کامنت یادتون نره😍😍😍😍
امروز امتحان دفاع در برابر جادوی سیاه داشتیم.اکثرا امتحانات دفاع در برابر جادوی سیاه شفاهی بودن اما این سری کتبی بود.برگه رو گذاشتن جلومون.من تو این درس عالی بودم. اما تو یه سوال گیر کردم
نوشته بود افسون خلع سلاح چیست؟کلی به خودم فشار اوردم.یاد این افتادم که این افسون باعث مرگ ولدمورت شده بود.اسکپارمیوس؟؟؟ یه همچین چیزی بود.اها اکسپلیارموس اره همین درست بود.
برگه رو تحویل دادم و به سرسرا رفتیم.یکهو تاریخ امروز رو به خاطر اوردم.31 نوامبر.این تاریخ روزیه که پدرم مرد.من هرسال به دره گودریک جایی که بابام رو خاک کردن میرفتیم.امسال هم باید برم.مطمئنم مامانم هم میره.به البوس گفتم و گفت که باهام میاد.
بعد کلاس هامون پا پودر پرواز به خونه مون رفتیم.مامانم اونجا نبود.باخودم گفتم حتما رفته سر خاک.ما هم رفتیم.اونجا مامانم رو دیدم که ذره ذره اشک میریخت.از پشت بغلش کردم و به خاک پدرم خیره شدم.جانی مرلین.منم اشکم چکیده شد.
البوس هم منو بغل کرد.مامانم زمزمه کرد: میدونست من ساحرم.میدونست.اما هیچ چی نمیگفت.هر روز میگفت ارزوم اینه که دخترم مثل تو باشه.از روز اولی که دیدمش همه چی رو بهش گفتم.نه تنها پا پس نکشید بلکه بیشتر هم عاشقم شد.امیلی،اگه بابات تو رو میدید که انقد بزرگ و عاقل شدی خیلی بهت افتخار میکرد.
ذره ذره اشک از چشام میرفت.اما گذاشتم همینطور سرازیر بمونه.سرم رو رو شونه ی البوس گذاشتم.مامان چوبدستیش رو بالا اورد و چرخوند و یه حلقه گل دور قبر بابام ظاهر شد.یه لحظه ذیدم البوس نیست.
سرم رو برگردوندم و دیدم به یکی از قبر ها خیره شده . رفتم پیشش.روی قبر نوشته بود. جیمز و لیلی پاتر. رفته بود سمت قبر پدربزرگ و مادربرزگش
برگشتیم به هاگوارتز . من یکم حالم گرفته بود.رفتم تو تختم و عروسکی که بابام برا تولد 8 سالکیم خریده بود رو برداشتم و بغلش کردم و تا صبح باهاش خوابیدم.صبح که پاشدم تمرین کوییدچ داشتیم.رفتیم واس تمرین.
امشب اصلا خواب به چشم نمیومد.واس همین نقشه غارتگر رو در اوردم و با نوک چوبدستیم رو اون زدم و اروم گفتم:من رسما سوگند میخورم که کار بدی انجام بدم.و نقشه هاگوارتز پدیدار شد.نگاه کردم . همه چیز طبق روال بود.همه دانش اموزا و پرفسور ها تو خواب بودن.سمت جنگل ممنوعه رو نگاه کردم.داخل جنگل ممنوعه یه اسم بود که نوشته بود:Riddell یعنی چی؟؟؟؟ ما که تو هاگوارتز کسی به اسم ریدل نداریمِ
نشانه ریدل همش درحال حرکت بود.پس فهمیدم داره تکون میخوره.یهو یه فکر وحشتناکی یادم افتاد و این بود که .....نکنه.ِ..ِ نه!نه!امکان نداره.امکان نداره.اون مرده.همه چیز تموم شده.حتما نقشه اشتباه میکنه
یا حتما یه نفر دیگه هم هست که فامیلیش ریدل باشه؟ نه؟؟ همش اینو باخودم تکرار کردم و سعی کردم فکرم رو از سرم بیرون کنم.یهو حرف لوپین یادم افتاد:نقشه هیچوقت دروغ نمیگه.نقشه هیچوقت دروغ نمیگه.
یعنی امکان داره نمرده باشه.روزنامه پیام امروز.درد گرفتن زخم هری بعد 21 سال.خواب های من.نقشه غارتگر.همشون باهم جور در میومد.تام ریدل زندست؟ولدمورت نمرده؟امکان نداره.
اما.....خب.هرکی باشه حداقل باید 21 سالش باشه.نه؟چون ولدمورت 21 سال پیش مردهِ.یعنی بچه ولدمورت بوده.مطمئنم بچشه.شایعه هست که میگن اسکورپیوس بچه ولدمورته . اما نشانگر اسکورپیوس تو جاش بود.
خب هرکی 21 سالش باشه باید تو هاگوارتز تحصیل کرده باشه.نه؟ باید کرده باشه.باید.مگه اینکه تو مدرسه های دیگه ای درس خونده باشه و این امکانش خیلی کمه
امروز لیست دانش اموزان هاگوارتز در 10 سال گذشته رو بررسی کردم و فهمیدم هیچ گسی به اسم ریدل تو هاگوارتز نبوده.اما اگه بوده باشه.باید تو اسلیترین باشه.امکان نداره یه ریدل تو اسلیترین نباشه.
پس من باید با شبح اسلیترین.بارون خون الود صحبت کنم.اما اون بدترین شبح هاگوارتزه.حتی بدعنق هم ازش میترسه 👻.اما....اها فهمیدم.از نیکلاس میخوام.اره
مرسی که خوندید کامنت یادتون نره.
بینهایت عالی بود هم احساسی هم معمایی هم ماجراجویی خیلی عالیه ، امیدوارم پارت بعدی سریعتر منتشر بشه
مرسی آیدا جون منتظر تست های بعدی و پارت های داستانت بی صبرانه هستم ❤😘👋🏻
مرسی ریحانه جون خوشحالم خوشت اومده.منم منتظر تست هاتم تا منتشر بشن 😊