
P111111111111

داشتم توی کافه موچی با بستنی میخوردم که اون افریته زنگ زد(نا مادریش )تا جواب دادم داد زد که زود بیام خونه😏ولی کور خونده 😎از کافه رفتم بیرون که یهو یه پارچه روی سرم کشیده شد وسیاهی🖤..

به نامی و یونگی گفتم برن و اون دخترو بگیرن چون پدرش یه چیزایی به من بده کاره 💰💴💵💶💷💸و با این کار هم خودش هم مافیایه بندرو به دست میارم😎وقتی اوردنش به چهر ش خیره شدم🤩خیلی زیب... نه من فقط جیایه بچه گیام رو دوست دارم(عزیزم صبر کن 😏بعدا میفهمی اون دختر العان کیه😎همونی که جلوت قش نماییده😂)گفتم ببرنش توی اتاقش ولی یه هس عجیبی میگفت که خیلی اشناست🤔(بچه ها پرد جیا با جادو تمام خاطرات اون و کوکیو از زحنش پاک کرده و فقط عش.ق خاطراتشو به یادش میاره) جیا:بیدار شدم و با یه اتاق خفن مواجه شدم😶رفتم پایین و روی مبل نشستم ، یه سر درد بده داشتم که قییر قابل تحمل بود که یهو یه جیق کشیدم و و سرمو گرفتم و ولو شدم روی مبل که دیدم همون پسر قد بلنده میاد ، بلندم کرد گذاشت روی تخت و سُرُم بهم وصل کرد که خوابم برد😴وقتی بیدار شدم فهمیدم چیشده پس بلند شدم و رفتم دم در که دیدم قفله بعد پنجره رو دیدم که تقریبا ۴ طبقه بود😖ولی من تسلیم نمیشم پس از دیوار پایین رفتم که دیدم در هایی به اندازهی ۴ متر رو با رومه که نمیشد ازش رد شد😒برگشتم و با یه پسر خوش تیپ مواجه شدم 😃اومد نزدیک و گفت کوچولو زیاد سعی نکن فرار کنی چون من نمیذارم که سریع دوویدم اومدم پشت سرم رو نگاه کنم که پرت شدم توی استخر 😂اومدو روی آب و گفتم :نگران نباش من مثل بقیه توی آب غرق نمیشم ، راستی تو چقدر شبیه خرگوشایی😄وووی یخ زدم احیانن حوله ای چیزی اینجا نیست آقا رابیته 😄🐰که یه حوله پرت کرد و رفت 😐منم حوله رو پوشیدم و.....

رفتم دیدم که توی او ن کمد با اون بزرگی پر لباس پس یدونشو پوشیدم و رفتم که دیدم یه پیانو تو اتاقه پس رفتم و باهش اهنگ مورد علاقم یعنی 2u رو زدم یونگی:دیدم اون دختر جدیده تو اتاق داره پیانو میزنه پس نشستم و به اهنگش گوش دادم ،تصمیم گرفتم آخر اهنگ برم و بهش بگم که باهام میتونه پیانو بزنه😆رفتم تو و گفتم :امم سلام راستش پیانو زدنتو شنیدم و گفتم که بیام و نظرتو راجب اینکه یه اهنگ بسازیم چیه😊 جیا:سلام ، باشه چراکه نه فقط واتس یور نیم😁مای نیم ایس جیا شوگا:اوو یه ایم شوگا نایس تو میتیو😂جیا:میتونم شوگولی یا پیشی صدات کنم اخه خییلی شبیه گریه هایی😸
بعد نیم ساعت شوگا خوابش گرفت و رفت ،منم رفتم و از پنجره بارون رو تماشا کردم ، چراق هارو خاموش کردم پنجررو باز کردم و بع صدای چیک چیک بارون و ساعقه ها گوش دادم ☺💆♀️کم کم نزدیک ساعت ۱ شب بود پس گرفتم خوابیدم..
انچه خواهید دید..تو چشماشنگاه کردم....بدجور بوی....از خودم دفاع ک...برنمش توی حیاط...انداختمش توی.....رفتم اوردمش .....کلی خندید....سلام من.....

خب ناظر جان لطفا منتشر کن دارم میمیرم هنوز سم تایم بنگتن منتشر نشده😫😖
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت ۳ هم بزار😐
منتشر نمیشهههههه
🥺😭 منم داستان گزاشتم همش شخصی میشهه
خیلی عالیههههههههه
اوف وقت ندارم بخونم ولی صد در صد بعد امتحانات موخونم💜🥂خیلی قشنگههخخه
💙
بوشش
عالییییی بود مخصوصا پرویی جیا خوشمان امد😃😃😂😂😂
😂
خوبه ادامش بده 😐🤝❤️