
میشه بلایکیییی؟ ناظری فدات شم منتشر کن بوخودا هیچی نداره!
مایومو پوشیدم و یه پارچه حریر انداختم رو خدم(گایز چون مایوش خیلی باز بوده پارچه انداخته رو خودش چونکه خجالت میکشیده) رفتم پایین سمت استخر تا رسیدم جیمین گف : میدونی ک حتی اگ بخای با اون شنا کنی رو اب وایمیسه چون سبکه؟ مجبور شدم پارچه رو درش بیارم رفتم تو اب مسابقه شروع شد و درحالی ک جیمین از من قوی تر بود باختم چالش اولو بلح! چالش دوم ماهیگیری بود اما جیمین گفته بود:بعد از اینک ماهی گرفتیم باید بتونیم همشو بفروشیم هرکی زودتر تموم کنه این چالشو برده قبول کردم و رفتیم ساحل تو راه رو یه پل وایسادیم و ب اب نگاه کردیم تو همون حالت یهو سرمو بلند کردم ب
صورت جیمین ک از اون زاویه بیشتر از هر وقتی گیرا شدع بود زل زدم هر وقت نگاش صورت جیمین ک از اون زاویه بیشتر از هر وقتی گیرا شدع بود زل زدم هر وقت نگاش میکردم قلبم یه طوری تند تند میزد ک انگاری همین الان داشت از سینم میومد بیرون نمیدونم چرا ولی نسبت ب جیمین حس خیلی عجیبی داشتم خیلی عجیب بود تو همون حال و هوا بودم ک یهو ب خدم اومدم و دیدم چشاش زوم شده روم فوری سرمو برگندوندم تا نفهمه (از زبون سلین) بعد از اینک تهیونگ اومد و گفت ک همچیو میدونه انقد بهم ریختم ک رفتم و اون بچه ای ک تو شکمم بود معلوم نبود مال کی بود رو انداختم ینی دیگ حامله نبودم الان و میخاستم برگردم کره اما اول باید یکم صبر میکردم تا اخر هفته ب خدم میومدم نقشه
جدیدمو میکشیدم و بعد میرفتم کره چون صدرصد تهیونگ ب جیمین میگه و جیمین جدیدمو میکشیدم و بعد میرفتم کره چون صدرصد تهیونگ ب جیمین میگه و جیمین باهام کات میکنه اما من دوباره خدمو تو دلش جا میکنم عاره! (از زبون تهیونگ) بعد از اینک ب سلین گفدم ک چ گندی زدع از شدت عصبانیت فوری زنگ زدم ب جیمین و تا گوشیو جواب داد صدای خنده های ا/ت اومد و از اونورم صدای جیمین اومد ک با خنده ی چیزی گفت گفتم جیمین؟ گفد : بله داداش؟ گفتم:کجایی صدای چی میاد؟ گفت:داداش با ا/ت اومدیم ماهی گیری همون موقع ا/ت یه چیزی گفت و جیمین اونور داشت قهقه میزد (افکار تهیونگ) خیلی خوشحال بودم تصمیم گرفتم ب
جیمین چیزی نگم فعلا و بزارم از این یه هفته ای ک با ا/ت ست خوب لذت ببره و بخنده جیمین چیزی نگم فعلا و بزارم از این یه هفته ای ک با ا/ت ست خوب لذت ببره و بخنده چون داداشم تو این چند سال لبخند ب لبش نیومده اما الان انقد با ا/ت خوشحاله و داره میخنده با جیمین قطع کردم و ب اسلی زنگ زدم گفتم حاضر شه میخایم برگردیم کره خیلی حس خوبی بود ک ابجیت و داداشت با هم رابطه داشته باشن و ب خاطر همین ب خودم قول دادم هر کاری میتونم بکنم تا ا/ت و جیمین مال همدیگه بشن! (از زبون ا/ت) ماهیگیری و فروختن چون از این کارای خیابونی بود مطمعن بودم جیمین میبازه و اره من بردم چالش بعدی اتاق فرار بود ک ی قانون داره
همونطوری ک جیمین گفت: هر کدوممون تو یه اتاق جدا قرار میگیریم و همونطوری ک جیمین گفت: هر کدوممون تو یه اتاق جدا قرار میگیریم و هرکی زود تر بیاد بیرون برنده این چالشه (کلا پنج تا چالشه گایز ک فعلا دوتاش انجام شده و با اتاق فرار میشه سه تا) رفتم تو اتاقی ک باید بودم اول یه نگاه ب اطراف کردم و بعدش سایه یه نفرو دیدم سریع رفتم طرف چیزی ک دیدم خیلی ب جیمین شباهت داشت وقتی رفتم سمتش اونجا نبود بعد یهو احساس کردم یه کی از پشت بغلم کرد و اروم تو گوشم گفت:عاشقتم برگشتم و با دیدن قیافش شوکه شدم .....
پایان پارت نهم فردا میزارم پارت بعد لایییک کامنت
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
هلو گایز نویسنده عشق معماریم
فالوم کنین
اکم پرید💔
و اینک شاید داستانو ادامه ندم
توی یدونه نظرسنجی میتونی پارت بعد رو بنویسی
سلام من نویسنده عشق معماریم و این اک جدیدمه و دارم دوباره داستانو مینویسم فالوم کن و داستانو بخون تنکت💚
عالییییییی
پارت بعدی لدفنننن🥲
چشم گذاشتم تو بررسیه💔
مرسییییی👻❤
سلام من نویسنده عشق معماریم و این اک جدیدمه و دارم دوباره داستانو مینویسم فالوم کن و داستانو بخون تنکت❤
عالی بود پارت بعد
چشمممم
عالی پارت بعد لطفا
چشمم💚
سلام من نویسنده عشق معماریم و این اک جدیدمه و دارم دوباره داستانو مینویسم فالوم کن و داستانو بخون تنکت 💚
دوستان این تست من 40 بار انجام شده اما فقد 4 نفر کامنت دادن نه نفرم لایکیدن😐
لطفا توییی ک میخونی کیف میکنی کامنت بدع یا حداقل لایک کن😢
من این همه دارم زحمت میکشم واسه این داستان اما حمایت نمیشه😢💔
دیقا اونارو اصنننننن😢
خو بزنن دیه چیز خاصی نیس ک😂
کاربر "ها؟چیه؟"
خیلی وقته خبری ازت نی
اگ کامنتمو خونده ریپ بزن❤
ولی اینکه جای حساس کات میکنی اصلا کار خوب و پسندیده ای نیست😔😂
می پسندم این کارو یپ 😂😂💜
عالیییییییی😍
شوما عجقییی🖇💚
شوما مور😂♥️
عاجی بفالو