سلام این هم پارت پنج فقط یه چیزی این پارت یکم فرق داره نگین نگفتم الان هم بریم پایین
این هم پارت پنج......
تهیونگ= کی داره زنگ میزنه اینطوری شدی😓 مانیا=مامان بابام😲 تهیونگ = باید همه چی رو بلخره بهشون بگی مانیا= باشه فقط هر وقت گفتم بیا جلو تهیونگ=باشه مانیا =خب جواب دادم سلام مامان مامان=سلام دخترم چه خبر مانیا= هیچی خبری نیست مامان=بنظرت نباید چیزی به ما بگی مانیا= اممم آره درسته فقط قبل از این بگم مامان هرچی هم بگی نمیتونم از تهیونگ جدا شم خودت هم میدونی سال ها عاشقش بودم الان هم نمی خوام به این سادگی از دستش بدم هرچی هم بشه مامان=بچه یه نفس بگیر حالا کی گفت جدا شو مانیا=واقعا بابا = سلام مانیا = سلام بابا= حالا نمی خوای این آقا پسرو نشونمون بدی مانیا= آره چرا نشون میدم تهیونگ یه لحظه میای مامان = اونجاست😐 مانیا = آره تهیونگ = سلام مامان بابا=سلام تهیونگ = از آشناییمون خوشبختم مامان بابا= همچنین .............مامان = خب چرا ساکت شدین یه چیزی بگین بابا=خب من یه چیزی میگم بحس رو تموم می کنم مانیا = بگو 😓بابا = پسرم ببین اگه کاری کنی یه قطره اشک از چشمای دخترم پایین بیاد نگاه نمی کنم تایلندم پا میشم میام اونجا اون وقت با من طرفی تهیونگ= چشم نگران نباشین 😓مامان = خب برای الان بسته چون گوشی من داره خاموش میشه خدافظ مانیا تهیونگ= خدافظ بابا= خدافظ بعد گوشی قطع کردم تهیونگ = خوب شد چیزی نگفتن مانیا= شاید از خوبی تو جادو شدن تهیونگ = پس بیا بغلم ببینم مانیا= باشه تهیونگ= مانیا میشه یه چیزی ازت بخوام مانیا = تو جون بخواه😊تهیونگ = میشه......
میشه امشب مال من شی مانیا= ها...... منظورت چیه😐..... نکنه .....شیطون شدیا تهیونگ= چیکار کنم خب از خوشگلی تو شیطون شدم 😂 قبول می کنی یا نه مانیا= اگه نکنم تهیونگ = امممم ناراحت میشم مانیا= باشه قبول تهیونگ= واقعا قبول می کنی مانیا =مگه می تونم به تو نه بگم فقط تهیونگ = فقط چی مانیا =حواست باشه گند نزنی فردا بچه بقل شیم هنوز نامزد هم نکردیم 😓تهیونگ = خب مگه چی میشه😂 مانیا = تهیونگ....😡 تهیونگ = غلط کردم باشه حواسم هست اما بلخره نامزد هم میکنیم😊 مانیا= واقعا😄 تهیونگ = معلومه اگه به من بود همین الان باهات ازدواج میکردم اما دیگه قانونای کمپانی رو که میدونی مانیا = آره از حفظم😂 بعد تهیونگ اومد رو هوا بغلم کرد چیکار می کنی خودم بلدم راه برم 😐 تهیونگ= میخوام خودم ببرمت مانیا = خیل خب باشه .. بعدش با خودتون 😊
صبح ساعت هشت 👈 از زبون مانیا = صبح ساعت هشت بیدار شدم خواستم تهیونگ هم بیدار کنم تهیونگ بیدار شو چرا بیدار نمی شه 😐 خب پس به آقای چیو میگم آقا تهیونگ از خواب بیدار نمیشه از اینجا بره تهیونگ = ها ... کی .... کجا مانیا = دیگه نتونستم نخندم شروع به خندیدن کردم تهیونگ = این چه کاری بود سکته کردم 😓مانیا = می خواستی بیدار شی تهیونگ= امروز که تعطیله منم هنوز خوابم میاد دیشب ساعت سه شب خوابیدم دلت میاد ساعت هشت صبح بیدارم کنی مانیا = خب من چیکار کنم تهیونگ= خب تو هم بیا بخواب مانیا = باشه بزار اول لباس بپوشم اون وقت سرما می خورم خودت باید پرستاری منو بکنی😂تهیونگ = آره برو بپوش منم بپوشم که تو پرستاری منو نکنی 😂 مانیا = بعد از اینکه تهیونگ لباس پوشید واقعا گرفت خوابید😐 منم بدون چاره گرفتم خوابیدم ساعت دوازده بیدار شدیم من یه چیزی برای خوردن درست کردم با تهیونگ سر میز بودیم تهیونگ = مانیا فردا باید بریم داد گاه مانیا = باشه یکم نگرانم تهیونگ= نگران نباش من کنارتم مانیا = تهیونگ چیزایی که جیکوب درباره دشمنی تون گفته راسته تهیونگ = راسته اما یه چیزی هست که جیکوب هم نمی دونه که خواهرش یه الکلی به تمام معنا بود یه ساعت هم نمی تونست بدون الکل سر کنه مانیا= او... چه بد تهیونگ= دیگه کاریش نمیشه کرد مانیا = بعد میز رو جمع کردیم من داشتم ظرف ها رو میشوستم گوشی تهیونگ زنگ خورد تهیونگ= دیدم گوشیم داره زنگ میخوره دیدم که آقای چیو عه جواب دادم یه خبر خیلی بد داد نمی دونم چطوری به مانیا بگم که
بخاطر جریان هایی که اتفاق افتاده یه پرونده تو دادگاه به وجود اومده ازکمپانی اخراجش کردن مانیا=تهیونگ چرا اینطوری شدی😓 تهیونگ = خبر بد دارم 😶مانیا=چی شده تهیونگ = بیا بشین اینجا مانیا =بگو دیگه نصف جون شدم تهیونگ = خب اینطوری می شه گفت بخاطر اتفاقاتی که افتاده تو دادگاه یه پرونده به وجود اومده از کمپانی اخراجت کرده مانیا= چی چرا اما من که کاری نکردم تقصیر من چیه بعد شروع کردم به گریه کردن تهیونگ = دیدم مانیا گریه ش گرفته بغلش کردم مانیا الان این مهمه که تو سالمی این چیزا ارزش گریه تو رو نداره مانیا = باورم نمیشه که همه ی رویا هام بخاطر یه آدم عوضی خراب شد تهیونگ = من یه فکری دارم مانیا = چی تهیونگ= دوست داری خودت یه آلبوم بخونی مانیا = چطوری تهیونگ تو بگو دوست داری یا نه مانیا = دوست دارم اما می خوای چی کار کنی تهیونگ = فردا بعد دادگاه می فهمی مانیا= باشه😐 تهیونگ=الان باید بریم وسایلت رو بیاریم چون که دیگه نمی تونی تو خوابگاه بیگ هیت بمونی مانیا = درسته تهیونگ = بجنب اشکات رو پاک کن مانیا = باشه 😊 بعد لباس پوشیدیم سوار ماشین شدیم بعد نیم ساعت رسیدیم به خوابگاه
از ماشین پیاده شدیم رفتم داخل خوابگاه دوستام رو دیدم بهشون الکی گفتم که دیگه نمی خوام آیدل شم می خوام به درسم ادامه بدم بعد وسایلم جمع کردم با تهیونگ برگشتیم خونه تهیونگ = میگم این همه وسایل چطوری تو خواب گاه جا کردی مانیا = نمیدونم 😂تهیونگ = میگم دلم می خواد من امشب شام درست کنم مانیا= باشه فقط سوخته پلو نشه 😂 تهیونگ = نه نمیشه 😂مانیا =باشه منم میرم وسایلم رو بزار تو اتاق تهیونگ= باشه مانیا=رفتم وسایلم رو گذاشتم تو اتاق بعد یک ساعت تهیونگ صدام زد که شام رو درست کرده منم رفتم سر میز هرکی گفته دست پخت تهیونگ بده یه چی باسه خودش گفته تهیونگ=دیدی سوخته پلو نشد مانیا = دیدم بعد میز رو با هم جمع کردیم نشستیم فیلم ببینیم اونم فیلم راهبه تهیونگ = من الان سکته می کنم مانیا=بر عکس من ذوق میکنم تهیونگ = میشه یه چی دیگه ببینیم مانیا =بفرما قطع کردم تهیونگ= خوب شد مانیا = تهیونگ من خوابم میاد تو چی تهیونگ= منم پس بریم بخوابیم مانیا= باشه بعد رفتم لباسم رو عوض کردم با تهیونگ رو تخت خوابیدیم ساعت سه شب👈
مانیا = داشتم خواب فردا دادگاه رو میدیم خیلی ترسناک بود یه دفعه با جیغ از خواب پریدم تهیونگ = مانیا چی شده خواب بد دیدی مانیا = همون لحظه گریه ام گرفت رفتم تو بغل تهیونگ تهیونگ = بخاطر فردا نگرانی مانیا = اگه جیکوب آزاد بشه دوباره بیاد تهیونگ =اگه هم آزاد بشه من مراقبتم نگران هیچی نباش من همیشه کنارتم من برم اب بیارم مانیا = تهیونگ رفت یه لیوان آب برام آورد بعد سرم رو گذاشت رو پاش تهیونگ= نگران هیچی نباش من همیشه کنارتم الانم بخواب مانیا = بعد آروم آروم چشمان رو بستم خوابم برد تهیونگ = بعد چند دقیقه مانیا خوابش برد از اینکه انقدر می ترسید ناراحت میشدم ولی بازم هرچی بشه دیگه نمی زارم بلایی سرش بیاد بعد رفتم کنار مانیا خوابیدم👈 فردا صبح وقت دادگاه 👈
مانیا = صبح از خواب بیدار شدم تهیونگ هم بیدار کردم تهیونگ = صبح بخیر حالت خوبه مانیا =آره خوبم بعد یه صبحونه خوردیم رفتیم لباس بپوشیم تهیونگ =میگم الان باید لباس رسمی بپوشم مانیا = آره منم اصلا لباس رسمی دوست ندارم (نکته مانیا از اون دخترایی هستش که اهل هودی این جیزاس) تهیونگ = خب من پوشیدم مانیا = منم تهیونگ = دیکه باید راه بیفتیم مانیا=دادگاه ساعت چنده تهیونگ = هشت نیم نوبت ما میشه مانیا = باشه ...بعد رفتیم سوار ماشین شدیم بعد چهل پنج دقیقه رسیدیم دادگاه رفتیم داخل سالن یه ربع بعدش نوبت ما بود وکیل ما هم اومد همون لحظه جیکوب هم با وکیلش اومد چشم تو چشم شدیم😐
خب من دوباره جای حساس کات کردم خودم هم میدونم مرز دارم😂😐 اگه کامنت نزارین پارت بعد رو انقدر دیر می زارم که نگو الان هم 1 بهمن هستش خدا عالم کی منتشر بشه
کامنت فراموش نشه😘
مانیاااااا...من خیلی منحرفم لعنتی...الان فکرای بد میکنم...الان تو اسلاید سه هستم...اونجا که میگه همین امشب تورو مال خودم کنم....ععععرررررررررر..مرگ....خداا...من برم بمیرم...من الان فکرای بد به سرم زده لعنتییییییی🤤🤤🤤🤤🤤💏💏💏💏💏💏💏
خیلی عالی بود
من غش
تهیونگ: میشه امشب تو رو مال خودم کنم😂🤣
یعنی خدایی من خیلی منحرفم
تا اینو دیدم کل خونه رو گذاشتم تو سرم
مامانم به داداشم گفت بهتره ببریمش دکتر😂😂🤣🤣😂🤣😂🤣😂🤣😂🤣😂🤣😂🤣🤣😂🤣😂
من این جمله رو دیدم دستم جلو صورتم بود هی میگفتم عر..البته اروم جوری که کسی نشنوه...یه معنای واقعی تشنج کردم.
😂😂😂😂
خداییش داداش من به مامانم گفت خواهر بیچاره ام دیوونه شده😂😂
سلام
علیک😐
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
میکشمتا زودی پارت بعد رو بزار
عالی 😊
دو بار تا حالا عدم تأیید شده😓 هی مجبور بودم یه جاش رو پاک کنم😑
پارت 1 تا 5 کجاس؟!!!!
پارت بعدی رو زود
هفت روز پیش گذاشتم در حال برسیه 😊
مرسی لاوم، 💜
ولی پیر شدم 😐🔪🔫
عزیزم پارت یک کو؟
من آدرس اکانتم رو گم کردم باید برین پیدا کنین ببخشید😅
چی بگم دیگه خودتونم می دونید پس چرا جای حساس کات میکنید😭😭😭😭عالی عالیییی حرفی برا گفتن ندارم بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم خیلی خوب بود
💙💙💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
هفت روز پیش گذاشتم در حال برسیه