سلام امیدوارم خوشتون بیاد.
دیگه حتی توی ویلای شمالمون هم انرژی منفی کار گذاشتن و من دیگه با علی ارتباطی نداشتم. توی این داستان همه چی داشت برامون مجهول تر میشد و دیگه نمیدونستم چیکار باید بکنم تا چیزی بفهمم. از هانا هم که خبر نداشتم چون یه بار زنگ تفریح تو مدرسه بهم گفته بود تو خیلی غیر معاشرتی هستی و اگه میخای همینجوری بمونی من نمیتونم باهات دوست بمونم.
منم که تو این جور مواقع میگم من همینم که هستم میخای بخاه نمیخای نخاه. بعد دیگه باهاش سرد تر شدم و از وقتی هم که کورونا اومد زنگ نزد و منم ترجیح دادم زنگ نزنم و منت کسی که از من خوشش نمیاد رو نکشم. تا زمانی که خودش زنگ زد و گفت ما یه ماه شمال بودیم و تو چرا زنگ نزدی و اینا منم گفتم چون من نمیدونم وقتی زنگ میزنم میخای باهام حرف بزنی یا نه.
موهای سفیدی هم که مال کاکاشی بود همچنان ظاهر میشد. و اون انرژی منفی هم همچنان پابرجا بود ولی به جای این که مثلا از من در مورد خطرات احتمالی علی محافظت کنه، حس بدی بهم میداد و من ازش میترسیدم به خصوص که توی عروسک خرسم که خیلی دوسش داشتم کار گذاشته شده بود.
این که چیزی نمیدونستیم کلافمون کرده بود و دیگه راهی به ذهنمون نمیرسید که اطلاعات به دست بیاریم و فقط میتونستیم صبر کنیم تا ببینیم 28 فروردین 1400 چی میشه که تا اون موقع هم خیلی مونده بود و خلاصه حسابی کلافه شده بودیم. البته هانا خسته نشده بود و مثل همیشه هیچ چیز براش مهم نبود.
به پیشنهاد من به صورت اختصاری به دنیای ناروتو میگفتیم nw که مخفف ناروتو ورلده. کیبورد الهه هم به nw پیام میفرستاد ولی برعکس مال من که معمولا هیچ جوابی دریافت نمیکردم مال اون همیشه جواب میداد. مثلا وقتی که میگفت کاکاشی بیاد تو خوابم همون شب یا دو سه شب بعدش میومد. ولی اگه یه همچین پیامی رو در مورد من میداد هیچ اتفاقی نمیوفتاد.
یه بار الهه خواب دید که تو خونشون داره یه سری اتفاقات ماورایی میوفته و یهو یه صدایی یه حرفی میزنه که بابای الهه اون حرفو توی یکی از دفترچه یادداشت های الهه مینویسه. الهه وقتی از خواب بیدار میشه دنبال اون دفترچه میگرده ولی پیداش نمیکنه و یعنی اونو بردن و از طرفی اولین علامت که تو صفحه ی اول دفتر ریاضی من بود هم با برگه اش غیب شده بود. البته غیب شدن وسایلا دیگه چیز عجیبی حساب نمیشد.
من و الهه به پیشنهاد من تصمیم گرفتیم به nw یه پیشنهادی بدیم. میخاستیم یه نفرو بفرستن خونه ی من که بهمون اطلاعات بده. چون الهه گفت احتمالا اینا پسر میفرستن و اگه بره خونه ی هانا، اون جوری عاشقش میشه که یادش میره اطلاعات بگیره. و خود الهه هم چشم سومش بستس و نمیتونه اینا رو ببینه. منم نمیدونستم میتونم ببینمشون یا نه ولی حداقلش این بود که شاید بتونم مثل علی باهاشون ارتباط برقرار کنم.
خلاصه قرارشد الهه با کیبوردش این پیشنهادو بهشون بده و اگه پیشنهاد رو قبول کردن یه وسیله ای رو که خودش تایین کرده بود رو جابه جا کنن و اگه قبول نکردن یه وسیله ی دیگه ای رو جابه جا کنن. ما توی تابستون بود که این پیشنهادو دادیم ولی هیچ جوابی دریافت نکردیم. و حتی الهه این کارو چند بار تکرار کرد ولی بازم جوابی دریافت نکردیم.
من و هانا از اول تابستون به اوتاکو شدن روی آوردیم و شروع کردیم به انیمه دیدن. الهه هم خیلی وقت بود ناروتو دیدن رو شروع کرده بود تا بیشتر از این قضایا سر در بیاره. یه بار الهه خواب دیده بود که یه کسی که خودش میگفت خیلی شبیه افراد nw بوده و الهه بهش میگفته پدر رو توی خونه دیده بوده و بهش میگه پدر من یکیو دوست دارم و پدرشم مثل اینکه زیاد از این حرف خوشش نمیاد میگه ولش کن بیا حالا اینجا. الهه اسم اون کسی که گفته بود دوسش داره رو یادش نمیومد ولی میگفت مثل اینکه اول اسمش آ داشته.
هانا یه شب وقتی که خواب بوده یهو از خواب میپره و یه صدایی رو میشنوه که میگه فرار کن اون هم فرار میکنه و میره تو دستشویی. ما هم فکر کردیم شاید واقعا اتفاق بدی در حال وقوع باشه و بخاطر همین از nw در خاست کردیم که اگه واقعا مسئله ی جدیه n و اگه چیز خاصی نیست r ظاهر کنن. هانا میگفت احساس میکنه یه کسی یا چیزی آزاد شده که انگار نمیخاد ما برگردیم. بعد از مدتی الهه خواب دید که یه برگه ای که روش نوشته n دستشه و از اونجا فهمیدیم واقعا مسئله ی مهمیه و انگار جونمون در خطره. الهه میگفت ماجرای ادواردو به نشاط که همکلاسیشه گفته و نشاط هم بهش گفته که میتونه با ارواح ارتباط برقرار کنه و بعد گفته یه کسی رفته پیشش که بهش گفته من ادواردم. و از اونجا فهمیدم که الهه یه چیزایی میدونه که به ما نگفته.
😵 وایِ من
چه رمز آلوده
عالیه
ادامهبده
مرسی عزیزم
واقعا خوشحالم که خوشت اومده
وای خیلی باحال شد مرسییییییی ادامه بدههههه👏
💜❤❤💜