
پارت پنجم♡

در گاتهام سیتی، یک سال پس از ناپدید شدن دکتر جاناتان کرین معروف به مترسک، امنیت توسط بتمن دوباره به گاتهام بازگردانده شده. تا اینکه یک روز تبهکاری به نام جوکر به همراه همدستانش به بانکی دستبرد میزنند. به دستور جوکر، همدستانش یک به یک یکدیگر را میکشند و آخرین نفر را نیز خود جوکر میکشد و با پولها تنهایی فرار میکند.بتمن در شب همان روز کرین را در یک پارکینگ به همراه چند بتمن قلابی دستگیر میکند و پس از آن توسط جیمز گوردون از موضوع اطلاع پیدا میکند. گوردون و بتمن تصمیم میگیرند که دادستان جدید شهر هاروی دنت را نیز برای پاکسازی خلافکاران به گروه خود اضافه کنند. با وجود این که هاروی دنت با ریچل داوس رابطه عاشقانه دارد، بروس وین تحت تأثیر دنت قرار میگیرد و تصمیم میگیرد برای او یک مهمانی جمعآوری کمک مالی برگزار کند. سال مارونی، گمبل و چچن که سردسته خلافکاران هستند، جلسهای برگزار میکنند که در آن لائو، یک حسابدار چینی که پولهای خلافکاران پنهان کرده، با ویدئو کنفرانس با آنها صحبت میکند. جوکر به صورت ناگهانی وارد جلسه میشود و به آنها هشدار میدهد که بتمن محدودیت قضایی ندارد. جوکر پیشنهاد میدهد در ازای نصف پول خلافکاران، بتمن را بکشد. رؤسای خلافکاران قبول نمیکنند و گمبل برای دستگیری جوکر جایزه تعیین میکند. جوکر گمبل را میکشد. بتمن لائو را در هنگ کنگ دستگیر میکند و او را برای شهادت در دادگاه علیه خلافکاران و جوکر به آمریکا برمیگرداند.جوکر یکی از بتمنهای بدلی را میکشد و اعلام میکند که اگر بتمن تسلیم نشود و هویت واقعیاش را معرفی نکند، او هر روز تعداد بیشتری از مردم را خواهد کشت.

پگی یک فروشنده از شرکت ایوان است که هیچ درآمد خوبی ندارد. روزی او به قصر بزرگی در حومه شهرکشان میرود و در آنجا یک موجود شبیه به انسان میبیند که به جای دستانش قیچی دارد. او میفهمد که در آنجا مخترعی زندگی میکرده و آن موجود را میساخته که قبل از تمام کردن دستانش میمیرد. نام آن موجود ادوارد است.پگ ادوارد را به خانه خود میآورد و او را با شوهرش بیلی و پسرش کوین و دخترش کیم آشنا میکند. ادوارد عاشق کیم میشود و در دل همسایگانشان جا باز میکند. او به آنها در آرایشگری و باغبانی کمک میکند تا جایی که به یک برنامه تلویزیونی دعوت میشود. اما کیم خود نیز یک دوست پسر به نام جیم دارد.

داستان فیلم در سال 1750 میلادی رخ می دهد. در این سال خانواده کالینز به همراه پسرشان برای یافتن یک زندگی بهتر از انگلستان عازم آمریکا می شوند. خانواده کالینز در کشور جدیدشان موفق می شوند تجارت پر سودی را آغاز کنند بطوریکه بعد از گذشت چند سال آنها تبدیل به مشهورترین افراد شهرشان می شوند. پسر خانواده کالینز که بارناباس نام دارد اکنون جوانی سرخوش و خودخواه است که به واسطه ثروت و اعتبار خانوادگی اش ، تقریباً هرکاری را که بخواهد انجام می دهد. او به تازگی به دختر بسیار زیبایی علاقه مند شده و تصمیم می گیرد تا ادامه زندگی اش را با او تقسیم کند. این در حالی است که او سابقاً دختر دیگری به نام آنجلیک بوچارد که یک ساحره هست، را به عنوان عشق2 خود معرفی کرده بود و با اینکار مشخصاً به آنجلیک خیانت کرده است. از اینرو آنجلیک که یک ساحره است، تصمیم می گیرد از بارناباس انتقام بگیرد. وی به وسیله ترفندی بارناباس را تبدیل به یک خون آشام می کند و بصورت زنده قبر می کند تا همانجا زندگی ابدی اش را ادامه دهد! پس از حدود 200 سال، بارناباس بطور اتفاقی از قبر خود خارج می شود و دنیای پیرامونش را بسیار متفاوت از زمانی که پیش از این در آن زندگی می کرده، می یابد و ظاهراً خبری هم از اعتبار و احترام خانواده اش که پیش از به آن می نازید نیست. او همچنین متوجه میشود آنجلیک که 200 سال قبل او را طلسم کرده در حال حاضر به خوبی و خوشی در حال گذر ایام است و بدش هم نمی آید که با بارناباس یاد دوران قدیم کند...

بنجامین بارکر پیرایشگری است که که یک قاضی بدطینت به نام تورپین او را از خانوادهاش جدا و به جای دیگری تبعید کردهاست. او بعد از ۱۵ سال با نام مستعار سوئینی تاد بازمیگردد تا از کسانی که باعث جدایی او از همسر و فرزندش شدهاند انتقام بگیرد. پس از بازگشت به محل زندگی همسرش میرود که در حال حاضر زنی به نام خانم لاوت در آن یک شیرینی پزی راهاندازی کرده و در آن پای گوشت میفروشد. او از طریق خانم لاوت مطلع میشود که همسرش «لوسی» خودکشی کرده و تورپین دختر او را تحت سرپرستی خود گرفته و سالهاست که او را در خانه زندانی کردهاست. او مغازه پیرایشگری خود را در طبقه بالای شیرینی پزی خانم لاوت باز میکند و با این فکر که روزی با یک نقشه تورپین را به مغازه کشانده و او را در آنجا به قتل برساند شروع به کسب و کار میکند.آنتونی ملوانی که در سفر بازگشت تاد به وطنش او را همراهی کرده عاشق دختری بنام جوآنا میشود. جوآنا همان دختر سوئینی تاد است که نزد قاضی زندانی است. قاضی نیز عاشق جوآناست و پیش از خواستگاری از او با نقشه تاد برای اصلاح به مغازه او میرود. تاد قصد کشتن او را دارد اما موفق نمیشود. سوئینی سخت خشمگین است و روان پریش میشود و تمام لندن را مقصر میداند. تاد بسیاری از افرادی را که به مغازه او میروند به قتل رسانده و جسد فرد مرده را با همکاری خانم لاوت به داخل کورهٔ شیرینی پزی و در آنجا تبدیل به پیراشکی میکند و به مردم میفروشد.آنتونی میفهمد که تورپین جوآنا را در تیمارستان زندانی کرده. او به بهانه ساخت کلاه گیسی از موهای دیوانهها به تیمارستان میرود و جوآنا را فراری میدهد. او جوآنا را به شکل یک پسر درمی آرد و در آرایشگاه تاد در یک صندوق پنهان میکند. تورپین از فرار جوانا خبر دار میشود و با توجه به اینکه از عشق آنتونی و دخترش و همچنین رابطه آنتونی و تاد با خبر است به سلمانی تاد میرود و تاد به او پیشنهاد اصلاح میدهد. او اطمینان میدهد که جوآنا به خانه بازمیگردد و با او ازدواج میکند. تورپین خوشحال میشود و اجازه اصلاح میدهد و تاد در همین فرصت تورپین را به قتل میرساند. در همین حین زن گدایی که از مدتها پیش به رفتار تاد مشکوک شده به مغازه تاد میرود و تاد او را نیز به قتل میرساند. تاد متوجه جوانا نیز که در آنجا پنهان شده نیز میشود. جوانا و تاد که همدیگر را نمیشناسند با همدیگر درگیر میشوند وقتی سعی دارد او را بکشد اما تاد برای کمک به خانم لاوت ترک که در حال فریاد کشیدن است مغازه را ترک میکند و جوانا میگریزد. تاد لاوت را میبیند که قاضی در لحظات آخر زندگی خود به دامن او چنگ زده و مردهاست. تاد جنازهها را وارسی میکند و لاوت تنور را آماده میکند. تاد ناگهان میفهمد که زن گدا، زن او لوسی بودهاست که به بعد از خودکشی زنده مانده اما مجنون شده. او که خانم لاوت را مقصر این حادثه میداند او را به داخل تنور میاندازد. سپس زن مرده خود را در آغوش میگیرد و میگرید. پسری که لاوت و تاد به فرزند خواندگی قبول کردند در این لحظات متوجه قاتل بودن تاد شده و او را در همین حین میکشد.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)