سلام با یه داستان قشنگ اومدم دوباره این داستان درباره یه دختره ب نام لنا ۲۰ سالشه که یه اتفاق هایی براش میوفته😊😊😊😊😊😊😊🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂
سلام اسمم لنا هست اصلیتم کره ای هستیم ولی من وقتی بچه بودم توی ترکیه زندگی میکردم الان بعد چندین سال برگشتم کره مادربزرگم اونجا زندگی میکنه و من میخوام برم پیشش
اول بریم یه دوری بزنیم وایی چقد هوای خوبیه🙂😊 من_آقای راننده میشه اول یه دوری بزنیم بعد بریم خونه ممنون میشم راننده_چشم خانوم وای کره چقدر شلوغ تر شده موهام تو مسیر باد بود و پخش میشد نفس عمیقی کشیدم بعد یه ساعت گفتم بریم خونه نزدیک خونه بو کردم وای چه بوی خوبی بوی غذاس!!! بیشتر بو کردم و خوردم به یه درختی اوه وای چه گلای قشنگی😗 اینور اون ور را نگاه کردم کسی نبود. مگه میشه چه خلوت!!! زنگ و زدم ..... نچ چرا باز نمیکنن دوباره زنگ زدم والا تا اونجا که میدونم گوشای مادر بزرگم مشکل نداره:") یهو آروم در باز شد +بله؟!! من_مادر بزرگ من لناام مادر بزرگم نیس؟؟!! یهو دیدم یه پسر اومد بیرون +بله بفرمایید تو....من_شما؟؟ +ممنن ....مادربزرگم_لنا جانم اومدی قشنگم من فدات شم اومدی ...من_مامان جونم....و پریدم بغلش بوش کردم خیلی وقته ندیدمش ...من_وای چه خونه بزرگی دارید من اصن خونه را یادم نمیاد....مامان بزرگم_خب اون خونه ای تو یادته کوچیک بود کوبیدن من اینجا زندگی میکنم من_مامانی راستی اون پسره کی بود در را باز کرد؟؟!!! مامان بزرگم_حالا بیا مادر جونم استراحت کن بعد کنجکاو شو😊
رفتم تو یه اتاق بهم داد گفت برم لباسامو اونجا بزارم چمدونم را یه جا گذاشتم و ولو شدم رو تخت
بعد ۳ ساعت*اومممم آخیییی این صداها چیه؟!! بلند شدم رفتم دم پنجره چن تا پسر وایستاده بودن کی بودن ؟؟ اون پسر دم دری هم خوب ندیدم مادر بزرگم رو ب روشون بود داشت باهاشون حرف میزد چی شده؟؟؟!!!!
داستان از زبان کوک* مادر بزرگ اومد و گفت اگه میشه همتون بیاین تو حیاط همه رفتیم...آر ام_چیزی شده؟؟؟ مادر بزرگ_ن فقط اینکه نوه من اومده همونی که دمدر دیدینش جیهوپ_خب چیزی شده ما باید بریم؟؟؟ مادر بزرگ_ن فقط میخواستم بگم من این دخترو از هرچیزی بیشتر دوست دارم اون میخواد بمونه و من ممکنه که برم...من_کجا؟؟ مادر بزرگ_آمریکا برای درمان من_درمان چی شما حالتون بده؟؟ مادر بزرگ_راستش من خیلی ساله که کبدم مشکل پیدا کرده مجبورم برم اونجا پسرم هم اونجاس کمکم میکنه شما تا موقعی که اینجایین نباید اتفاقی برای نوه من بیوفته:") شوگا_راستش شما خیلی کارا برامون کردین حتما این مسئولیت را میپذیریم .... بقیه_بله مادر بزرگ ما از نوه تون مراقبت میکنیم
مادر بزرگ_خب من پس فردا بیلیت دارم که برم هنوز هم نوه ام نمیدونه. خودم بهش میگم فک کنم شما را هم بشناسه....
ما همه رفتیم تو اتاقمون ... من_گفت اسم دختره چیه؟؟ آر ام_به اسمش چیکار داری باید مراقبش باشیم مثل یه برادر هوووم ...شوگا_مادر بزرگ خیلی به مامحبت کرده وقتی که آرمی ها جای خونمون را فهمیدن گفت بیایم اینجا... دیر که میومدیم غذا درست میکرد و بهمون میداد.... مثل پسرای خودش بودیم.. من_اره شوگا درست میگه ما هم باید جبران کنیم ... جدا شوگا راست میگفت مادر بزرگ مارو با اینکه نمیشناخت پذیرفت حتی ما خیلی هم اذیتش کردیم موقعی که پدر مادرامون نگران بودن وقتی مادر بزرگ را میدیدن دلشون آروم میگرفت که ما خوبیم
داستان از زبان لنا* من_مامانی چی شده نگفتی کین اینا؟؟ مادر بزرگ همه چیو تعریف کرد من_اووم خب یعنی اینجا زندگی میکنن؟؟ مامانی_آره عزیزم منم پس فردا باید برم آمریکا برای درمان کبدم بهشون گفتم ازت مراقبت کنن نگران نباش پسرای خوبی هستن آسیب نمیزنن بهت... دو روز بعد* من دم در بودم و ماشین اومده بود دنبال مامانی که ببرتش فرودگاه من_مامانی مراقب خودت باش😢😢 مامانی_تو هم مراقب خودت باش .....درو بستم که دیدم یه پسره داره تو حیاط راه میره من_سسلامم🖐 +سلام خوبید مادر بزرگ رفت؟؟ من_بله رفت +آها من جیهوپ هستم ...من_منم لنا هستم کوک_اام منم هستم ..کوک هستم من_خوشبختم😊 دونه دونه اومدن و معرفی کردن خودشونو منم نزدم تو ذوقشون و صبر کردم تا حرفاشون تموم بشه کلا داشتم از گروه بی تی اس حرف میزدن و من میشناختمشون ولی هیچی نگفتم
آر ام_راستی مادر بزرگ گفت شاید مارا بشناسید؟؟ من_بله میشناختمتون ولی آرمی نیستم ... کوک_اوهوومم😊😊🙂🙂
خب شما میتونید منو لنا صدا کنید فکر کنم قراره خیلی وقت هم خونه باشیم ...آر ام_باشه پس لنا من خیلی وقتا خونه نیستیم ولی این دو هفته را خیلی کم میریم بیرون و همون مسئولیتی که مادر بزرگ به ما داده را اجرا میکنیم خوبه؟؟ من_ممنون از شما با اجازه من برم
پارت اول تموم شد تا پارت دوم بای بای کامنت بزارین لطفا
عالی بود 🤩
چالش❤💓خب اگه ببینمشون گریه میکنم چون به ارزوم رسیدم بعد بهشون میگم دوستتون دارم خیلی 😔
بعد دیگه خیلی خوشحالم چون به ارزوم رسیدم (من به جز این ارزوی دیگه ای ندارم)
عالی بود❤😍
چالش : سعی میکنم به خودم مسلط باشم😅 البته این از ظاهره از درون که ذوق مرگ میشم😅🌸
چالش:
غششو بدم سکتشو بدم مرگشو بدم؟
سکتشو بده
قلبیشو بدم مغزی شو بدم جفتشو بدم
جفتشو بده
سکنه ی قلبی و مغزی میکنم
😂ایوللل
عالی
ممنونم خدانکنه💜🌌
خیلی داستانات قشنگن من خیلی دوست دارمشون من وقتی رمان بی تی اس میخونم اونم احساسی جو میگیرم ولی با رمانا ی دیگه خیلی جو نمیگیرم ولی با رمان های تو خیلی مرسی
وای خیلی خوشحالم که قشنگ تصورش میکنی
و خوندن داستانام بهت حال میده😙
چالش :من اصن زنده نمیمونم تا بخوام ری اکشن بدم😂 خیلی داستانت خوب بود با همه داستان ها متفاوت بود منم یه داستان نوشتم لطفاً بخون و اگه خوشتون اومده. نظرت رو کامنت کن😘😍
چشم حتماااا😙😙
نمیخوای پارت بغدشو بزاری؟
داستان خیلی باحاله ادامش بده خیلی خوبه 👍🏻👍🏻👍🏻💜💜💜💜❤
مرسی کیوتی
خیلی خیلی خیلی خیلی..... جالب بود💜💜💜
برای پارت بعدی هیجان دارم برم بخونم 😂😍
من خودم خیلی هیجانی ام امیدوارم پارت ۳ زود بیاددددد
خیلی خیلی باحال بود وقتی اسم کوک آمد سوپرایز شدم
جواب چالش : شاید غش کردم شاید سکته کنم 😂😂😂
سکته را خدا نکنه😁
جواب چالشت لبخند میزنم ولی تو دلم خیلی ذوق میکنم سعی میکنم اروم باشم
آفرین خوبه که به خودت مسلط میشی😁😁