این داستانو خودم نوشتم اسمش پروانه ی طلایی منه که شوگا نقش اصلیه داستان . امیدوارم دوست داشته باشید 💜🖤🐻🍫
شوگا : امروز مثل همیشه با دوستم جیمین به دشت رویاهامون میریم فکر میکردیم این وجود نداره اما واقعی بود اونجا خیلی خوشگله چمنای سبز رنگ و گل های مختلف و معطر . اسمون ابی ابی و رنگین کمون هم نمایان بود . یه آبشار هم از بالای کوه سرازیر میشد که خیلی زیبایی خاصی به خودش داده بود و یه کلبه هم اون ور تر بود که برای ما بود . روی چمن ها دراز کشیده بودم و به آسمون نگاه میکردم . هر ابر شکل خاصی داشت . خیلی زیبا بود . همین جوری که غرق درد نگاه بودم با صدای جیمین به خودم اومدم . جیمین : آهای شوگا پاشو بیا اینجا چیزی نمیخوری.شوگا : اه الان میام
شوگا :از رو چمنا پاشدم و داشتم به سمت شوگا میرفتم که یه پروانه از جلو چشمم رد شد اهمیتی ندادم اومدم به راهم ادامه بدم که اومد رو دست من نشست . بهش نگاه کردم خیلی عجیبه معمولا باید پرواز میکرد . بیشتر که بهش نگاه کردم طرح های خاصی رو بدنش دیدم خیلی عجیب بود با بقیه پروانه ها فرق داشت . همینطوری داشتم نگاهش میکردم که ایندفعه جیمین داد زد . جیمین : شوگاااااا چرا نمیایی من نیم ساعت منتظرتم الاف گیر آوردی. شوگا : اوه ببخشید جیمین دارم میام .به دستم نگاه کردم دیدم پروانه نیست . پیش جیمین رفتم .
شوگا : گرم حرف زدن با جیمین شدم . خیلی حوصله نداشتم . خوردنی هایی که جیمین اورده بود رو خوردم و به جیمین گفتم که من میرم یه دوری بزنم و اونم قبول کرد. داشتم راه میرفتم که دوباره اون پروانه رو دیدم اما سمت من نمیومد داشت میرفت تو غاری که آبشار ازش سرازیر می شد. من همیشه کنجکاو بودم پشت اون آبشار چی هست . یه نگاه به جیمین کردم دیدم گرفته خوابیده . پس بدون معطلی به سمت آبشار به دنبال پروانه رفتم
تا اینجا نظرت چیه دوست داری ادامشو بدونی چه اتفاقی میوفته . 🥺🙂💜🍓🖤🐻🍫
شوگا : پاما تو آب برکه کردم خیلی حس خوبی داشت .اروم آروم قدمامو برداشتم به آبشار نزدیک شدم ازش رد شدم که باعث شد که خیلی بشم ولی خیلی عالی بود چون تو این هوای گرم نیاز به یه خنکی داشتم . چشامو باز کردم دیدم یه غار بزرگه . جلو تر رفتم که یه صدای شنیدم صدای یه پسر . همین طوری که جلو تر رفتم از چیزی که دیدم تعجب کردم یه پسر که موهای طلایی داشت با بال های طلایی . خیلی برام عجیب بود تا اومدم چیزی بگم منو دید و یهو ناپدید شد . امم من نمیخوام اذیتت کنم کجایی. همین حرفم باعث شد تا اون پسر دوباره ظاهر بشه
به نظرت اون پسر کیه یکی از اعضای بی تی اس هست یا نه
همونجا وایساده بودم . میشه از اون پشت بیای بیرون قول میدم اذیت نکنم . با این حرفم اون پسر از پشت صخره اومد بیرون. اون خیلی خوشگل بود . موهای طلایی و بال های زیبایی داشت مثل اون پروانه. هنوز در تعجب بودم که چرا اون بال داره. خب میشه بگی اسمتو و اینکه تو چی هستی . (....): خب اسم من تهیونگه اگه بهت بگم قول میدی اذیتم نکنی . شوگا : قول میدم اذیتت نمیکنم و به هیچ کس نمیگم .
تهیونگ : خب اسمم تهیونگه این بال های رو که میبینی باس خودم نیست ماجرا داره . من انسان بودم ولی توسط یه جادوی سیاه به یه پروانه طلایی جادویی تبدیل شدم و تنها چیزی که این طلسم رو میکنه عشق حقیقیه یعنی باید عاشق یه نفر بشم فرقیم نداره زن باشه یا مرد مگرنه دیگه هیچ وقت انسان نمیشم و به پروانه واقعی تبدیل میشم .
عالی بود❤️❤️
دختری با پسر ؟
اگه دختری آجی میشی
اگه خواستی به داستان منم سر بزن 🌹
بعدی رو زود بذار