من اکانتم همش میپره و نمیتونم برگردم پروف قبلیم با اینکه رمز و ایمیل هم میزنم💔پس اگه خواستید داستان رو دنبال کنین اسم داستان رو جست و جو کنین و اینکه فردا با اکانت "Kim sura" میام تستچی
(علامت سورا# علامت تاکه@)سلام من سورام🙂و 23 سالمه و تاکه دوست صمیمیه منه و از 7 سالگی همو میشناسیم و خیلی شبیه به همیم خب من توسط موجودات ماورایی طلسم شدم....البته تاکه هم باهام طلسم شده چون باهم بودیم....راستش ماجرا از روزی شروع شد که من و تاکه برای اولین بار رفتیم ماجرا جویی....*10 سالگی* #عاااااا سلام تاکه امروز میتونی بیای بریم ماجراجویی😁؟ @آره البته😃 #پس امروز عصر بیا خونمون @باشه🙂
ذهن سورا:چرا تاکه نمیاد🙁 دینگ دینگ(صدای در😂) #اومدم احتمالا مامان بابامن اومدن بریم😄ولی.... تاکه هموز نیومده😑 #کیه🤨؟ عه سلام تاکه بالاخره اومدی🙂 @سلام،ببخشید دیر شد داشتم وسایلم رو جم میکردم😅 #اشکالی نداره ، بیا تو دم در بده😁😂@مامانت هنوز نیومده بریم؟ #ن...*در میزنن* #من میرم در رو باز کنم....#سلام مامان😃😃 $سلام دختر خوشگلم🌸تاکه اومده؟ #آره تو خونست منتظر بودیم تو بیای$خیله خب بیاین سوار ماشین بشین #تاااااااکههههه @یا خدا چی شد😐؟ #مامانم اومده بیا سوار ماشین شو @الان میام😁
از زبان سورا : راه جنگل منظره قشنگی داشت واقعا شگفت انگیز بود🙂💕همینجوری محو تماشای جنگل از پشت شیشه بودم که$رسیدیم پیاده شین😄 $ سورا کجایی😂؟ @سورا رسیدیما😐😂 از زبان تاکه : سورا محو جنگل شده بود اصلا تو خودش نبود معلوم نبود به چی فکر میکرد😐خیلی دوست دارم ذهنشو بخونم😂دستم رو بردم جلوی صورتش و دستمو تکون دادم @ سورا کجایی؟الو؟خونه ای😂؟ # عه رسیدیم😄😂 $بله سورا خانم😂 از زبون سورا: آههههههه واقعا قشنگ بود بوی طبیعت رو دوست دارم😄🌳$شما برین بازی کنین ولی زیاد دور نرین باشه؟ @باشه🙂 #باشه مامانی جونم☺🥰 @😂😂😂خودتو لوس نکن $بدویین بازی کنین من سوپرایزم رو آمده کنم😁 #واو باشه تاکه بیا بریم *بعد از چند دقیقه گشتن* @میتونم بپرسم داریم کجا میریم پاهام درد کرد #افسانه ها میگن اینجا یه معبد قدیمی توسط اجنه ساخته شده که اگه کسی نزدیک اونجا بسه طلسم میشه @وایسا ببینم چی؟ تو که نگفتی قراره اینجوری بشه #هه پسره ی ترسو😏 @من ترسو نیستم #پس دنبالم بیا @اه باشه😒 #رسیدیم😍 @اینجاست😐؟ #آره دیگه🤨چیزی شده؟ @فکر کردم قراره با یه معبد ترسناک روبه رو بشیم😂😂😂
#خب... احتمالا دروغ بود😑💔 @الان چیکار کنیم برگردیم؟ #این همه راه اومدیم بعد میگی برگردیم😐؟مهم نیست میریم تو ببینیم چیه @بریم😬 از زبان سورا:وارد معبد شدیم مثل اینکه تاکه خیلی ترسیده بود😂ولی خب حق داشت واقعا ترسناک بود همینجوری داشتیم اینور اونور رو نگاه میکردیم که یهو در معبد بسته شد منو تاکه هم زمان باهم جیغ کشیدیم @وایییییی سورااا همس تقصیر توجه گیر کردیم اینجا اللن جنا ما رو طلسم میکنن😭😭#نگران نباش چیزی نیست میریم بیرون🥺 &اونوقت چجوری😈؟ #ت تو کی هستی؟ &ببینم کسی از طلسم معبد بهتون نگفته؟ @آقا جنه مارو نخور ما گناه داریم😭😭 #😭😂😭😂😭😂 &یا میرین بیرون یا تا آخر عمرتون بردگی منو میکنین😠 از زبون سورا: اصلا از اینکه کسی بهم دستور بده خوشم نمیاد😒#تا چیزی از این جا ندونیم نمیریم😠 &هه چه دختر شجاعی هستی ازت خوشم اومد😏 پس میخوای از اینجا اطلاعات داسته باشی آره؟ #آره😠 از زبون تاکه : همش تقصیر سوراعه اصلا چرا دنبالش اومدم همینجوری داشتم گریه میکردم که یهو یه چیز بزرگ به سمت سورا پرتاب شد شبیه نور بود مثل اینکه جادو بود @سورا نهههههههه پریدم جلوش ولی قدرتش زیاد بود... هر دومون زخمی شدیم😰 از زبون سورا : یه نور بزرگ به سمتم پرتاب کرد... ولی تاکه پرید جلوم... قدرتش زیاد بود هر دومون زخمی شدیم چشمام داشت سیاهی میرفت هیچی نمیدیدم😢..... از زبون مادر سورا : 3ساعته رفتن کجا موندن پس😰دارم کمک نگرانشان میشم....(یاد آوری چند ساعت پیش)#قراره بریم معبد @واو باشه حتما خیلی خوش میگذره😄 $پس رفتن معبد وایییی نه اونجا نفرین شدست بعد یه ساعت راه رفتن معبد رو پیدا کردم جلوش یه سنگ بزرگ بود سنگ رو با کلی زور و زحمت کنار کشیدم $سورااااا😰😰مامان چی شده چشمم افتاد به لباس خونی تاکه و سورا ل لباسشون خونی بود😰💔 ب ب باید ببرمشون بیمارستان سوار ماشین شدم و به نزدیک ترین بیمارستان رفتم............ #م ا مان $به هوش اومدی😇 #ت تاکه کجاست😓؟ $حالش خوبه نگران نباش #مامان باباش پیششن🥺؟ $آره🙂 از زبون سورا : عجیب بود اصلا درد نداشتم😦چطور ممکنه حتی از لباسمم خون اومد &به هوش اومدی😈؟....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود 😃💜💜💜
چون تو این پارت بچه بودن زیاد هیجان نداشت پارت بعدی قراره بهتر بشه🙂❤