
سلام دوستان😃 اینم از اولین قسمت رمان امیدوارم خوشتون بیاد و نظر یادتون نره😘
از زبان کوران:صبح از خواب بیدار شدم و رفتم پایین سر میز صبحونه عجیب بود هنوز گلوری نبود از زبان اریک:صبح از خواب بیدار شدم خیلی خوشحال بودم که گلوری عین دیوونه ها بیدارم نکرده😂والا(نویسنده:خیلی هم دلت بخواد بنده خدا بد میکنه جلو گیری میکنه از دیر رسیدن به مدرسه😐اریک:اره بد میکنه🤣) رفتم سر میز صبحونه تعجب کردم آخه هنوز خروس کوچولو بیدار نشده بود😂
هنوز از زبان اریکه:دیدم کوران دوباره داره میره بالا ازش پرسیدم گفت داره میره گلوری رو بیدار کنه منم بهش گفتم با خروس کوچولو خوش بگذره😝اونم یه نگاهی کرد و رفت😂 از زبان کوران:دیدم گلوری نمیاد رفتم بیدارش کنم که اریک دوباره بهش گفت خروس کوچولو😂همیشه سر به سرش میذاره گلوری هم خوب بلده جوابش رو بده😂
بعد از این همه تفکر بالاخره به اتاق گلوریا رسیدم😂 هرچی با ملایمت صداش زدم انگار انگار یه نگاهی به اتاق ش انداختم فهمیدم چرا بیدار نمیشه😂فکر کنم تا سه شب داشته درس میخونده بچه😂بیدار کردن این کار من نیس باید به اریک بگم دوباره عین دیوونه ها رفتم طبقه پایین🤣
اریک عین شاها روی کاناپه دراز کشیده بود منتظر صبحونه😂گفتم پاشه بره گلوری رو بیدار کنه یه لبخند مهیبی زد و رفت😂منم فهمیدم یه نقشه ای داره😂از زبان اریک:وقتی کوران بهم گفت برم گلوری رو بیدار کنم اول ش میخواستم بگم نه ولی بعدش یه فکری به سرم زد
آروم رفتم تو اتاقش اون ماسک ترسناک هارو زدم عین جن ها شده بودم😂 یهو یه جیغ بلندی زدم و پریدم جلوش بیچاره ده متر پریدم بالا🤣قیافش دیدنی بود بنده خدا داشت نفس نفس میزد😂یعنی تا حالا اینقدر بهم خوش نگذشته بود😇😜چقدر که من داداش خوبیم🤣(اره جون عموت🤣)
از زبان گلوری:تو خواب ناز بودم داشتم خواب های رنگین کمونی خودمو میدیدم🤣که یهو این روانی پرید منو از خوابم دزدید😐(ف:واووووو🤣)یه قیافه عصبانی به خودم گرفتم،فهمید جبران میکنم😇بعدشم با خنده رفت پایین داشتم آماده میشدم و فکر میکردم چیکار کنم جبران بشه که فهمیدم فردا براش دارم 😈 فرم مدرسه رو پوشیدم و موهامو شونه زدم و باز گزاشتم
رفتم پایین به همه صبح بخیر گفتم و نشستم مثل بچه آدم صبحونمو خوردم کوران هم که فهمیده بود چجوری بیدار شدم زیر چشمی به منو اریک نگاه کرد و آروم خندید منم خودم خندم گرفته بود داشتم میرفتم مدرسه که یهو کوران پاشد و تندی گفت من می رسونمت تعجب کردم ازش پرسیدم چرا گفت میخواد دخترا دنبالش نباشن😑خودش فهمید جا خوردم یه لبخند با مزه ای زد منم قبول کردم که اریک از اون طرف داد زد که بریان رو می بره پیش دبستانی🤣
فهمیدم اونم دلیل کوران رو داره🤣 سوار مدرسه شدم و پیش به سوی مدرسه😜
امیدوارم خوشتون اومده باشه🥰
لطفا نظر بدین😊
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیه😘
قشنگم عالی بود
من تا پارت پنج مینویسم.ولی اگه همینجوری بازدید ها کم بمونه شاید دیگه ادامه ندم😕
خب گلای من
ممنون از نظراتتون❤️و اینکه این قسمت کم بود اما قسمت های بعد طولانیه.اگه معرفی ش رو نخوندین حتما باید بخونین تا بفهمیم ماجرا از چه قراره🙃
معرفیش کجاست؟من اصلا متوجه نشدم
آفرین🙂🙃
عالی بود به نظرم یکم بیشتر بنویس