داستان شوالیه تاریکی اسم این قسمت:سرگذشت
شب بود و گاتهام در سکوت به سر میبرد هنوز مردم در شوک مرگ بتمن بودند. زندگی رواج داشت ولی کسی بیرون نمیرفت.رابین از شدت خشم مرگ پدرش به هیچکس رحم نمیکرد.(برگشتی به گذشته) بتمن:مجبورم از این تفنگ استفاده کنم!! بتمن شلیک کرد دارکساید تیر را به بتمن زد و بتمن به عصر حجر فرستاده شد(بیچاره امیدوارم با غارنشینا شکار خوبی داشته باشی😂) رابین به خود آمد و دید نایتوینگ صدایش میکند.
سرنوشت بتمن: بتمن: آه من کجام؟؟😐 وای نه!! آلفرد آلللففررردددد من باید برگردم ولی اول به یک جای امن نیاز دارم. خب اول از همه باید بدونم تو چه خط زمانی هستم(بابا زیر دیپلم صحبت کن ما هم بفهمیم😂) عصر حجر!!!!!!😱
خب به گاتهام برمیگردیم شهری که توسط نایتوینگ و رابین و دار و دسته پسر های بتمن اداره میشه. رابین با دلی پر از غم به جنگ با شرور ها میپردازه ولی راه پدرش رو ادامه نمیده. نایتوینگ روش بتمن رو در پیش گرفته و برای همین این دو با هم دعوا دارن(دوست باشید😐)
جوکر بعد از مرگ بتمن خودش رو باخته بود و بدون بتمن چیزی نبود برای همین رابین رو محک میزنه تا ببینه رابین میتونه جای بتمن رو بگیره. هارلی هم از جوکر جدا شده و گروه جدیدی درست کرده. ولی هنوز جای بتمن خالیه🙁😭
خب برمیگردیم به عصر حجر بتمن خدایا شکرت میدونستم این وسیله ساخت پورتال به آینده به کارم میاد🙃(بابا تو همه چی داری) صدای باز شدن پورتال:
خب این تست اولم بود و امیدوارم لذت ببرید نظر یادتون نره😊😉
👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌 عاشقشم
مرسی
عالی بود🥺🥺
ممنون شما هم لطف داری
خفن و کوتاه
ممنون لطف داری