سلام دوستان من آمدم با یک پارت دیگه داستان کامنت فراموش نشه 💌💌 امیدوارم خوشتون بیاد
از زبان لیدی باگ 👈 لحظاتی رو با کت گزروندم واقعا آروم شدم 🐾🖤 کت نوار گفت خیلی خوشحال شدم لیدی که دیدمت ❤️🐞 لیدی باگ :🥰 از هم جدا شدیم رفتم پشت یه دیوار و تبدیل به حالت اولم شدم و از این بهترنمی شه 💀 کلویی رو توی راه دیدم🥸 در همون لحظه بود که یه حرفی زد و واقعا ناراحت و عصبانی شدم😰 گفت من به علت اینکه مامانم ملکه ی مد هست قرار به یه نمایشگاه مد برم که می تونیم یه همراه رو انتخاب کنیم😏 راستی آدریین هم میاد😝 مرینت :🥺😦 دوباره کلویی ادامه داد خب دیگه من حرفی ندارم خداحافظ مرینت دوپن چنگ
از زبان آدرین 👈 ناتالی وارد اتاقم شد 👩🏻🦰و گفت فردا قرار به یه نمایشگاه مد بری کلویی هم به این نمایشگاه همراه با مادرش میاد می تونی یه همراه رو انتخاب کنی گفتم پدرم میاد😀 گفت پدرت کار داره تو با همراهت و راننده می ری. آدرین:😢 ناتالی از اتاقم رفت بیرون پلگ گفت هی آدرین کی رو به عنوان همراه می خوای ببری؟ گفتم نمی دونم لیدی خوبه😅 گفت فیلم رو هندی نکن
مرینت👈تیکی همین یه چیز رو دیگه کم داشتم 😭 البته می تونم بگم که هم خوشحالم و هم ناراحت تیکی:حالت خوبه مرینت😂😑 مرینت : آره و نه آره چون اگه من به این نمایشگاه دعوت بودم مثل همیشه گند می زدم😅 نه چون حالا کلویی خودشو آویزون می کنه به آدرین😣 تیکی: ناراحت نباش مرینت اصلا اگه دعوت بودی ممکن بود یه نفر شرور بشه اون وقت هم نمایشگاه رو از دست می دادی و هم تمرکز نداشتی😊 مرینت : راست می گی تیکی😇 من لیدی باگم و همیشه باید حواسم به اطرافم باشه❤️
اما واقعا خیلی بد شد که کلویی هم می ره تازه اگه شانس منه اون دختره هم که امروز با آدرین قرار داشت هم توی مهمونیه🙁 فردا صبح از خواب بیدار شدم و به مدرسه رفتم ❤️🧡💛💚💙💜🖤 توی مدرسه بودم که آدرین نزدیک من شد و گفت سلام مرینت راستش من امروز به یه نمایشگاه مد قراره برم من می تونم یه همراه داشته باشم و تصمیم گرفتم که تو همراهم بیای چون توهم یه دوست خوب هستی و هم یه طراح عالی👌🏻🧵
ممنون آدرین تیکی داشت به من از توی کیف که زیپ باز بود نگاه می کرد و من در این حالت بود 💁🏻♀️🥵 تیکی:🤦🏼♀️🤦🏼♀️🤦🏼♀️🤦🏼♀️🤦🏼♀️🤦🏼♀️ وقتی کلاس تموم شد دوان دوان به سمت خونه رفتم🤦🏼♀️😂😂😂 اینقدر هول شده بودم که اصلا نمی دونستم که چیکار کنم 🥸 تیکی بیچاره هم هی به من می گفت آروم باش ولی اینگار نه اینگار😑😑 بالاخره تیکی تونست من رو آروم کنه که البته برای چند ثانیه این اتفاق افتاد😂🥲 تیکی گفت مرینت به جای اینکه بخوای اینقدر اتاقت رو بهم بریزی😶 برو یه لباس قشنگ طراحی کن و بدوز که می خوای برای نمایشگاه مد قشنگ باشه 💃🏼💃🏼💃🏼💃🏼
من به خودم اومدم و به تیکی گفتم راست می گیا خب الانه که استعداد فوق العاده ام رو شکوفا کنم😂😌 دفتر طراحیم رو باز کردم و وای تیکی من یه خنگم هیچی به ذهنم نمی رسه حالا چیکار کنم جلوی ملکه مد ضایع میشم کلویی هم بهم می خنده 😰😨😐💀 بعد از یک ساعت من بالاخره یه چیزی طراحی کردم و دوختم تیکی گفت مرینت این لباس عالیه😍 گفتم ممنون تیکی😇😘 تیکی گفت وای گفتم چیه ! تیکی گفت مرینت ساعت 😨😳 گفتم وای آدرین برام پیام داد که 5 میاد دنبالم الان که ساعت 4:30😐 من حتی لباسمم نپوشیدم 🤦🏼♀️🥸
همینطوری عجله کنان داشتم اتاق تمیز میکردم گفتم تیکی لباسم بردار من باید سریع اینجا تمیز کنم گفت باشه همینطوری سریع عجله کنان اتاقم تمیز کردم خسته بودم رو تخت دراز کشیدم
تیکی گفت مرینت ساعت 4:55 هست گفتم چی سریع رفتم لباس برداشتم که صدای زنگ آمدم مادرم گفت مرینت آدرین آمد
امیدوارم خوشتون اومده باشه پارت بعد سریع میزارم یک سری هم به بقیه تست ها بزنید
کامنت فراموش نشه 💌 زود پارت بعد میزارم 😍🌹
پارت بعد تایید شد
پارت سوم تایید
دمت گرم خیلی خوب بود 👍👏
ممنون
دمت گرم😊😊باحال بود 🌹 به قول mahsan جان جد هرکی رو دست داری زود زود پارت بعد رو بزار🥰😍 راستی به سری به تست های منم بزن 😉
ممنون چشم
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️