خب دوستان اینم پارت پنجم 💖 امیدوارم خوشتون بیاد 💖
منیجر : بله داریم ... ایشون هستن آقای لوکاس وندرسون . از زبون تو : منیجرشون یه پسرو نشون داد . اون پسر خیلی عجیب بود .... حس عجیبی بهش داشتم .... موهای سبز و بدرنگی داشت .... چشماشم قرمز بود .... نمیدونم چرا احساس میکردم یه انرژی بدی داره . اون پسر اومد جلو و دستشو آورد جلو . لوکاس : لوکاس هستم ، خوشبختم . منم دستمو بردم جلو که دست بدم ولی وقتی دستم با دستش برخورد کرد سوزش شدیدی احساس کردم بخاطر همین دستمو کشیدم .
لوکاس : منو میبخشین . و رفت سمت یه سری گریمورا که نمیدونم چی بگه بهشون . از زبون راوی ( من ) : میری سمت منیجرشون و میگی : خب ببخشین من میتونم لباسایی که آماده کرده بودمو ببینم ؟ . منیجر : البته ... . و به یکی اشاره میکنه و اون لباسارو میاره .... .
تو وقتی لباسارو میبینی از تعجب خشکت میزنه . لباسا همه چیشون تغییر کرده !! ... مدلشون ...رنگاشون ..... بدلیجاتی که آماده کرده بودی .... همشون تغییر کردن !. میگی : ولی ...ولی اینا لباسایی نیستن که من آماده کردم !!! ...یکی اینارو عوض کرده من ....من میتونم درستشون کنم فقط چند لحظه بهم وقت بدین ... . منیجر : این امکان پذیر نیست ... لباسایی که آقای لوکاس آماده کردن خیلی فوق العادن .. عوضشون نمیکنیم .... . تو : هعییی ولی من استایلیست اصلی عم ...شما ب..... . که با دیدن چشمای منیجرشون حرفت قط میشه .... .
تو دلت : چشماش ! ...چشماش چرا ...چرا قرمز شده ؟!!!....نکنه لوکاس .... مهم نیست ....هرچی باشه میفهمم ولی الان نه .... . میگی : باشه ....ایرادی نداره ... . و به سرعت میری سمت اعضا .... . میری پیششون . یه قلم از تو کیف خودت برمیداری و با دستت به گریمورا اشاره میکنی که برن . و میگی : خودم بقیشو انجام میدم ... .
وقتی از رفتشون مطمئن میشی میگی : شما ها .....حالتون خوبه ..؟... . نامجون : آره خوبیم .... چرا پرسیدی ؟ ... . تو : هیچی ...همینطوری .... . باید برای این سکانس روی صورت ته یه نقاشی تتو مانند باشه برای همین میری سمتش که اونو تموم کنی .... . داری رو صورتش کارتو انجام میدی که میگه : میگم .... چیزه متاسفم بخاطر لباسا ... . تو : نه متاسف نباش ... مشکلی نیست ... فقط .... میتونم جنس لباسو ببینم ... . و داری انگشت اشارتو میذاری رو آستین کتش که با حس همون سوزش شدید دستتو میبری عقب ولی در کمال تعجب ایندفه بند اول انگشت اشاره ی دست چپت سیاه شده ! .
تو : آخخ . ته : چیشد خوبی ؟. تو برای اینکه اون سیاهی رو نبینه دستتو مشت میکنی و میگی : آره آره خوبم . و یه لبخند مصنوعی میزنی . نوری ( یکی از گریمورا ) رو صدا میکنی و میگی : آخرشو خودت تموم کن ... . نوری یه تعظیم میکنه و میگه : بله . و میره سمت ته . تو عم با تمام سرعتت میری سمت ماشینت ... .
نکته : لوکیشنی که قراره توش موزیک ویدیو رو فیلم برداری کنن یه فضای بازه که یه حیاط فوق العاده بزرگ داره که میزهای مخصوص و لباسا و کلا اون جایی که اعضا رو آماده میکنن اونجاس . بعد هم چند متر اونور تر ماشین ها پارک شدن .
میری داخل و رو صندلی جلو میشینی . تو : اه ... لعنتی ... اگه لوکاس همونی باشه که من فکر میکنم مطمئنم بخاطر اون لباسا قراره یه بلایی سرشون بیاد .... ولی نمیفهمم وقتی دست من اینطوری شد چطور تا الان اونا چیزیشون نشده .... . دستتو میکنی داخل کیفت و یه کرم میاری بیرون و میزنی رو انگشتت که سیاهی از بین میره و دیگه انگشتت نمیسوزه .
میگی : خب ... بذار فک کنم به هر حال من نمیتونم به لباسا دست بزنم یعنی قدرتمم روشون تاثیر نداره و نمیتونم عوضشون کنم .... فهمیدم ! ...میتونم یه پودر از جنس این کرم بریزم روشون اونطوری لباسا بی اثر میشن و اعضا هم آسیبی نمیبینن ....ولی آخه چطوری ... لوکاس منو میبینه اونطوری بازم یکاری میکنه لباسا سمی بشن ... یعنی باید بهشون بگم ؟ ....آخه کی باور میکنه ... .
ادامه میدی : وایسا ببینم ولی ممکنه اون پودر اثر نکنه .... من باید اول ببینم اون لباسا چطوری قراره به اعضا آسیب بزنن ... شاید با برخورد با آب چیزی بشه ... یا با آتیش... نمیدونم ولی میفهمم . از ماشین پیاده میشی و برمیگردی پیش اعضا . میگی : خب ببینم این سکانس ...توش آب هست ؟ ...یا یه ماده ی طبیعی ... . جیهوپ : آره ... از دو طرف قراره آتیش بیاد البته ما رو زمینیم اونا به ما نمیخورن .. . تو : اهه ...میدونستم ... . ( آروم میگی و کسی نمیشنوه ) . تو دلت : یعنی اگه حتی تو هوا هم یه ماده ی آتیشی باشه باعث فعال شدن لباسا میشه .... یا نمیشه ؟ ... . میری سمت اعضا و از پشت صحنه یه یه کبریت برمیداری و تو چند متری اونا روشن میکنی ولی چون پشتشونی نمیبینن . جونگ کوک که به تو و اون کبریت از همه نزدیک تر بود میگه : آخخ ... میگم فکر کنم من به جنس این لباسا حساسیت دارم دارن یکم اذیت میکنن ..!..😣 . تو بلافاصله کبریتو خاموش میکنی .... .
کبریتو پس میدی . تو دلت : وایسا ببینم ... اگه الان با فقط یه کبریت لباسا اثرشونو نشون دادن .... سر سکانس اول و با اون آتیشا .... حتی فکرشم وحشتناکه من باید سریع یه کاری کنم ...!..
میری سمت اعضا . بقیه ی گریمورا هم کارشون تموم شده و دارن پشت صحنه بقیه ی کارارو میکنن . اعضا هم دارن بلند میشن برن سر صحنه که تو جلوشونو میگیری و میگی : آمم یه لحظه لطفا نرین. نامجون : چیزی شده ؟ ما باید بریم رو صحنه ها ... . تو : نه فقط .... اگه بگمم باورتون نمیشه پس فقط همینجا وایسین .. . و فوری از تو کیفت پودر مخصوصو برمیداری و قبل از اینکه چیزی بگن از بالا سرشون پخشش میکنی رو خودشون و لباساشون ..... .
خب دوستان این پارت هم تموم شد 💖 امیدوارم خوشتون اومده باشه 💜💖 حتما تو کامنتا نظرتونو بگین 💖 عاشقتونم 💚❤🧡💛💙💜💖 بای 👋
عالی❤❤❤
وای عالی بود 🤩🤩
داستان هات عالی هست من عاشق داستان هات شدم همیشه هم دنبالت میکنم 🤗😍😍
خیلی خوب بود
وای وای وای داستانت عالیه
عالی حرف نداشت بی صبرانه
منتظر پارت بعدیت هستم
💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋
واقعا مرسی
تا ادامه شو نبینیم ارو نمیگیگریم😂✊
گفتن کلمه بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم برای این داستان خیلی پیش پا افتاده س پس میگم که روانی وار و بی صبرانه منتظر ادامه شم زودتر بقیه شو بزار عشقولی😍💜💙
مثل همیشه عالی بود لال میشم بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم خیلی خوب بود
💙💙💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍