من اومددم من اومدم نم اومدم با پارت ۶ پارت ۶ پارت ۶
صبح شده بود به دیشب فکر میکردم که جونیور اومد اون حرفا رو زد من باید هرچه سریع تر این موضوع رو بگم بخاطر همین به شوگا پیام دادم همدیگه رو ببینیم پیام : سلام شوگا حالت خوبه -مرسی خوبم تو چطوری هیی بدک نیستم شوگا میخواستم که امروز ساعت ۳ بیای به این آدرس -باشه میام مشکلی پیش اومده ؟ راستش یه چیزی هست که وقتی اومدی قراره بگم - باشه خداحافظ فعلا خداحافظ یادم افتاد دیشب جونیور گفت شماره شوگا رو که عشقم سیو باید به نام ناشناس سیو کنم
ساعت ۳ شده بود دیدم شوگا اونجا نشسته و گوشی دستشه اومدم گوشیم رو که گذاشتم رو میز یه پیام اومد شوگا فهمید من اودمد چون شوگا پیام رو داده بود کجایی فهمید من اونو ناشناس سیو کردم شوگا : کارمن تو به من دروغ گفتی که دوستت دارم 😡😡😡😠😡😠😡😡😡😡من به خاطر تو همه کار کردم اما آخر تو منو ناشناس سیو کردی ؟ . اومدم تو رو از دست اون پسرا نجات بدم کارمن : شوگا نه نرو اول گوش کن لطفا
با گریه رفتم خوابگا محکم به در میکوبیدم باز کنید باز گنید اخر کوکی در رو وا کرد بدون سلام دویدم سمت اتاق شوگا دیدم در قفل بود با گریه به در میکوبیدم آخر دیگه غش کردم . از زبان شوگا : تو اتاقم بودم داشتم عکسای کارمن رو نگاه میکردم یکی داشت محکم به اتاقم میکوبید گریه میکرد سریع قفل و باز کردم دیدم کاارمن اونجا افتاده و بیهوش شده
سریع بغلش کردم و بردمش بیمارستان باخودم گفتم : شوگا همش تقصیر خودته باید به حرفش گوش میکردی . دکتر اومد شوگا : دکتر حالشون خوبه دکتر : خوبه به هوش اومده شوگا : میتونم برم پیشش؟ دکتر : نه اول خواستن یکی رو بینند زنگ زدن به ایشون و قراره بیاد
دیدم یه نفر اومد و رفت پیش کارمن و بعد ۱۰ دقیقه اومد بیرون من سریع دستش رو گشیدم و بردمش جای خلوت شوگا : تو کی هستی جونیور : من پسر عموی کارمن هستم و البته کسی که قراره باهاش ازدواج کنه شوگا : اوه البته اما میتونه بری من امشب رو اینجا میمونم جونیور : باشه اما بدون کارمن منو دوست داره
شب شده بود خواستم برم پیش کارمن رفتم اتاق رفت زیر پتو شوگا : فقط اومدم که شب بخیر بگم بدون اینکه جوابی بشنوم اومدم بیرون
از زبان کارمن :
صبح شده بود دیدم جونیور برام صبونه آورده بود جونیور : بیا صبحونه بخور بعد این لباسای خوشگلی که خریدم رو بپوش کارمن : باشه ممنون صبحونه خوردم و لباس پوشیدم داشتیم با جونیور میرفتیم خونه جونیور : دستت رو میدی کارمن : باشه
این پارت تموم شد
آرمی : واقعا
نویسنده : بله🤭
ارمی : گریه میکنما 😭😭😭
نویسنده : آرمی جونم همینکه که حرف زدیم شد یه داستان طنز😊
آرمی : باسه نویسنده
از آرمی های عزیز ممنونم که این تست رو انجام دادید و از تستچی بخاطر سایت ممنونم
ولی این انصاف نیست خیلی کوتاه بودددددد😭😭😭😭😭😭😭💜