از زبون ویدا:یعنی الان ساعت چنده مامانم نگرانم شده....بابام چی تو چه حالین چیکار میکنن حتما مامانم الان داره گریه میکنه.....خیلی حس بدی بود....سرم پایین بود پاهام از سقف اویزون شده بودن و با طناب محکم بسته شده بودن. در اتاق باز شد یه بچه اومد داخل حدودا 4_5 ساله بود بهم زل زد.....بهش گفتم کوچولو تو کی ای؟من اینجا چیکار میکنم؟چطور میتونم از اینجا برم؟ بچه با صدایی ک شبیه صدای بابام بود گفت تو قربانی برای شیطانی خروج از اینجا نشدنیه.
جیغ بلندی کشیدم شروع کردم به دادو بیداد یعنیییی چیییی ولممم کنیننن تو کییی هستییی ای مامان کمک یکی اینجا نیس کمک کنهه. بچه با صدایی ک اینبار شبیه مادرم بود گفت ساکت شو هیچکی صداتو نمیشنوه بعد این حرفش غیب شد. داد زدم کمکککک یکی به دادم برسهههه تروخدا بزارین برم فقط بزارین برم قول میدم دیگه هیچوقت نیام شروع کردم ب گریه کردن صدای هق هقم تو اتاق میپیچید
خیته شدم دلم از این خراب شده برم کاش یه فرشته نجات منو نجات بده.......
خب دیگه پارت دومم تموم شد ببخشید این پارت کم بود پارت بعدیو سعی میکنم زیاد بزارم
وایسادی منو نیگا میکنی😐میگم پارت دو تموم شد بفرما بیرون😐😂
عالی
میو👍
عالی بود این پارت هم⭐
به مسابقه ام سر بزنید تنکیو
بْـکـ ـبْـدْهْ🌿