد خیلی این جمله رو عصبانی گفتم مرینت هم تعجب کرده بود بعد مرینت بلند شد رفت تو اتاق و در رو قفل کرد من سریع رفتم دنبالش گفتم مرینت ..... مرینت لطفا در رو باز کن ..... مرینت من رو ببخش یکم عصبانی شدم بعد شنیدم از تو اتاق صدای گریه میاد دوباره در زدم اینا از بلند تر گفتم مرینت..... مرینت بعد که دیدم در رو باز نمی نه سریع دویدم تا از هلن کلید زاپاس رو بگیرم از زبون مرینت : باورم نمیشد ادرین سرم داد زد از دست خودم عصبانی بودم چون مدیونم ادرین یکم راست میگه بعدش بغضم ترکید و شروع کردم به گریه کردن که در محکم باز شد و ادرین اومد داخل
گفتم ادرین لطفا برو بیرون گفت مرینت بیا با هم حرف بزنیم گفتم ادرین تنهام بزار ادرین اومد کنارم روی تخت نشست و گفت مرینت من ... من واقعا متاسفم که سرت داد زدم منو ببخش مرینت ) همون موقع نا خودآگاه ادرین رو ب*غ*ل کردم و گریه کردم ادرین هم محکم ب*غ*ل*م کردم و گفت دیگه هیچوقت با من قهر نکن مرینت بعد 3 دقیقه ادرین رو ول کردم و سعی کردم رفتارم رو مثل قبل کنم و گفتم خب بیاید بریم نهار بخوریم دسپخت آقا ادرین گفت مرینت بدجنس نشو دیگه 😅 گفتم باشه و رفتیم نهار خوردیم بعدش
تبدیل شدیم و رفتیم بیرون و نشستیم روی سقف یکی از خونهها نشستیم و تت نوار گفت بانو یادش بخیر تا ی ماه قبل هر روز هی میرفتیم شرارت خنثی میکردیم و میرفتیم خونمون اما الان هویت همو میدونیم و هاکماث نابود شده گفتم آره یادش بخیر همون موقع کت اومد و ب*و*س*م کرد و گفت مرینت ) تو ذهنم گفتم الان میخواد بهم بگه دوست دارم و با هم بریم بستنی بخوریم هورااا بعد آدینه گفت من کلویی رو دوست دارم همون موقع که داشتم با خودم 2 2 تا 4 تا میکردم حس کردم یکی سریع چشم هان رو با چشم بند بست
بعد 10 دقیقه اون طرف چشمام رو باز کرد دیدم ادرین تبدیل شده به خودش و تو برج ایفلیم ! اونجا رو کلی با گل تزئین کرده بود خیلییییییی قشنگ شده بود با تعجب گفتم اینا برای منه ؟! گفت نه برای کلوییه عصبانی شدم و گفتم ادرین م*ی*ک*ش*م*ت و دویدم دنبالش بعد کلی بدو بدو خسته شدیم ادرین گفت آقا اشتباه کردم تسلیم اینا برای توئه خسته شدم بابا منم نفس نفس زنان گفتم باشه و اومدیم هم رو ب*ب*و*س*ی*م که پلگ اومد جلومون و گفت غذا ادرین گفت شانس من آقا هر وقت گشنش میشه یادی از ما میکنه بعد که ادرین به پلگ غذا داد اومدیم که این دفعه تیکی اومد بیرون و گفت غذا گفتم باشه آقا اصلا نخواستیم هم رو ب*ب*و*س*ی*م بیا اینم ماکارون تیکی گفت خب مگه چی گشنه دیگه بعدش نشستیم و خندیدیم اون روز بهترین روز زندگیم بود
از زبون لوکا ( الان داره وسایلش رو جمع میکنه برای پرواز فردا ) : داشتم وسایلم رو جمع میکردم که یه دفعه چشمم افتاد به عکس مرینت گریم گرفت خیلی دلم براش تنگ شده بود تو ذهنم گفتم فردا برميگردم و به مرینت همه چیز رو میگم و گردنبندی که براش خریدم رو بهش میدم امیدوارم خوشش بیاد من یه چیز این شهر یاد گرفتم ( آدم باید روراست باشه ) برای همین میخواهم تا رفتیم سر قرار بهش بگم و شام دعوتش کنم مطمئنم که ع*ا*ش*ق*م میشه
آنچه در قسمت بعد خواهید دید : مرینت : نمیدونستم بهش چی بگم..... لوکا واقعا داشت بهم درخواست ا*ز*د*و*ا*ج میداد ! .......، ببخشید لوکا من من امادگیش رو ندارم ...... لوکا : نزدیک مرینت شدم و ب*و*س*ی*د*م*ش ........ مرینت من ع*اش*ق*ت*م .... ....ادرین: باورم نمیشه داشت لوکا رو میبوسید....... عصبانی شدم و گل رو که مرینت بهم داد زیر پام له کردم ....... لایلا : پرواز کن اموک زیبای من و شرورش کن
امیدوارم خوشتون اومده باشه من امروز که این قسمت رو میزارم پنجشنبه است و اینکه قسمت بعد رو یه روز بعد از منتشر شدن این قسمت میزارم و از قسمت بعد لوکا و لایلا وارد داستان میشن
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییییی بود ✨✨🌹✨🌸🌸
ممنون
قسمت بعد منتشر شد
قسمت 4 ساعت 9 صبح امروز وارد سایت شد
واقعاً ممنون
یه سوال الان پارت بعدی چند روزه داخل برسی هست؟
قسمت دو 6 روزه که توی بررسی
قسمت سه 5 روز
آها خیلی ممنونم
عالی بود❤️❤️
بعدی رو زود بذار
منتظرم
ممنون
قسمت 2 پنج روز و قسمت 3 چهار روزه که تو بررسی
قسمت 3 رو همین الان وارد سایت کردم
هورا 🥳🥳😂
یعنی تقریبا 4 یا 5 روز دیگه میاد
مرسی
قسمت بعد رو ساعت 8 صبح وارد سایت کردم
راستی داستانام از این به بعد صحیح / غلط باشه یا چند گزینه ای ؟
خداروشکر 🤲🏻
صحیح و غلط راحت تره
ممنون قسمت 3 هم امروز وارد میکنم که پشت سر هم منتشر شن
چند گزینه ای ولی خودت بدونی چون به نظرم چند گزینه هیجان بیشتری داری ولی انتخاب با تو است 😉
من قسمت های 2 و 3 رو صحیح غلط گذاشتم
از قسمت 4 اگه وقت داشتم چند گزینه ای میزارم ولی چون کلاسام زیاده احتمالا بیشتر صحیح غلط بزارم ولی هر وقت وقت داشتم چند گزینه ای مزارم
داستانت عالیییییی و محشرههه🤩😍😍😍😍
ممنون
عالی بود . مقصد بعدی پارت بعدی .
ممنون اسنپ دم دره به سمت مقصد بعدی حرکت کرده
یعنی صبح گزاشتم و تو صف بررسیه
ی سوال
چرا 19 تا نظر زده ثبت شده ولی خودم 13 تا نظر میبینم
چرا واقعا 😐
چون کامنتای خودتو حساب نمیکنی
چرا کامنتای خودم رو هم حساب میکنم
الان کلا 27 تا کامنت هست ( با کامنتای خودم ) اما زده 37 تا
حتما چون طرفتارهات زیادن👏🏻👏🏻👏🏻
چون طرفدار داری ولی به رو خودت نمیاری. شایدم یکی اینجا هکر ولی به رو خودش نمیاره .
یا شایدم تستچی 10 تا 10 تا اضافه میکنه ببینه ما دقت داریم یا نه ریاضیمون خوبه یا نه جمع و ضرب و تقسیممون خوبه یا نه .