سلام من اومدم با یه پارت دیگه
از زبان رابی آدرین داشت سعی میکرد خود را از دست هاک ماث رها کند بعد دید مرینت داره عصبانی میشه وقتی مرینت عصبانی میشه ماه کابوس قدرت میگره و از احساسات منفی مرینت خیلی خوب استفاده میکنه وقتی مرینت عصبانی شد نور بنفشی روش افتاد و اون رو شناور کرد آدرین داد زد نههههههه مرینتتت ولم کن بعد فهمید اون نزدیک معجزه گرشه برای همین معجزه گرش برداشت و اون به حالت عادی برگشت وقتی هویتش کی دید چشاش تنگ شد گفت پدررررر بعد صدای خنده های شیطانی شنید برگشت یه زن با بال های سیاه رو دید وقتی دید تو گردنش گردنبند مادرش که مرینت داد اشک تو چشماش جمع شد گفت مرینت رو ول کن بعد گفت پلگ تبدیل گربه ای بعد حمله کرد ماه کابوس گفت آی پسر عاشق بیچاره تا حالا انقدر عشق احساس نکرده بودم و از تو دستش یه داس بود به سمت کت نوار پرتاب کرد کت نوارجا خالی داد و تا خاست حمله کنه ماه کابوس ناپدید شده بود اون پشت سرش ظاهر شد کت نوار. هر کاری میکرد نمیتونست بهش حمله کنه بعد چوب دستیش رو پرت کرد بلاخره خورد ماه کابوس گفت هر ضربه به من بزنی یعنی به مرینت هم زدی اگه منو بکشی یعنی مرینت کشتی کیش ماتی آدرین آگراست کت نوار گفت لیدی باگ عشقش از قدرت تو قوی تره و هر کاری بکنی اون بانوی قلب من هستش من مغرور مثل سایه دنبالش بودم ولی اون فکر فرار بود الان دلیلش رو میفهمم زود باش و تسلیم شو ماه کابوس گفت من به تو صدمه ای نمیزنم چون برای من با ارزشی از زبان کت نوار بعد بهم حمله کرد داس رو گلوم نگه داشت داشت فشار میداد خون از پوست گلوم داشت میومد پایین یه زره دیگه فشار میداد
از زبان کت نوار نزدیک بود خفه بشم بلاخره پایش رو برداشت و میخواست بزنه که با یه دستش داس گرفته بود یهو اون یکی دستش جلوی اون دستش گرفت گفت چی یهو صدای مرینت رو شنیدم گفت حق نداری با زندگی من چنین کاری بکنی ماه کابوس مبهوت مونده بود ماه کابوس فرار کرد و رفت سمت برج ایفل رو طبقه متوسط من دنبالش رفتم گفتم دیدی قدرت اون از تو بیشتره گفت نه بیشتر نیست هر کاری بکنه نمیتونه روحش رو آزاد کنه بعد یه چیزی تو دستش بود پرتاب کرد بعد حالش بعد شد من جاخالی دادم تا اون تیغی که پرتاب کرد نخوره بهم تا خواستم بهش حمله کنه یه زن دیگه اومد وسط و منو پرت کرد اون ور گفتم چی تو کی هستی ماه کابوس گفت فرمانده من اون رو زندانی کن ولی بهش صدمه نزنید گفت چشم گفتم نه یهو ماه کابوس اون زنو پرت کرد اون ور صدای مرینت اومد گفت آدرین فرار کن تو فکر این بودم اگه لیدی باگ اینجا بود چی کار میکرد
از زبان رابی آدرین با خودش فکر کرد یادش اومد اون زنی که تو جنگل بود بهشون یه معما گفته بود گفته بود اگه به وقتی عشق پایان بده ...... ها فهمید که چی کار کنه ماه کابوس بهش گفته تو با ارزشی یعنی من خودم رو .... مرینت آزاد میشه گفتم مرینت اون معما رو یادته فهمیدم چی کار کنم من باید ...... بعد از گونه سفیدش اشک اومد بعد گفتم ببخش مرینت مرینت داد بسیار زیادی زد گفت نههههههههههههههههههههههههه تو نباید این کار رو کنی آدرین عقب عقب رفتم و خودش رو پرت کرد وقتی داشت میوفتداد پایین خاطرات رو مرور میکرد با مرینت بستنی آندره گرفتن با لیدی باگ مرد حیوان نما رو شکست داد یا اون موقعی که روی سقف ساختمان آبلو شکست داد و دست های همو گرفته بودن بعد با اینکه از چشش اشک میومد خندید گفت بانوی من و بعد ....
از زبان رابی مرینت گریه میکرد و یهو نور های سفید دورش جمع شدن و اون تبدیل به خودش شد بعد با صدای وحشتناکی گفت آدرین بعد رفت پایین برج ایفل پایین برج ایفل جنازه آدرین بود وقتی دیدم دلش میخواست مثل اون مرده باشه پدرش داشت بدو بدو میومد همه یهو اومدن آلیا و نینو آندره پدر مادر مرینت کلویی نمیدونست چطوری فهمیدم اونجا هستن رفت پیش جنازه آدرین و نشست و کله آدرین گذاشت رو یواش وقتی صاحب یک معجزه گر میمیره اون تبدیلش خنصا میشه بعد مرینت برای اولین بار خوند
آهنگی مرینت سر جنازه آدرین خون همه داشتن آروم اشک میرختن چشاتو برنگردون از منی که اون چشارو دیدم از تو ♫♪!! بگیر دار و ندارمو بگیر هرچی که دارمو فقط نرو ♫♪!! نگام که میکنی حالم با حال آسمون فرقی نداره دلت وقتی که میگیره میگم امشب باید بارون بباره ♫♪!! نگو توی این شبا نمیدونی من چیه دردم ♫♪!! من که هیچ جایی به جز تو بغلت گریه نکردم ♫♪!! نفسم از نفست چرا یه شب تو این هوا جدا نمیشه ♫♪!! میدونی هیچ کسی غیر از تو برام به خدا خدا نمیشه محاله تا ته دنیا کسی جوری که من هر ثانیه مردم بری تو بمیره محاله یک نفر پیدا شه این عشقو بتونه یک نفس از لحظه های من بگیره ♫♪!! نگو توی این شبا نمیدونی من چیه دردم ♫♪!! من که هیچ جایی به جز تو بغلت گریه نکردم نفسم از نفست چرا یه شب تو این هوا جدا نمیشه ♫♪!! میدونی هیچ کسی غیر از تو برام به خدا خدا نمیشه ♫♪!! نگو توی این شبا نمیدونی من چیه دردم من که هیچ جایی به جز تو بغلت گریه نکردم ♫♪!! نفسم از نفست چرا یه شب تو این هوا جدا نمیشه ♫♪!! میدونی هیچ کسی غیر از تو برام به خدا خدا نمیشه (ببخشید بچه ها کپی کردم دیدم این آهنگ خیلی بهش میاد اینو انتخاب کردم )
همه داشتن اشک میرختن و گریه میکرد یا تو بغل همدیگه بودن و مرینت هم داشت آروم آروم گریه میکرد که ناگهان مرینت گفت خورشید در آسمان آبی میدرخشد و من سرشارم از حس حقیقت جویی آه سفر باید کرد سفر به درون اشیا زیرا حقیقت گریه نزاشت بقیه حرفش رو بگه یهو صدای آدرین اومد با لباس مبدل از چشم ما پنهان نمیماند آدرین چشماشو باز کرد و گفت میدونستم تو بودی بانوی من مرینت دستاشو گذاشت رو صورتش و از شدت خوشحالی آدرین بقل کرد ناگهان زنی که در جنگل دیده بودیم اومد قدرت عشق انقدر قوی که میتونه انسان های مرده را از دنیای زیبای آخرت به دنیای الان بیاره مرینت گفت ممنون و آدرین اونو بقل کرد بلند کرد همه اومدن و آدرین دیگه مرینت رو ندید
بعد اینکه مردم رفتن آدرین دنبال مرینت گشت ولی هیچ کس گفت اینو ندیده آدرین سریع رفت خونه مرینت گفت آقای دوپنگ چنگ مرینت کجاست تام یا پدر مرینت گفت نمیدونه فقط اومد خونه و .... یهو سایین گفت تامممممم ما نمیدونیم آدرین رفت تو اتاقش وسایل ها نبود گفت نهههه مرینت این چه کار احمقانه بود کردی هر جای پاریس رو گشت ولی پیداش نکرد
دوستان عزیز بقیه این داستان هیجان انگیز رو در رمان رفت و تنها شدم دنبال کنید
نظر حتما باید بدید ندید من میدونم با شما 😬😂
خداحافظ
پارت بعد چیشد
عالیییییی بود
داستان منو هم بخونید
ببین داستانت خوبه ولی خیلی قرم قاطیه واقعا بعد اون عکس کت بلنس نخوندم چون خیلی گیج شدم
بالاخره توی یک تست میراکلس اولین نظر(البته برای امروز)عالی بود خیلی خوب بود میخوام ببینم بعدش چی میشه راستی یک سوال تو بازی انلاین داری با هم بازی کنیم؟مثلا توی کامپیوتر ماینکرافت داری یا امانگ اس یا چی داری؟
منچرز