
پارت دوم معرفی چند فیلم تخیلی↓

مجموعهی «هابیت» در ادامهی مجموعهی «ارباب حلقهها» تولید و پخش شده است و داستان هابیتی به نام «بیلبو بگینز» است که با دعوت گاندولف خاکستری و دورفها عازم سفری ماجراجویانه میشود تا به دورفها کمک کند و سرزمین آنها را از اژدهایی به نام اسماگ پس بگیرد. وقایع این سهگانه از لحاظ زمانی مربوط به پیش از وقایع سهگانهی «ارباب حلقهها» است. این مجموعه با سه قسمت به نامهای «هابیت: یک سفر غیرمنتظره»، «هابیت: برهوت اسماگ» و «هابیت: نبرد پنج سپاه» در ژانر حماسی و فانتزی موفق شده است جایزهی بهترین طراحی صحنه، بهترین گریم و آرایش مو و بهترین جلوههای ویژهی بصری را از هشتادوپنجمین دورهی مراسم اسکار دریافت کند.

این داستان به شرح خاطرات و اتفاقاتی که برای یک خونآشام به نام استفن سالواتوره و یک دختر به نام الینا گیلبرت میپردازد که هر دویشان در پایان هر روز به نوشتن خاطرات خود میپردازند. به همین دلیل نام این سریال هم دارای یک ایهام است زیرا نام این مجموعه هم میتواند بیانگر "خاطرات خونآشام: یعنی خاطراتی باشد که استفن دربارهٔ خود مینویسد" و هم خاطراتی که دربارهٔ یک خونآشام (توسط الینا گیلبرت) نوشته میشود.این سریال هشت فصل دارد که در هر فصل مشکلاتی برای آنها به وجود می آورد و شخصیت های این مجموعه از تمام این مشکلات می گذرند و البته که در این راه افرادی کشته و فدا می شوند. در فصل یک حضور کاترین پیرس، همزاد و جد الینا گیلبرت، در فصل دوم و سوم حضور نیکلاوس مایکلسون، دورگه ی اصیل و خانواده ی اصیلش، در فصل چهارم تبدیل شدن الینا به یک خون آشام و مرگ بانی و زنده شدن سایلاس که همزاد استفن است ، در فصل پنجم حضور مسافرها و مرگ مجدد بانی و دیمن، در فصل ششم حضور کای پارکر و خانواده اش مشکلاتی برای شخصیت های اصلی و فرعی این سریال به وجود می آورد و این در فصل هفت و هشتم هم همینطور است.(این سریال مقدمه ای بر داستان سریال اصیل ها است.)

این سریال بر اساس شخصیتهای رمان خاطرات خونآشام ساخته شدهاست بنابراین تعدادی از بازیگرانی که در سریال خاطرات خونآشام ایفای نقش کردهاند مثل جوزف مورگان (کلاوس)، دنیل گیلیز (الایژا) و کلر هولت (ربکا) در سریال اصیلها هم همان نقشها را به عهده دارند. این سریال در شهر نیواورلینز آمریکا، فیلم برداری شدهاست. محور اصلی داستان خانواده مایکلسون، خونآشامهای اصیل و اولین خونآشامهای تاریخ است. کلاوس، الایژا و ربکا. داستان از جایی شروع میشود که کلاوس مایکلسون، اصیل و دورگهٔ اصیل خونآشام-گرگینه به محلهٔ فرانسویهای نیواورلینز، شهری که خانوادهٔ مایکلسون ۳۰۰ سال پیش آن را بنا کردهاند و به شهر نیروهای ماوراءالطبیعه معروف است بازمیگردد! الایژا برای کمک به کلاوس خواهرش، ربکا را تنها گذاشته و به کمک برادرش میرود و پس از کمی تحقیق میفهمد که هِیلی، گرگینهای زیبا که قبلاً نامزد برادرش بوده، اکنون از او باردار است، به دست جادوگری به نام سوفی دورو گروگان گرفته شده.زمانی که سوفی مایکلسونها را از اخباری که زندگیشان را تغییر میدهد با خبر میکند الایژا میفهمد که شانس دوبارهای به خانوادهٔ اصیلها روی آورده تا دوباره خانواده را سرپا کند، زیرا خونآشامها با وجود زندگی جاودانه، قادر به آوردن فرزند نیستند اما به دلیل نیمه گرگینه بودن، کلاوس توانسته دارای فرزند شود.الایژا برادر بزرگتر و محترم خانواده که همیشه میخواسته انسجام خانوادهاش را حفظ کند و رفتارهای بیرحمانه و وحشیانهٔ برادر کوچکتر را کنترل کند، تمام تلاش خود را برای سالم نگه داشتن هیلی و فرزند او میکند و امیدوار است که این فرزند از یک جهت نسل خانواده را ادامه دهد و از جهت دیگر کلاوس با تجربهٔ حس پدر شدن رویهاش را عوض کند چرا که رفتارهای ناهنجار کلاوس به این خاطر است که پدر او مایکل همیشه رفتارهای وحشیانه و بیرحمانهای نسبت به کلاوس داشتهاست و کلاوس همیشه در حسرت مهربانی پدر میماند و آلایژا امیدوار است برادرش با تجربهٔ مهر پدرانه سرانجام صدمات روحی گذشته را فراموش کند.حالا شهر پر از انسانها، خونآشامها و جادوگرهاست و گرگینههایی که به حاشیهٔ شهر رانده شدهاند. کنترل شهری که اصیلها بنا کردهاند حالا در دست دوست قدیمی کلاوس، مارسل است که آنها تصور میکردند سالها پیش کشته شده اما حالا با همراهی خوناشام های دیگر خانه و تاج و تخت آنها را در اختیار گرفتهاست و کلاوس سوگند میخورد که پادشاهی شهر را دوباره به دست بیاور. سریال داستان روابط خانوادهٔ مایکلسون و نژادهای مختلف حاضر در شهر در بین خودشان و با یکدیگر است. قصهٔ اعتماد و بیاعتمادی، عشق و نفرت، بخشش و انتقام، خیانت و وفاداری، تلاش بعضی برای برقراری صلح بین نژادها و دستهها و تلاش خونین و خیانتآمیز بعضی دیگر برای زیر سلطه درآوردن نژادهای دیگر.

این اسپین اف در رابطه با دختر نیکلاوس مایکلسون (یک دورگه اصیل) و هیلی مارشال (گرگینه) است، از خانواده ی اصیل ها. در ادامه داستان اصیل ها ، هوپ مایکلسون ، دختر کلاوس مایکلسون و هیلی مارشال که سه رگه ای قدرتمند میباشد بهخاطر موهبت و استعدادش به همراه دوقلوهای سالتزمن یعنی لیزی و جوزی وارد مدرسه سالواتوره میشوند. این مدرسه در واقع یک پناهگاه امن را برای افراد فراطبیعی و مکانی است که موجوداتی مانند خونآشامها، گرگینهها و جادوگران بتوانند انگیزهها و تواناییهای فراطبیعی خود را کنترل کنند. الاریک سالتزمن مدیر مدرسه است و علاوه بر آموزش دانش آموزان به کنترل قدرت خود ، به دنبال راهی برای نجات دختران خود لیزی و جوزی است تا این که با ورود ناگهانی نوجوانی به نام لندن کربی به مدرسه اتفاقات عجیبی رخ می دهد و...

امیدوارم خوشتنون اومده باشه💐.تست بعدی درمورد فیلم های تخیلی ماتریکس، انتقام جویان، بیوه سیاه، آواتار و مالیفیسنت هست.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)