سلام دوستان اومدم با پارت 5 امیدوارم خوشتون بیاد داستانش و کم کم می خوام باحال تر کنم ولی مطمئن نیستم که قشنگ بشه
/ت دوباره نصف شب بیدار میشه و میره تو حیاط. دست خودش نیست خیلی قلبش درد میگیره می دونید که شرایطی داشته و چقدر تحمل می کرده و غم غصه هاشو تو خودش می ریخته. ا/ت:عه من فکر کنم دیگه نتونم این درد و تحمل کنم در حالی که نفس نفس میزنه راه میره و میره سمت آشپزخانه و قرص هاشو بر میداره و می خوره و بعد یک ساعت حالش بهتر میشه. و میره بخواب.
ا/ت صبح زود از خواب بیدار میشه و شروع میکنه به غذا پختن در کنارش هم سفره رو می چینه کیک و شیرینی می پزه و قهوه درست میکنه و برای بچه ها میریزه. (یادتونه امروز بعد دانشگاه می خوان برن گردش همه با هم) لوسی و سوزان از خواب بیدار میشن. لوسی:وای ا/ت جان چه کردی ایول دختر تو حرف نداری. سوزان :خسته نباشی عزیزم ا/ت:سلام ممنون 💋. دخترا سریع لباس فرم و بپوشین برای دانشگاه سوزان :کدوم لباس فرم ا/ت:لباسی که تازه برای دانشگاه طراحی کردم هر رنگی که بگین هست برام آوردن. لوسی: من بنفش سوزان :من طلایی ا/ت:منم سبز ا/ت:خوب بخورین تا بریم حاضر شیم. راستی ماسک هم باید بزنیم فهمیدین. لوسی:ا/ت خواهش می کنم اذیت نکن. ا/ت:باشه بابا شوخی کردم، اونایی که اونجان خودشون معروفند 😂😂ما جوجه ایم در مقابلشون ما باید ازشون امضا بگیریم سوزان : اصلا خنده نداره ا/ت: بخورین که دیر شد. صبحانهاشونو می خورند و میرن لباس هاشونو میپوشن لوسی:ا/ت اینا خیلی قشنگه 😍 😍 😍 ا/ت:اینم از کفشاش و کوله پشتی تل هاشم با همون رنگ تازه جوراب سفید هم باید بپوشین
سوزان:وای ا/ت عالی شدم نه لوسی : ماهمیشه عالی هستیم. ا/ت:خب می خوام درستتون کنم روز اولی خوشگل بریم خوبه. سوزان : میشینه رو صندلی که ا/ت شروه می کنه لباسشو مرتب میکنه آرایش نرم ملایمی می کنه و بعد موهاشو باز میزاره و ته موهاشو فر میکنه و تل و میزنه برای هر سه تاشون همین کار و میکنه انگار سه قلوئن خیلی ناز میشن (هههههههه من اونا رو میبینم حال میکنم شما فکر کنید خال کنید 😂😂😂) ببخشین میدونم اصلا جالب نبود پیام بازرگانی بود دیگه) اونا به راننده میگن بره و خودشون ماشینو میرسونن و میرن به سمت دانشگاه. وقتی که وارد دانشگاه میشن همه به اونا نگاه می کنن. گفتگو ی دونفر:اینا کین چقدر خوشگل ندیده بودمشون واو 🤩 🤩 🤩 فهمیدی اون بازیگری که طراح وای عاشقشم. از زبان ا/ت بلک پینک اومدن جلومون گفتن سلام خوش اومدین به دانشگاه ما دانشگاه و بهتون نشون میدیم. لوسی:خیلی ممنون 🌺 🌺 🌺
بلک پینک کل ساختم نو بهشون نشون میدن. لیسا:اینجا باشگاه خواننده هاست و اینجا هم ورزشگاه. سوزان:وای من عاشق همشونم. جیسو:اینجا هم کمد های شما است. ا/ت خیلی ممنونم 😘 بلک پینک کتاب هاتونو بردارین برین سرکلاستون که معلوم کردن . لوسی :چشب حتما دخترای بلک پینک میرن بعد معلمشون وارد کلاس میشه سوزان:بچه ها اسم کلاسمون امید وای ما با بلک پینک و بی تی اس و اکسو افتادیم هوراااااااااااااااااااااااااااا 😁 😃 ☺️ ☺️ ☺️ لوسی :عالی ا/ت:بد بخت شدیم بدوئین معلم رفته سر کلاس. لوسی و سوزان :نهههههههه 😱😱😱😱😱😱 ا/ت در میزنه و سه تایی میرن تو و معلم میگه که لطفا خودتونو معرفی کنیم. یکی یکی خودتون معرفی میکنین، بعد همه میگن از اشناییتون خوشبختیم و میرین میشینین سر جاهاتون تو ماسک تو در میاری. لوسی:ا/ت چقدر خوشگلی اینجا پسر زیاد داره می دزدنتا سوزان: راست میگه اجي. ا/ت:جرات دارن بیان با خاک یکسانشون می کنم. لوسی:من که ترسیدم معلم : خانم کیم ا/ت بلند میشه میگه بله معلم: من یک سفارش مخصوص می خوام برای طراحی لباس مهمونی می تونید برام آماده کنید. ا/ت:چشم حتما اگر وقتم اضافه اومد. معلم :من الان می خوام بپرسم شما تا اون موقع که نوبتتون میشه میشه طراحی کنین. ا/ت:بله حتما
معلم:کی حاضر بیاد ازش بپرسم جيسو اولین نفر میره تا از اون درس بپرسن معلم: آفرین خانم جيسو عالی بود. نفر بعدی کی میاد. ا/ت:دستشو بلند میکنه من. معلم :اما من هنوز این درس هارو به شما ندادم.و تازه شما لباسی که خواستم و درست کنین. ا/ت:من اگه ازم درس بپرسین همونجا کاملش می کنم یعنی سوالات شما تموم بشه کار منم تموم میشه. اکسو:🤭 🤭 نمی تونه ضایع میشه شرت می بندم. بلک پینک:وای این طراح و من خیلی دوست دارم. بی تی اس :☺️☺️☺️☺️ معلم :باشه هر جور دوست داری. ا/ت: می ایستد تا خانم ازش درس بپرسن. قبل از اینکه معلم سوال و کامل کنه ا/ت همون طور که داشت نقاشی می کشید جوابو گفت. چهره ی دانش آموزان :😳😳😳😳😶😶😶😶😶😮😮😮😮😮😦😦😦😦😦😦😦😦😦😦😦 معلم :😯😯😯😯😯😯 دوباره یکی دیگه معلم 10 تا سوال پرسید و ا/ت همرو اینطوری جواب داد. و طراحی رو راس دهمین سوال تموم کرد. معلم:واو 🤩 🤩 🤩 🤩 چه طراحی قشنگی ایول میشه قیمتش بگین، ا/ت: میدونین من قیمتام بالا خیلی هم بالا چون طرحام تک ولی چون به من اجازه دادید بیام و از من درس بپرسید طرحش از خودتون. 😌 معلم :متشکرم خب نفر بعد کیه. کسی نمیاد پس یکی یکی میپرسم. زنگ به صدا در میاد همه از کلاس میرن بیرون. ا/ت:داشتیم به سمت کمد هامون می رفتیم یهو از تعجب موندم کمد های بی تی اس دقیقا کنارمون بودن کمد های بلک پینک هم اونورمون بودن. لوسی:ا/ت جان ا/ت:جانم. لوسی:صبحانه ها رو که آوردی یا نیاوردی. ا/ت:دیدم بر نداشتی ولی بر داشتم . سوزان:لوسی سر به هوا بلک پینک:بچه ها بیاین اینجا.
با بلک پینک به سمت حیاط میریم، انگار بلک پینک از ما خوششون اومده ما هم با اونا مثل خواهرامون رفتار می کنیم. لیسا:وای بچه ها ما مدرسمون 7 تا کلاس داره و کلاس ما بهترین خواننده ها رو داره و اگه ما بین کلاسا ببریم یک هفته میزارن راحت باشیم. جنی:راستی شماها خوندن که بلدین. رزی:اگه بلد نباشین آخرمی شیم باید کل مدرسه رو تمیز کنیم. ا/ت:چه مسابقه ی مسخره ای حتما همه نگاه می کنند، نه. جیسو:بله همه نگاه می کنند. لوسی:صدای ما بد نیست ولی به پای شما نمیرسه. جنی پس به بی تی اس و اکسو میگم بیان صحبت کنیم که چه سرودی بخونیم. الان دیگه همشون دور هم جمع هستن. رزی:خب دوستان چی کار کنیم. (بچه های عزیز من خب اعضای گروه اکسو رو نمیشناسم پس فقط اکسو میزارم از طرفدارای تیم اکسو هم معذرت می خوام 🙏 🙏 🙏) اکسو: بیاین از هر گروه چند نفر و برداریم. جیسو :من که موافقم از هر گروه دو نفر بیان. مثلا از بی تی اس دو نفر از ما دونفر از شما(اکسو) دونفر. و از بین شما هم همتون بیان این یک سرود پس باید تعداد زیاد باشه و ما 9 نفرو انتخاب کردیم. باید تمرین کنیم تا با هم هماهنگ شیم. زنگ به صدا در میاد این زنگ زنگ ورزش. لباس ورزشی ها شونو همه می پوشن و به سمت سالن ورزش به راه میافتند. کلاس Aو کلاسB با هم هستن برای ورزش. همه : صبح بخیر آقای معلم. معلم : دخترا این طرف پسرا اون طرف. سریع درست می کنن.
خوب شما ها که میدونید که مسابقات بین مدارس یک ماه دیگه شروع میشه و فقط امسال سه رشته برای مسابقات انتخاب شده 1_تیر اندازی2_ حرکات نمایشی3_فوتبال که دخترانه جدا و پسرانه جدا. معلم : همتون می تونین در هر سه رشته شرکت کنید. بلک پینک که کلا تیر اندازی و بی تی اس هم بعضی ها تیر اندازی بعضی ها هم فوتبال، اکسو هم مثل بی تی اس اما گروه ما در هر سه تا شرکت کردن. معلم:هی شما، شما اصلا حرکات نمایشی بلدین. ا/ت:دخترا حاضرین. لوسی و سوزان :بله. واو 🤩 🤩 🤩 🤩 🤩 🤩 🤩 شما تصور کنین فکر کنید با هم دارن حرکات نمایشی خیلی سریع انجام میدن و سوزان پشتک میزنه می ایست بعد لوسی پشتک میزه می پره رو دستای سوزان و سوزان اونو بالا میاری و بعد اونا دستاشون قلاب می کنند و و ا/ت پشتک میزنه و از طریق قلاب ها میره ذوی شونه ی لوسی بهد هر سه تا دستاشون باز می کنند و همه براشون دست میزنند. (معلم 😳😶😮😳😶😮😦😦راوی😏😑😏😏)
زنگ به صدا در میاد کلاس ها تموم شده. دخترا لباساشون عوض می کنن و لباس هایی که ا/ت:برای گردش داده بود میپوشند. وقتی میرن بیرون بی تی اس حاضر بودن که برین باهاشون. سوار ماشین میشین. تهیونگ :نامجون میشه من ببرمت ن یه جای خوب. نامجون :باشه ولی به کشتنمون ندی. تهیونگ :ممنون داداشی تهیونگ اونا رو به سمت دریاچه میبره که دور برش ی سبز و هیچ کس نیست. ا/ت:چقدر اینجا قشنگ. تهیونگ :آره تازه اینجا کسی زیاد نمیاد خیلی عالیه. لوسی:چقدر اینجا قشنگه 😍 واو 🤩 🤩 گل هاي زیبایی و میره به سمت گل ها و بین گل ها میشینه. سوزان هم میره کنار لوسی،سوزان:لوسی جان اینجا عالیه. شوگا:می دونی ما فکر کردیم که بیاریمتون اینجا تا یکم تفریح کنید و شاد باشین. ا/ت:همین که به فکر ما هستید ما رو خوشحال می کنه ممنونم. جیهوپ:بچه ها چطور یکی از آهنگ هامونو بخونیم. لوسی و سوزان میان میشینن سوزان:میشه یکی یکی آهنگا تونو بخونید. لوسی: آره خواهش می کنم. بچه ها قبول می کنن و یکی می خونن. نگاه ا/ت به سمت دریاچه است. ا/ت: نمی دونم چرا یک حس ترسی دارم می ترسم ناراحتم نمی دونم می خواد چه اتفاقی بیفته اعصابم در گیر قلبم داره تند تند میزه.نههههه (انگار یک چیزی از آینده دیده و یاد یه چیزایی میافته) انگار حالم خوب نیست. بچه ها دارن آهنگ می خونن چه صدای آرامش بخشی دارن. تهیونگ :آهنگشو می خونه و تموم میشه، بچه ها چرا ا/ت داره میره به اون سمت ها. لوسی و سوزان :وای بیا باهاش بریم. تهیونگ :نه من میرم شماها باشین. تهیونگ : ا/ت همین طوری داشت میرفت نمی دونم کجا دیدم جای یک درخت نشسته یهو سرشو میزاره رو پاهاش بعد سرشو بلند میکنه و برای خودش یک آهنگ می خونه معنی آهنگ و متوجه نمیشم فقط میدونم که صدای خیلی عالی داره
تهیونگ:واقعا احساس آرامش پیدا می کردم وقتی صداشو می شنیدم. و وقتی نگاهش می کردم یه احساسی داشتم که نمی دونستم اسمشو چی بزارم، یهو دیدم دست گرفت به سرش و یک دادی زد و شروع کرد به گریه کردن 😱 تهیونگ :ا/ت حالت خوبه چرا گریه می کنی. ا/ت:😭😭😭 تهیونگ میاد کنار ا/ت میشینه و دست میکشه روی موهاشو میگه آروم باش چی شده. ا/ت: وقتی که تهیونگ دست کشید روی موهام احساس ارامش کردم. و بعد گریم کم شد. تهیونگ : چرا گریه می کردی. ا/ت: این غروب و میبینی هر کسی یک روز غروب می کنه. تهیونگ :چرا اینو میگی بگو چی شده ا/ت: تهیونگ من می ترسم. 😭😭😭 تهیونگ : ا/ت رو بغل میکنه از چی می ترسی.. ا/ت:یک حس بدی دارم یک خواب بدی دیدم من مطمئنم یک اتفاقی می خواد بیفته ولی نمی دونم چی. تهیونگ: ا/ت هیچ اتفاق بدي نمیفته، اوه خورشید و نگاه کن چه با شکوه غروب میکنه ا/ت در بغل تهیونگ یک احساسی پیدا میکنه. تهیونگ : اگه دوست داری گریه کنی گریه کنی از ته دل گریه کن و داد بزن اینطوری آروم میشی. ا/ت:نه تو بهم احساس آرامش میدی. تهیونگ : دوباره دست روی موهاش کشیدم. لوسی و سوزان در حال تماشای اون دوتا بودن که جیمین و کوک و کنارشون دیدن. لوسی:شما دوتا اینجا چیکار میکنین. کوک:اومدیم جای دوستمون. جیمین:سوزان میدونی ا/ت چرا گریه می کنه. سوزان : گریش می گیره 😭😭😭 لوسی :گریش میگیره 😭😭😭 پسرا بغلشون می کنن : باشه عیب نداره گریه نکنین دیگه سوال نمی پرسیم. کوک تو گوش لوسی میگه :گریه نکن پرنسس چشای قشنگت خراب میشه. لوسی: اشکامو پاک کردم یهو به خودم اومدم و از بغل کوک رفتم بیرون خیلی ببخشین احساساتی شده بودم کوک :عیب نداره راحت باش رو من حساب کن راستی می خواستم یه چیزی بهت بگم. لوسی:بگو. کوکی :من ازت خوشم میاد یعنی دوست دارم. 😓 لوسی:😍😍😍😍منم دوست دارم سوزان : منم از بغل جیمین اومدم بیرون جیمین اشکامو پاک کرده بهم گفت پیشی ملوس دل نازک سوزان:چیه خوب دوستمه جیمین:میدونی کوکی که به لوسی گفت دوسش داره منم میشه بگم. سوزان دست جیمین و میگیره و میگه منم دوست دارم اونا میشینن و مثل تهیونگ ا/ت در کنار هم غروب و میبینن.
تهیونگ :ا/ت من یک حسی نسب به تو دارم که نمی دونم چطوری بگم. تهیونگ :یک لحظه حس کردم ا/ت اصلا خوب نفس نمیکشه و دیگه صدای ریز گریه هاش نمیاد حس کردم داغ تهیونگ :ا/ت، ا/ت ا/تتتتتتتتتتتت با داد و فریاد گفت. ا/ت:میکشمت (درحالی که حالش بده داشت یک کابوس میدید چون تب شدیدی داشت) تهیونگ :ا/ت بلند شو داری هذیون میگی. ا/ت😭😭😭😭 لوسی : تهیونگ چرا داد میزنه 😱😱 سوزان :بدوئین. جیمین : تهیونگ ا/ت رو بغل کرده بود و می دویید به سمت ماشین من و لوسی و سوزان و کوک با هاش رفتیم و نامجون و شوگا و جیهوپ و جین با ماشین دیگه اومدن. تهیونگ فقط پاشو گذاشته بود روی سرعت و تند میرفت. نزدیک بود چند بار بزنه به ماشینا. سوزان:وای ا/ت داره میسوزه تاحاله اینطوری نشده بوده،تهیونگ چیزی شده.😭😭 تهیونگ:من رفتم جای ا/ت، ا/ت ترسیده بود گریه می کرد گفت می ترسم اتفاق بدی تو راه. لوسی:یک بار یادت اتفاق بد داشت میوفتاد همین طوری شد و سه روز بیهوش بود و بعد سه روز تبش اومد پایین. جیمین :نهههههههه سوزان:الان تبش خیلی شدید تره کوک : وای نه بچه ها همین طوری داشتن دنبالشون میومدن. بالاخره رسیدن بیمارستان خانم پرستار خانم پرستار. ا/ت همین طوری داشت میگفت ولم کن، میکشمت، نمیزارم. لوسی و سوزان گریه می کردن : خدااااااااااااااااااااااااااااا نجاتش بده نه ا/ت جان 😭😭😭😭 تهیونگ اشکاش سرازیر شده بود کوک و جیمین سعی می کردن دخترا رو آروم کنن. نامجون و بقیه رسیده بودن دخترا داشتن گریه می کردند،تهیونگ یک گوشه نشسته بود و داشت گریه می کرد 😭 کوک و جیمین داشتن اوضاع و درست می کردند. دکتر از تو اتاق با پرستار اومد بیرون سریع این بیمار و به ای سی یو بفرستید و ازش مراقبت ویژه کنین. همین و که گفت دخترا نشستن (مثل فیلم ها تصور کنین میان پایین و آروم می گن (ا... /.. ت) و اشکاشو سرازیر میشه. ا/ت رو از اون اتاق میارن بیرون و میبرنش به بخش ای سی یو. تهیونگ: نه همش تقصیر من بود. همش به خاطر من بود نهههههههه 😭😭😭😭😭 شوگا میاد تهیونگ و آروم کنه. همه توی حال ناراحتی غزق شدن. تب ا/ت همین طور داشت شدید تر می شد. دکتر از تو اتاق ای سی یو میاد بیرون و ناراحت. لوسی : اونا دکتر ا/ت همه به سمت دکتر میرن. سوزان : آقای دکتر چی شده خواهش میکنم بگین. دکتر : خیلی متاسفم اینو میگم ولی اگه تا 5 روز دیگه تبش قطع نشه قطعا میمیره مثل اینکه سکته کرده وضعش وخیم و قلبش هم درد شدیدی گرفته انگار ایشون مریضی قلبی دارن و بدنشون ضعیف تر شده و کار زیادی از دست ما بر نمیاد خودش باید تحمل کنه اگه تا 4روز دیگه تبش قطع شده و بهوش اومد هیچ اگه نیومد متاسفم. با این حرف سوزان از هوش میره، لوسی میشینه، تهیونگ از ناراحتی خشکش میزنه همه یا گریه می کنن یا خشکشون زده. بلک پینک هم میان تا ا/ت رو ببینن. ليسا : بچه ها چه اتفاقی افتاد چرا گریه میکنین چی شده یکی بگه. کوک : وضع ا/ت وخیم امکان داره بمیره. بلک پینک هم اشک تو چشاشون جمع میشه. جيسو : بچه ها ا/ت صد در صد بهوش میاد اون دختر قوی هست تازه اونقدر ازش مراقبت می کنیم تا خوب بشه نه؟! ما می تونیم بچه ها جني : راست میگه ما می تونیم. رزی:تهیونگ کجاست جیمین :پشت پنجره اتاق ا/ت واستاده خودشو سرزنش میکنه و شوگا و جیهوپ دارن آرومش می کنن. لیسا:اخیییی
4 روز بعد. تهیونگ :ا/ت داره بهوش میاد آقای دکتر. دکترا و پرستارها میان. دکتر:چه عجیب دختر زنده میمونه ولی ذهنشو از دست میده ولی میتونید ذهنشو بر گردوند اگر بتونیدیک کاری بکنید که خیلی دوست داشته باشه و بلافاصله بعد از اینکه بهوش اومد براش بگین یا نشونش بدین مثلا یک آهنگ که خیلی دوست داره براش بخونید امکان داره خوب بشه روی خیلی نفرات جواب داده. تهیونگ :باشه حتما. لوسی:تهیونگ میشه تو بخونی آهنگ و چون اون اهنگای تو و جیمین و دوست داره. تهیونگ :حتما لوسی :واقعا ممنونم ❤️ ❤️ کوک:بچه ها ا/ت بهوش اومده. ا/ت:من کجام سوزان:تو توی بیمارستانی. ا/ت:چند روز بیهوشم. جیمین:چهار روز. ا/ت:وای نه😱 امروز باید میرفتم جای موسسه ی خیریه. تهیونگ سر ا/ت داد میزنه :چرا به فکر بقیه ای چرا یکم به فکر خودت نیستی چرا دائما به فکر دیگرانی پس خودت چی. 😡😡😡 ا/ت لبخند ميزنه 🙂 تهیونگ تعجب می کنه. ا/ت در حالی که نفس نفس میزنه میگه :☺️ وقتی میدونم کاری از دست من بر میاد باید اون کار و انجام بدم و وقتی که می تونم به کسی کمک کنم باید بهش کمک کنم. من قوی هستم اگه قوی نمی بودم از اینکه مریضی قلبی شدید و خطرناکی که دارم میمردم. منو دست کم نگیر. ا/ت: لوسی جان از تو می خوام با سوزان و جیمین و کوکی برین موسسه ی خیریه. لوسی:ولی تو بزودی ذهنتو از دست میدی. ا/ت:میدونم اما اونجا دو نفر هستن که می خوان ازدواج کنن و بهشون قول دادم که براشون خونشونو آماده کنم بیا این کلید خونست اینو بهشون بده بگو همه ی وسیله های لازم به همراه کمی خوراکی توش هست. از این بعد اونجا خونشون. ا/ت:سوزان جان این کارت و بگیر و برو به موسسه ی بچه ها و براشون پول تو جیبی بریز و از درساشون خبر بگیر و پول معلمشون بده. بچه ها میرن. ا/ت:تهیونگ میشه ازت یک خواهش بکنم 🤒🤒 تهیونگ :هرچی باشه قبول می کنم. ا/ت:برام یک آهنگ می خونی. تهیونگ :بله و شروع میکنه به خوندن آخراش از ا/ت برای اینکه داد زده سرش معذرت خواهی می کنه. ا/ت:عیب نداره تو به من خیلی لطف کردی و بیهوش میشه. یک ساعت بعد. ا/ت:اینجا کجاست 😳من کجام 😟 تهیونگ :ا/ت فقط آروم باش ا/ت:تو کی هستی. تهیونگ:می خوای یک چیزی بخونم آروم شي اون موقع منو میشناسی. ا/ت:مطمئنی من میترسم. تهیونگ:آره مطمئنم. ا/ت:بخون تهیونگ آهنگ و می خونه و یهو متوجه ا/ت میشه که داره لبخند ميزنه. ا/ت: چه صدای قشنگی داری 😔😭 تهیونگ :چرا گریه می کنی. ا/ت:چون خیلی اذیتت ن کردم و حافظه مو هم مدیون تو ام چطوری برات جبران کنم نمی دونم 😭 تهیونگ :همین که گریه نکنی کافیه. بچه ها بر میگردن (حتی بقیه اعضای بی تی اس و بلک پینک) ا/ت:از سر جاش بلند میشه میشه منو بگی مرخص کنن من خوبه خوبم. تهیونگ :باشه. ا/ت:ازتون خیلی ممنونم من خیلی اذیتتون کردم. ا/ت: راستی به خاطر اینکه خیلی به خاطر من توی زحمت افتادین بیاین خونه ی من تا یکم خوشبگذرونیم. همه:خوبه. و همه میرن به خونه ی ا/ت. ا/ت : چطور امشب همتون اینجا بخوابین. همه قبول میکنن ا/ت چند مدل غذا درست میکنه همراه سوپ و سالاد و دسر شکلاتی و یک کیک دو طبقه سفارش میده میارن. ا/ت:تلویزیون ها رو روشن میکنه و فیلم ترسناک و خنده دارو رمانتیک میزاره. ا/ت: برای همه لباس های خواب همرنگ رنگ اتاقشون میزاره و میگه اتاقتون و انتخاب کنین همه انتخاب میکنن. همه تا نصف شب بیدار بودن و می خندیدن و شاد بودن. ا/ت از درد قلبش یادش میاد. گفتگوی ا/ت با خودش. ا/ت:چی کار کنم
گوشی ا/ت یک پیامک میاد سلام خانم ا/ت شما می تونید با دوستاتون فردا بیاین برای ما کار کنین چون چند نفر حرفیه نیاز داریم برای سه تا کار و من چون شما رو میشناختم شما رو گفتم. ا/ت جواب پیامو میده میگه بله حتما فردا میایم و بهتون کمک می کنیم. یک پیامک برای کل اعضای بی تی اس میاد و توش نوشته فردا سه عضو جدید میان برای چند ساعت مهمونمونن و باید زود بیاین. ا/ت دخترا بیاین . لوسی و سوزان :باشه و میان جای ا/ت. ا/ت : دخترا فردا می خوایم بریم کمپانی بیگ هیت و سه تا کار می خوان بهمون بدن و اون سه تار کار اینه من طراح و مدیر برنامه ی بی تی اس میشم و لوسی طراح رقص گروه و تو سوزان تو گریمور هستی به کسی هم چیزی نگین فردا غافلگیرشون کنیم. 😏😏😏😏 ا/ت : دوستان وقت خوابه خب دوستان این پارت هم تموم شد(می دونین اصلا حالم خوب نیست و تازه امتحاناتم ن تموم شده من این پارت 6 بهمن تموم کردم و نمی دونم کی به دست شما میرسه من همه پارت هامو با هم نوشتم امید وارم خوشتون بیاد پارت های جدید قشنگ تره از نظر من حداکثر 4، 5 تا پارت مونده.) خداحافظ 👋 👋 👋 👋 👋 دوستون دارم ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ تا پارت بعدی کامنت فراموش نشه 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏
چراپارت6 رو نمیذاری اَه
نمی دونم الان دو هفتس منتشر شده ولی نمیاد نمی دونم چرا 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭
پارت بعد لطفااا💟💝💓💓💓💓👌👍
پارت بعدی کی میاد؟.؟؟؟🤔🤔🤔
نمی دونم ولی از پارت 6 به بعد دیر میاد
وااای پارت بعد کی می یاد و چند پارت هست؟
کلا شاید 9 پارت باشه ادامش به شما بستگی داره که بنویسم یا نه
عالی 👌👌🤩🤩
عالی بود
من خیلی خوشم اومد
کفم برید
منتظر پارت بعدم😍😘
به تست های منم سر بزن🥰😇
من به همه ی تست های شما ها سر میزنم و تست شما رو سه بار رفتم
خوبه
دوستان هیچ کس به من نگفت شیپ چیه ولی تا چند ساعت دیگه تست 7منتشر میشه اتفاقات بیشتری قراره بیوفته.
راستی پارت آخر و هنوز ننوشتم و نفرستادم برای برسی نمی دونم بفرستم يا نه.
ممنون 💋 که تا الان منو حمایتم کردین ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
عالی بود ممنون خیلی خیلی ممنون به سوال چشم های ا،ت لیزر هم داره
آره خیلی قد تا داره خیلی ها هم نداره یعنی بدست میاره یعنی پارت های دیگه میفهمین✌️✌️✌️✌️✌️✌️✌️✌️👆
چقدر اتفاق یهویی افتاد
عالی بود