

خانواده ي خرچنگي در ساحلي زندگي مي كردند🤣🦞💦 روزي بچه كوچيكه گم ميشه. همانطور كه خانواده دنبال بچه بودن يهو بچه با شيشليك بر مي گرده😂🍗🍗 همانطور كه در حال خوردن شيشليك بود يك دفعه گارسون قصر رو به روي و جزيره خرچنگ رو مي دزده 🤐

يكي از دوست هاي خرچنگ كه در نزدكي خانه ي ان ها زندگي مي كرد فهميد. به خانه خرچنگ رفت و به خانواده اطلاع داد🏡💦 همچنان كه خانواده در حال گشتن بودن و فكر مي كردن كه حتما خرچنگ مرده به فكر لباس مراسم ختم و قطعه ي قبر خرچنگ بودند🤐😂 🧥 كه يك دفعه ديدند كه دوست خرچنگ دوباره امد و گفت نه خرچنگ زنده است و داره به پادشاه رو به روي قصر اطاعت مي كند😂🤴

خانواده شروع به نقشه كشيدن كردند🙄 خرچنگ با دست هاي كوچكش در قصر ظرف ها را مي شست 🧺💦ولي چون دست هاي تيزي داشت به هر جي دست مي زن ان ها خراش بر مي داشتند يا مي شكستند🥺 به دليل همين پادشاه او را ازاد كرد😃😍 خرچنگ چشم هايش را باز كرد و ديد كه خواهرش در حال كندن پايش است 😰

همونظور در حال درد كشيدن ديد كه عمه صغرا از دور با مفش هاي پاشنه بلندش و انگشتر هاي طلايش به سمت من مي ايد😂😎 اين قدر خرچنگ از عمه مي ترسيد زود فرار كرد و درد پايش كه خواهرش در حال كندن اون بود يادش رفت 😫 خواهر به عمه گفت از اون طرف رفتتت🙄😐 چاپلوس 😪😪 بعدش از دور ديديم عمو اصغر از دور مي ايد👨👨
خب بچه ها تموم شد😂 اميدوارم خوشتون اومده باشه😍 اين 5 تا سوال ديگه رو هم رد كنيد چون قراره چيز هاي چرت و پرت توش بنويسم😂😂 لطفا لايك كنيد نظرات و دنبال كردن فراموش نشه😡😡 اگر پارت هاي ديگه رو هم دوست دارم يا ادامه ي اين داستان رو بهم تو كامنتا بگيد🙂 بوس بوس باي باي 😍🥰
گفتم چرت و پرته نخون چرا مي زني بعدي؟
عه! حرف گوش كن نيستي؟
تا اينجا اومدي اون لايك رو بزن ديكه💓😛
بوس بهت باي
باهخصالقهرشگثقب
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نه عزیزم لطفا ادامه نده این تستو و بجاش تمرکزت رو روی چیزای بهتر و با کیفیت تر بزار و از داستان بهتری تست بساز☄🌷
چرا هیچکس نطر نمیده؟🥺😰😫😐