سلام بچها من هزار تا ایده دارم و هزار تا داستان🤣🤣🤣🦋🖤❤🥏🎧📱💚💖
مرینت:لباسمو پوشیدم که زنگ در خورد🤨رفتم پایین و در رو باز کردم از زبان ادرین:وای تدا چقدر خوشگ....ای بابا از فکرش بی..😮😮او..ن ماد..رشه وای خدا من یاد مادر خودم افتادم دوست ندارم اونم اینطوری بشه به مرینت گفتم:بیا بریم بیرون
رفتیم بیرون گفتم:استخدامی😒دلم نیومد اینطودی باهاش رفتار کنم(......از همین الان بچمون علاقه مند شد)😐😐😐😐
گفتم:فردا بیا شرکت👋🏻👋🏻👋🏻مرینت:باشه و لبخندی زد محوش شده بودم ولی گفتم دیگ بسه😓😓😓😓فردا:مرینت:یک تیپ زدم و راه افتادم (عکس اسلاید تیپ مریه)
از زبان مرینت:همینطور داشتم میومدم شرکت که. ناشناس:به به عجب دختری و بردنم توی یک کوچه ترسناک(چرا عکسر داستانای من به کوچه تاریک می رسه من حس می کنم جنایی تر می شه😐😐😐😐😐)یکشون داشت توی کیفم می گشت ناشناس ۲:قربان هیچی پیدا نمی کنم قداعه بدبخت بیچاره 😏😏ناشناس:هیچی که نداره ولی شاید بتونیم با خودش ی که یکدفعه دزد افتاد کت نوار:یاندادن به شما عاش.غ.ا.ل.ا که اینطوری نباید با خانوما رفتار کنید😡😡😡🤬🤬و یک فص کتک زدشون ناخوداگاه رفتم اروم بغلش نمی دونم چرا ولی حس خوبی می داد😖😖😖😖😌😌😌😌😌😴😓😴😴😴😴که خوابم برد از زبان ادرین:داشتم مرینت رو تعقیب می کردم که دیدن ۲ تا مرد. داشتن یک کارایی می کردن تا به خودم امدم دیدم قیب شد پلگ:وای خدا اولین باره اینطوری می شه ها😂😂ادرین:پلگ پنجه ها بیرون🖤حال:دیدم مرینت خوابش برد ای تنبل تو تازه می خواستی بیایی شرکت🙄🙄ولی دلم نیومد یکم گذشت و بیدار شد مرینت:اااااااااااااااااااااااااااااااا😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱کت:گوشم سوت کشید بابا نگران نباش من یک ابرقهرمانم😐😐مرینت:اها ببخشید یکم شوکه شدم کت:حالت خوبه مرینت:اره اسم شما؟کت:من کت نوار هستم ❤❤
خوب اتمامید😐😐😐😐😐خوب بود؟؟🥏🎧📱💚💖🖤❤🦋
چالش:نظر شما چیه؟؟
پارت بعد رو کی بدم😐🙄🙄🙄الان کلس وقت دارم پس می رم بنویسم فعلا 👋🏻👋🏻👋🏻
عالی بود🌹
پارت بعدی
وای ممنون
عالیه بازم بنویسش
چشوم باجی
💖💖💖💖💖💖
عالی بود
به به از کی ادمای معروف داستانای منو می بیند
نظر لطفته داستان های شما هم خیلی قشنگ مطمعنم با گذشت زمان طرف دار های زیادی پیدا میکنه
فوقالعاده بود
ممنون
آره واقعا