
سلاممم

از زبون ا/ت وای خوابم😴 برده بود😰 توی درس نوشتن بازنگ تلفنم پریدم کوکی بود ا/ت :سلام خوبی کوکی:آخ بد ساعتی زنگ زدم خواب بودی؟ آ/ت نه داشتم مشق مینوشتم حرف نزدم صدام گرفته کوکی :باشه اممم زنگ زدم بپرسم کی میری صفر دلشوره میگیرم ا/ت نمیدونم چون مامانو بابام خودشون برنامه ریزی میکنن به منم چیزی نمیگن کوکی :نهه🥺😭😰 ا/ت :ناراحتم 🥺💔 دلشوره دارم🥺💔کوکی: چرا ا/ت :از ایجا بریم صفر فکر میکنم میخایم ت.ص.ا.د.ف کنیم🥺 کوکی :اولن☝️ اون دیگه به دست فرمون بابات ربت داره که تند💀 میره یا کند😊 دومن ✌️ نوفوز بد نزن شما به خوشی میرین به خوبی میان😊 ا/ت: یعنی میشه ت.ص.ا.د.ف نکنیم 🤔آخه همیشه یا بابام فرمونش خرابه 😐💔یا کلن ماشین خرابه😐💔 یا... کوکی :ع ع برو درستو بنویس از این حرفا نزن شب هست مغزت بهم ریخته😐💔بخوابی خوب میشه 🙂💜ا/ت باشه بای کوکی :بای «فردا» از زبون ا/ت کیفمو گرفتم و رفتم امدم بیرون هوابخرم🌞 که مامانم وسایل هاشو جمع کنه 👛یهو دیدم دو نفر با لباس آبی تیره 🧥و یه لباس سبز👘 دارن میادنزدیک👭 یکم دقت کردم اون هانک و سُو بودن جفتشون باهم گفتم سلام ✋✋خ.و.ل.ل.ل.ل منم گفتم :سلام ✋ر.و.ا.ن.ی.ه.ا چون من باسُو راهت ترم زیاد پیش سُو میرم سُوگفت ا/ت من:بله سو یه کاری باهات دارم سُو: بیا اینجا من: بله چیکار داشتی سُو قضیه روگفتی ا/ت: چی میگی سُو قضیه روگفتی ا/ت:آهان نه نتونستم چون کلی کار داشتم😓 قضیه دیشب زنگ زدم📞 به کوک🧸 و صفر رو برای سُو تعریف کردم سُوهم گفت برو بهش بگو که یهو هانک امدو گفت به به جَمعتون جَمعه من کمم شنیدم تو به کوک یه هِستی داری قضیه چیه؟؟ ا/ت من هانک بلــــــ ا/ت ن...نه من😳اصلا و ابدا 🥺✋هانک باشه باشه بای من میرم تارفت پشتش شکلک بدرآوردمو گفتم بری دیگه بر نگردی سُوآره ✌️😆 ✌️😆 آفرین ف.و.ض.و.ل رو ا/ت :وایسا ببینم پس چرا با تو میاد ؟؟ سُو چون که من از در خونه میام بیرون خونشون کنار ماست هی هرجا میرم میاد🥺💔ا/ت آهان گوشیم زنگ خورد ا/ت ببخشید شماره ناشناس بود ا/ت الو ¥سلام دیگه به دختر من زنگ نزن فهمیدی دفعه آخرت باشه و
از زبون ا/ت وای خوابم😴 برده بود😰 توی درس نوشتن بازنگ تلفنم پریدم کوکی بود ا/ت :سلام خوبی کوکی:آخ بد ساعتی زنگ زدم خواب بودی؟ آ/ت نه داشتم مشق مینوشتم حرف نزدم صدام گرفته کوکی :باشه اممم زنگ زدم بپرسم کی میری صفر دلشوره میگیرم ا/ت نمیدونم چون مامانو بابام خودشون برنامه ریزی میکنن به منم چیزی نمیگن کوکی :نهه🥺😭😰 ا/ت :ناراحتم 🥺💔 دلشوره دارم🥺💔کوکی: چرا ا/ت :از ایجا بریم صفر فکر میکنم میخایم ت.ص.ا.د.ف کنیم🥺 کوکی :اولن☝️ اون دیگه به دست فرمون بابات ربت داره که تند💀 میره یا کند😊 دومن ✌️ نوفوز بد نزن شما به خوشی میرین به خوبی میان😊 ا/ت: یعنی میشه ت.ص.ا.د.ف نکنیم 🤔آخه همیشه یا بابام فرمونش خرابه 😐💔یا کلن ماشین خرابه😐💔 یا... کوکی :ع ع برو درستو بنویس از این حرفا نزن شب هست مغزت بهم ریخته😐💔بخوابی خوب میشه 🙂💜ا/ت باشه بای کوکی :بای «فردا» از زبون ا/ت کیفمو گرفتم و رفتم امدم بیرون هوابخرم🌞 که مامانم وسایل هاشو جمع کنه 👛یهو دیدم دو نفر با لباس آبی تیره 🧥و یه لباس سبز👘 دارن میادنزدیک👭 یکم دقت کردم اون هانک و سُو بودن جفتشون باهم گفتم سلام ✋✋خ.و.ل.ل.ل.ل منم گفتم :سلام ✋ر.و.ا.ن.ی.ه.ا چون من باسُو راهت ترم زیاد پیش سُو میرم سُوگفت ا/ت من:بله سو یه کاری باهات دارم سُو: بیا اینجا من: بله چیکار داشتی سُو قضیه روگفتی ا/ت: چی میگی سُو قضیه روگفتی ا/ت:آهان نه نتونستم چون کلی کار داشتم😓 قضیه دیشب زنگ زدم📞 به کوک🧸 و صفر رو برای سُو تعریف کردم سُوهم گفت برو بهش بگو که یهو هانک امدو گفت به به جَمعتون جَمعه من کمم شنیدم تو به کوک یه هِستی داری قضیه چیه؟؟ ا/ت من هانک بلــــــ ا/ت ن...نه من😳اصلا و ابدا 🥺✋هانک باشه باشه بای من میرم تارفت پشتش شکلک بدرآوردمو گفتم بری دیگه بر نگردی سُوآره ✌️😆 ✌️😆 آفرین ف.و.ض.و.ل رو ا/ت :وایسا ببینم پس چرا با تو میاد ؟؟ سُو چون که من از در خونه میام بیرون خونشون کنار ماست هی هرجا میرم میاد🥺💔ا/ت آهان گوشیم زنگ خورد ا/ت ببخشید شماره ناشناس بود ا/ت الو ¥سلام دیگه به دختر من زنگ نزن فهمیدی دفعه آخرت باشه و بعد گوشیو قطع کرد ا/ت مات و مبهوت مونده بود از بون سُو ا/ت
از زبون ا/ت وای خوابم😴 برده بود😰 توی درس نوشتن بازنگ تلفنم پریدم کوکی بود ا/ت :سلام خوبی کوکی:آخ بد ساعتی زنگ زدم خواب بودی؟ آ/ت نه داشتم مشق مینوشتم حرف نزدم صدام گرفته کوکی :باشه اممم زنگ زدم بپرسم کی میری صفر دلشوره میگیرم ا/ت نمیدونم چون مامانو بابام خودشون برنامه ریزی میکنن به منم چیزی نمیگن کوکی :نهه🥺😭😰 ا/ت :ناراحتم 🥺💔 دلشوره دارم🥺💔کوکی: چرا ا/ت :از ایجا بریم صفر فکر میکنم میخایم ت.ص.ا.د.ف کنیم🥺 کوکی :اولن☝️ اون دیگه به دست فرمون بابات ربت داره که تند💀 میره یا کند😊 دومن ✌️ نوفوز بد نزن شما به خوشی میرین به خوبی میان😊 ا/ت: یعنی میشه ت.ص.ا.د.ف نکنیم 🤔آخه همیشه یا بابام فرمونش خرابه 😐💔یا کلن ماشین خرابه😐💔 یا... کوکی :ع ع برو درستو بنویس از این حرفا نزن شب هست مغزت بهم ریخته😐💔بخوابی خوب میشه 🙂💜ا/ت باشه بای کوکی :بای «فردا» از زبون ا/ت کیفمو گرفتم و رفتم امدم بیرون هوابخرم🌞 که مامانم وسایل هاشو جمع کنه 👛یهو دیدم دو نفر با لباس آبی تیره 🧥و یه لباس سبز👘 دارن میادنزدیک👭 یکم دقت کردم اون هانک و سُو بودن جفتشون باهم گفتم سلام ✋✋خ.و.ل.ل.ل.ل منم گفتم :سلام ✋ر.و.ا.ن.ی.ه.ا چون من باسُو راهت ترم زیاد پیش سُو میرم سُوگفت ا/ت من:بله سو یه کاری باهات دارم سُو: بیا اینجا من: بله چیکار داشتی سُو قضیه روگفتی ا/ت: چی میگی سُو قضیه روگفتی ا/ت:آهان نه نتونستم چون کلی کار داشتم😓 قضیه دیشب زنگ زدم📞 به کوک🧸 و صفر رو برای سُو تعریف کردم سُوهم گفت برو بهش بگو که یهو هانک امدو گفت به به جَمعتون جَمعه من کمم شنیدم تو به کوک یه هِستی داری قضیه چیه؟؟ ا/ت من هانک بلــــــ ا/ت ن...نه من😳اصلا و ابدا 🥺✋هانک باشه باشه بای من میرم تارفت پشتش شکلک بدرآوردمو گفتم بری دیگه بر نگردی سُوآره ✌️😆 ✌️😆 آفرین ف.و.ض.و.ل رو ا/ت :وایسا ببینم پس چرا با تو میاد ؟؟ سُو چون که من از در خونه میام بیرون خونشون کنار ماست هی هرجا میرم میاد🥺💔ا/ت آهان گوشیم زنگ خورد ا/ت ببخشید شماره ناشناس بود ا/ت الو ¥سلام دیگه به دختر من زنگ نزن فهمیدی دفعه آخرت باشه و بعد گوشیو قطع کرد ا/ت مات و مبهوت مونده بود از بون سُو ا/ت مونده بود چیکار کنه صداش کردم گفتم ا/ت ا/ت یهو افتاد کف خیابون 🥺🥺
از زبون ا/ت وای خوابم😴 برده بود😰 توی درس نوشتن بازنگ تلفنم پریدم کوکی بود ا/ت :سلام خوبی کوکی:آخ بد ساعتی زنگ زدم خواب بودی؟ آ/ت نه داشتم مشق مینوشتم حرف نزدم صدام گرفته کوکی :باشه اممم زنگ زدم بپرسم کی میری صفر دلشوره میگیرم ا/ت نمیدونم چون مامانو بابام خودشون برنامه ریزی میکنن به منم چیزی نمیگن کوکی :نهه🥺😭😰 ا/ت :ناراحتم 🥺💔 دلشوره دارم🥺💔کوکی: چرا ا/ت :از ایجا بریم صفر فکر میکنم میخایم ت.ص.ا.د.ف کنیم🥺 کوکی :اولن☝️ اون دیگه به دست فرمون بابات ربت داره که تند💀 میره یا کند😊 دومن ✌️ نوفوز بد نزن شما به خوشی میرین به خوبی میان😊 ا/ت: یعنی میشه ت.ص.ا.د.ف نکنیم 🤔آخه همیشه یا بابام فرمونش خرابه 😐💔یا کلن ماشین خرابه😐💔 یا... کوکی :ع ع برو درستو بنویس از این حرفا نزن شب هست مغزت بهم ریخته😐💔بخوابی خوب میشه 🙂💜ا/ت باشه بای کوکی :بای «فردا» از زبون ا/ت کیفمو گرفتم و رفتم امدم بیرون هوابخرم🌞 که مامانم وسایل هاشو جمع کنه 👛یهو دیدم دو نفر با لباس آبی تیره 🧥و یه لباس سبز👘 دارن میادنزدیک👭 یکم دقت کردم اون هانک و سُو بودن جفتشون باهم گفتم سلام ✋✋خ.و.ل.ل.ل.ل منم گفتم :سلام ✋ر.و.ا.ن.ی.ه.ا چون من باسُو راهت ترم زیاد پیش سُو میرم سُوگفت ا/ت من:بله سو یه کاری باهات دارم سُو: بیا اینجا من: بله چیکار داشتی سُو قضیه روگفتی ا/ت: چی میگی سُو قضیه روگفتی ا/ت:آهان نه نتونستم چون کلی کار داشتم😓 قضیه دیشب زنگ زدم📞 به کوک🧸 و صفر رو برای سُو تعریف کردم سُوهم گفت برو بهش بگو که یهو هانک امدو گفت به به جَمعتون جَمعه من کمم شنیدم تو به کوک یه هِستی داری قضیه چیه؟؟ ا/ت من هانک بلــــــ ا/ت ن...نه من😳اصلا و ابدا 🥺✋هانک باشه باشه بای من میرم تارفت پشتش شکلک بدرآوردمو گفتم بری دیگه بر نگردی سُوآره ✌️😆 ✌️😆 آفرین ف.و.ض.و.ل رو ا/ت :وایسا ببینم پس چرا با تو میاد ؟؟ سُو چون که من از در خونه میام بیرون خونشون کنار ماست هی هرجا میرم میاد🥺💔ا/ت آهان گوشیم زنگ خورد ا/ت ببخشید شماره ناشناس بود ا/ت الو ¥سلام دیگه به دختر من زنگ نزن فهمیدی دفعه آخرت باشه و بعد گوشیو قطع کرد ا/ت مات و مبهوت مونده بود از بون سُو ا/ت مونده بود چیکار کنه صداش کردم گفتم ا/ت ا/ت یهو افتاد کف خیابون 🥺🥺🥺 ««پایان پارت اول »
««آنچه خواهید خواند... »» از زبون ا/ت :هیچی از گذشته یادم نمیاد حتی حتی مادر پدرم .از زبون کوک :وایسا یه بار دیگه بهش زنگ بزنم جواب نمیده وای وای وای ا/ت الان کجاست چرا زنگ نزد ا/ت:کی مرخص میشم .«دکتر :۳روز دیگه ».فقط یادمه که کنار دریا افتادم و تصادف کردیم . «پایان آنچه خواهید خواند...»»
خوش باشید ناظر جون لطفاً بزار بیاد 😭 میخوام اَظابتون بدم 😆✌️پارت ۲رودارم یکم زیاد مینویسم🙂😉✏️🧶
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اوووو مایگاد چشم
خخخخخ آها چش
اجی جون 🥺
عالیییییی بود ❤
ممنون دارم پارت دوم رو میزارم و سوم را مینویسم امتحانم دارم😒🥺
عالی
خواهش