سلام من آمدم با یک پارت دیگه داستان باب اسفنجی امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️ کامنت فراموش نشه 💌 تعداد بازدید کنندگان چرا داره کم میشه منم گناه دارم ☹️
چی همبرگر تمام شده امکان ندارد من دیروز کلی درست کردم اختاپوس آمد گفت چیه باب اسفنجی گفتم همبرگر ها تمام شده من کلی دیروز کرده بودم تو هم بودی آره من بودم یهو چشمم به یک تیکه همبرگر افتاد مزه مزه کردم دیدم امکان ندارد این همبرگر 50 دقیقه ببرون بوده با خودم گفتم من اصلا همبرگر بیرون نیاوردم دیدم در یخچال باز هست گفتم پیش به سوی دوربین شاه نپتون 📷 اختاپوس سیستم راه انداخت دیدم که یک نفر این آورد بود یکم زوم کردم دیدم پلانکتون اینجاااا
گفتم پلانکتون اینجا چیکار میکنه شاه اومد گفت چی شده گفتم همبرگر ها را دزدیدند گفت امکان ندارد شاه نپتون دستور داد همه ی نگهبانان دنبال پلانکتون بگردند منم گفتم اختاپوس و پاتریک ما هم باید دنبال پلانکتون بگردیم آره شاه گفت با موتور برید گفتم ممنون سوار شوید داشتیم میچرخیدیم
ناگهان دیدم یک تیکه همبرگر افتاده مزه مزه کردم فهمیدم با ماشین رفته سوار موتور شدم گفتم میتوانیم بهش برسیم با تمام سرعت رفتم دیدم پلانکتون اونجا هست گفتم پلانکتون گفت سلام باب اسفنجولی که یهو با ماشین زد به موتور ما پرتاب شدیم به شاه گفتم اونا سمت غرب هستن شاه به نگهبانان دستور داد گفت که برن دنبال پلانکتون ما هم دوباره رفتیم شاه گفت با ماشین برید موتور خراب شده
سوار ماشین شدیم رفتیم شاه گفت باید هرچه زود تر بریم گفتم بله قربان که یهو دیدم پلانکتون چندتا میخ برداشت و پرتاب کرد و گفت خداحافظ ولی اون میخ ها منفجر میشدند شاه گفت نگهدار که یهو ماشین روی یکی از میخ ها رفت وای نه اختاپوس بلند داد زد پیاده شوید
سریع پیاده شدیم که ناگهان ماشین منفجر شد بلند شدم زدم زیر گریه گفتم نه ما شکست خوردیم من اصلا مدیر خوبی نیستم من آبروی رستوران خرچنگ از بین بردم من آقای خرچنگ ناامید کردم اختاپوس گفت تو نباید شکست بخوری آقای خرچنگ به تو اعتماد داره همه داریم پس تو میتوانی تو به شهر ممنوعه رفتی تو یک قهرمانی 🙂
پاتریک گفت باب اسفنجی تو میتوانی لبخند زدم گفتم ممنون چشمم به یک ماشین افتاد سوار شدم گفتم شما نمیای سریع بقیه سوار شدن به شاه گفتم من پلانکتون شکست میدهم پایم روی گاز گذاشتم رفتم از زبان پلانکتون 👈 گفتم کارن ما به زودی همبرگر خرچنگی تو چام باگت سرو میکنیم
یهو گفتم چی باب اسفنجی از زبان باب اسفنجی 👈 پلانکتون دیدم سرعت یکم بیشتر کردم به پلانکتون گفتم کارت دیگه تمام است پلانکتون گفت شاید کار تو تمام بشه که یهو اختاپوس گفت مراقب باش برگشتم دیدم دیوااااار سریع پیچیدم سمت دیگه ناگهان دیدم میندی گفت از این سمت برو این سمت یک میانبر هست از زبان پلانکتون 👈 گفتم کارن هواپیما اونجاست که ناگهان باب اسفنجی ظاهر شد گفتم کارن ترمز کن !!!
از زبان باب اسفنجی👈 گفتم سلام پلانکتون مثل اینکه شکست خوردی از زبان پلانکتون 👈 نه دوباره شکست خوردم از زبان باب اسفنجی 👈 با خوشحالی گفتم هوراااا اختاپوس و پاتریک امدند اختاپوس گفت دوباره شدی همان باب اسفنجی که می شناختم پاتریک گفت ایول باب اسفنجی تو برنده شدی گفتم ممنون اختاپوس و پاتریک درواقع ما همه توانستیم من و پاتریک هم دیگر بغل کردیم به اختاپوس گفتم اختاپوس تو نمیای اختاپوس گفت من از بغل خوشم نمی یاد گفتم بخاطر من گفت باشه ولی زود شاه امد گفت شما ها برنده شدید
امیدوارم خوشتون اومده باشه کامنت فراموش نشه 💌 چرا آنقدر تعداد بازدید کنندگان کم شده ☹️ نظر بدهید ❤️ من گناه دارم ☹️
نظرات بازدیدکنندگان (2)