
میشه بلایکی😭
تا دیدم جیمین داره میاد فوری عکسرو گذاشتم همون جا ک بود راه افتادیم ک بریم(با ماشین جیمین رفتن) (از زبون تهیونگ تو ایتالیا) خو ب جیمین الکی گفتم قراره با اسلی بریم سفر کاری در اصل اومدیم ایتالیا تا سر از کار سلین در بیاریم چون من مطمئنم اون حامله نیس (اینارو داشت واسه دکتر سلین میگفت) از مطب اومدم بیرون رفتم خونه اسلی گفت چیشد گفتم صحبت کردم گفت من پرونده رو بررسی کنم یه هشت ساعت دیگه بیاین بهتون میگم ک حاملس یا نه (از زبون ا/ت) تو شرکت کلی کار کردیم با جیمین انقدی ک
دیگ جون نداشتم ب لپ تاپ نگاه کنم ! جیمین گفت پاشو بریم بقیشو از خونه کار دیگ جون نداشتم ب لپ تاپ نگاه کنم ! جیمین گفت پاشو بریم بقیشو از خونه کار میکنیم بدون هیچ معطلی قبول کردم رسیدیم خونه جفتمون تا نیم ساعت رو مبل ولو بودیم ک یهو جیمین بلند شد رفت آشپزخونه با یه بطری اب اومد گفتم : نمیخواستم اب چرا.. هنوز جملمو کامل نکرده بودم ک بطری خالی کرد رو خدش همین طوری مونده بودم ک گفت من عادتمه هر وقت ک خستم باید این کارو بکنم عادیه برام (قیافه ا/ت ) جیمین بهم گفت زنگ بزن غذا بیارن مت ی سر میرم استخر باشه ای گفدم و رفتم موبایل خونه رو
برداشتم بعد از اینک زنگ زدم داشتم میرفتم سمت اتاقم ک وقتی از جلو پنجره رد شدم برداشتم بعد از اینک زنگ زدم داشتم میرفتم سمت اتاقم ک وقتی از جلو پنجره رد شدم چشمم ب یچی خورد خیلی جذاب بود..اون..او..ن جیمین ب..و..د ک تو استخر بود..بالا تنش خیلی جذاب بود محوش شده بودم واس اولین بار سیسبکاشو دیدم خیلی جذاب بود از اون زاویه دلم میخواست یه بارم شده باهاش شنا کنم (از زبون تهیونگ) داشتم میرفتم پیش دکتر سلین اسلی هم باهام بود بالاخره دکتره زنگ زده بود گفته بود میتونیم بیایم بعد از اینک در زدم و اجازه ورود گرفتم ب دکتر سلام کردیم و نشستیم دکتر یکم با اسلی حال و احوال کرد و بعدش گفتش ک:اقای کیم تهیونگ من بعد از
تحقیقات زیاد فهمیدم ک سلین در حال حاضر حاملس اما بعد از اینک ب پروندش نگاه کردم تحقیقات زیاد فهمیدم ک سلین در حال حاضر حاملس اما بعد از اینک ب پروندش نگاه کردم متوجه شدم ک اون بچه ،بچه ی پارک جیمین نیس اون بچه رو سلین خانوم تو شکمش کاشته ینی اصلا مال کسی نیس مطمعن بودم عارههههه (از زبون ا/ت) بعد از اینک ناهارو خوردیم با جیمین جیمین گف:میخای ی چالش بازی کنیم؟ گفتم:مثلا چجوری گفت:چند تا چالش میزاریم بعد هرکی بیشتر برد اون برندست ک باید ی چیزی ب بازنده بگه و اون موظفه انجامش بده گفتم:باشه اما چالشاش چ چیزایی میتونه باشه؟ گفت:چیزای ساده مثل مسابقه
شنا،ماهیگیری،شطرنج،و... گفتم:باشه شنا،ماهیگیری،شطرنج،و... گفتم:باشه گفت:پس اماده ای واس چالش اول گفتم :اره خب چالش اول مسابقه شنا بود ! اگ میدونستم یه چیز دیگ ارزو میکردم! شنا با جیمین! واو!
پایان پارت هشت پارت بعدو زود میزارم بلایک. بکامنت لابت
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود زودتر پارت بعدی رو بزار لطفا
گذاشتم تو بررسی عزیزدلم💜
بعدیییی رو موخوام
اوکی امروززز💜💜
واااااییییی عالییی بود 😍فقط منتظرم ببینم کی چالش هارو میبره😂
واااااو عاجی خوشمل خدممممم❤❤
صدرصد.....میبره😂
یه حسی بهم میگه جیمینه😂
واو عالیییییییییییییییییی
میسییییی💜