
ناظریییی منتشر کنن
تو ماشین تهیونگ داشتیم با اسلی میرفتیم سمت خونه جیمین سرعت ماشین 150 تا بود من فقد از شدت ترس هر سه تا صندلی های عقبو چسبیده بودم اسلیم هی میگف ته اروم برو ته! اما خو ته انگار کر شده بود سرعتو هی زیاد میکرد بدتر نمیدونم چرا خبر بارداری سلین انقد تهیونگ عصبی کرده بود 😐 رسیدیم خونه جیمین تهیونگ ماشینو نگه داشت درو باز کرد رفت بیرون اما نبست درو اسلیم بدو رفت دنبالش منم درارو بستم و رفتم
وارد خونه جیمین شدم واسه اولین بار معر..که ب..ود بود خیلی گشنگ بودددد رفتم دنبال تهیونگ دیدم نیس یهو اسلی و سلین دیدم رفتم سمتشون ب سلین سلام دادم بعد ب اسلی گفتم کجان؟ گفت تو خونه دارن حرف میزنن(اینا تو حیاط بودن) بعد چند میم صدای داد جیمین اومد بعدش اومد بیرون جاو سلین گف عشقم مگه تو حامله نیستی؟ سلین:واااا بچه اینجا تو شکممه دروغم چیههه؟ (افکار ا/ت:نمیدونم چرا احساس میکردم داره دروغ میگ)
بعد یک ساعت بالاخره بعد اینک مشکل حل شد رفتیم بیرون تا ناهار بخوریم سر میز بودیم یهو جیمین گف:ا/ت خانوم خیلی وقته نیومدی شرکتا ا/ت:عا اره فرصت نشد ولی از فردا دیگ میچسبم ب کارم تهیونگ:عاام یه موضوعی هست جیمین بعدا بهت میگم جیمین:خو الان بگو تهیونگ:خانوادگیه
(بعد از ناهار تو ماشین تهیونگ) منو اسلی و تهیونگ داشتیم میرفتیم خونه بابا اینا تا من ماشینمو ور دارم برم خونه جیمین (جیمین رفته بود فرودگاه تا سلین بدرقه کنه چون سلین میخواست بره خارج پیش دکترش و تا چهار ماه دیگ هم نمیومد) و از اون ور تهیونگ اسلی برسونه خونشون و بیاد خونه جیمین ک موضوع بگیم به جیمین (بعد از اینکه ا/ت رسید خونه و جیمین و تهیونگ اومدن) تهیونگ:خو جیمین یه موضوعی هست ک باید بهت بگیم جیمین:میشنوم تهیونگ:خب خب راستش ا/ت خواهر ماست یعنی خواهر تنی من و خواهر ناتنی تو ا/ت:چییی؟ تهیونگ:تو و جیمین مادراتون یکین یعنی ا/ت:یعنی جیمین مامانش مامان منه و باباش همونی ک تا دیروز فک میکردم بابامه؟ تهیونگ:اره اره
ببخشید اگ کم بود
پارت بعدو فردا میزارم💚
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلیییییی عالی بود♥️♥️
فداتشممم💚
خدانکنه🥺💕
من ناظرش بودم
عالی بود
فالویی بفالو
مرسیییی ازت💜
عالی اجی
فدای تووو💚
خدا نکنه اجی🥺🙃💜
عالییییییییییییییی
مرسیییی 💜