خب دوستان اینم پارت پنجم 💛 امیدوارم خوشتون بیاد 💛
جیهوپ : خب ..... اهه...چطوری بگم ... . همه منتظر نگاش میکنن .... . جیهوپ : خب ..... منیجر همون دخترست که زورن میگفت !.. . نامجون : چی میگی .؟!!.. . جیهوپ : دارم راست میگم من خودم دیدمش ! .... اون روز رفته بودم بیرون قدم بزنم دیدم دعوا عه یه دختره با هودی زرد و یه پارچه دور صورتش داشت با چند تا مرد هیکلی میجنگید ..... یه پسربچه هم پیشش بود اون دختره ام پسر بچه رو داد به من گفت برم چند تا کوچه اونورتر بعدشم اومد پسربچه رو ازم گرفت .... ولی باور کنین اون آدم بدی نیست مطمئنم !.
جین : مگه میشه تو مطمئنی ؟! . جیهوپ : آره من اون چشما رو هیچوقت یادم نمیره .... صدا ، چشما موها همه چیشون یه شکله ... . شوگا : خب اگه اونطوریه ما باید به پلیس زنگ بزنیم . تهیونگ : نه میخواین منیجرو بندازین زندان ؟!. جیهوپ : عه عه چرا زندان ....اون که کار بدی نکرده حتی به مردم کمکم میکنه . شوگا : ولی اون تحت تعقیبه !. جیهوپ : اونا اشتباه میکنن .... من خودم دیدم که اون چطوری به اون بچه کمک کرد.. حتی بردتش پیش خانوادش پلیسا اشتباه فکر میکنن ..... . جونگ کوک : میگم هیونگ ....خب تو ندیدی که اون بچه رو دقیق کجا برد ...دیدی ؟. جیهوپ : ندیدم ...... ولی خب دیگه کجا میتونه برده باشتش ..... بعدشم اون بچه تا دیدتش رفت چسبید بهش بغلش کرد ..... . جین : خب ... من دیگه نمیدونم ....الان ما باید چیکار کنیم ؟.
جیهوپ : خب ..... هنوز یه چیزی مونده .... . جیمین : وای نه باز چی مونده . جیهوپ همه چیو یعنی قدرت تو رو و اسمت و همه ی اتفاقا رو با جزئیات براشون تعریف میکنه . ( نکته : درسته که قبلش گفته بود ولی نه اونقدر با جزئیات و همینطوری کلی گفته بود برای همین موقع تعریف کردن قدرتت دوباره همه چیرو با جزئیات گفت )
شوگا : داری شوخی میکنی 😐💔 . جیهوپ : نه جدی میگم مطمئنم .... . شوگا : با اجازه ی آقای دراز و نویسنده من دیگه رد دادم !!!!😐👐💔🔪🙏😫🤐😶😬😵 . ( +شما ها دیگه دارین خیلی پررو میشینا این تو دیالوگ نبودددد😑💔🔪🔪 × ببین من دیگه گفتم خوشت نیومد برو یه آیدل دیگه رو بیار تو داستان 😑🙏💔 + تف 😐👐🔪🔪🔪💔 ) همه ی عزیزان اهم اهم ببخشید ادامه ی داستان : نامجون : خب میگم ..... فکر کنم باید به منیجر بگیم بیاد باهاش صحبت کنیم ... .تهیونگ : درباره ی چی ؟. نامجون : درباره ی همین موضوع و بقیه ی چیزا .... .
ساعت ۲ بعد از ظهر : ورایتی شو تموم شده .... تو پشت فرمون نشستی و داری با ماشین خودشون میرسونیشون خوابگاه . یه شلوار لی با یه بلوز قرمز حالت دکلته طور ولی آستین بلند که دو طرف هم یه بند نازک رو شونت داره پوشیدی . موهات هم بازه .
شیو ( بعدا میفهمین کیه ) به گوشیت زنگ میزنه . تو سعی میکنی گوشیتو از تو کیفت برداری ولی میوفته زمین و تصادفا جواب داده میشه و میره رو بلندگو . شیو : الو کامیل کجایی ؟!....ملانیا اومده اینجا تو باید .... . تو حرفشو قط میکنی و میگی : آم آره .... شکوفه های گیلاس در اومدن ....قشنگن نه ؟ . شیو : ها؟!...میگم ملانیا اومده تو چرا ......آهان ....آره آره خیلی قشنگن .... تو میدونی کی قراره خشک بشن ؟ . تو : خیلی زود ....فعلا تو راهن .... . شیو : پس وقتی بهار رفت،تابستون خبر بده .... . تو : میده .... فعلا . و شیو قط میکنه . تو به سختی گوشی رو برمیداری و دوباره میذاری تو کیفت .. .
اعضا هی به هم چشمک دنبک میندازن و شک کردن . میرسین . تو : خب ...رسیدیم .. پیاده شین .... . پیاده میشین ....اعضا دارن میرن داخل . تو هم داری از پیاده رو میری که برگردی خونه ولی جیهوپ صدات میکنه . _ منیجرر!! تو اول نادیدش میگیری ولی اون اونقدر صدا میکنه که مجبور میشی بری پیششون . تو : آمم بله ....فعلا کاری ندارین فکر کنم دیگه میتونم برما . نامجون : آع نه قضیه اون نیست .....ما باید باهات صحبت کنیم ... . تو : در چه مورد ؟ . که صدایی میاد که نمیذاره نامجون حرف بزنه ..... .
صدای زنگ گوشیت بود . گوشیتو از تو کیفت برمیداری و میذاری دم گوشت . شیو : الو کامیل ..... نتونستم جلوشو بگیرم ....ملانیا ردتو گرفته داره میاد اونجا من میخواستم ب.... . که حرف شیو قط میشه و صدای جیغ میاد و بعدم تماس قط میشه . تو : الو ؟!!....شیو ؟!.!...چیشد؟!؟!!. شیو جواب نمیده پس گوشی رو میذاری تو کیفت و میگی : میگم .... لطفا بعدا صحبت کنیم ....من الان کار دارم . نامجون : نه منیجر نمیشه خیلی فوریه . تو : ولی من ......اههه بعداااا . و شروع میکنی دوییدن .
تو ذهنت : مگه میشهههه چطوری ردمو زدهه !!😫😤 ......مگه اینکه ...... گوشیییی !!! . وایمیستی . گوشیتو از تو کیفت برمیداری و پرتش میکنی خیلییییی دور و میوفته تو سطل آشغالی . دوباره شروع میکنی دوییدن و میری تو یه کوچه ی خلوت و باریک .... .
از تو کیفت میدی پدتو برمیداری ( مثلا یه وسیله ی اختراع شده توسط شیو که میتونه به صورت هولوگرامی ۲ تا ۴ تا چیزو تو خودش نگه داره و وقتی دکمشو بزنی اون چند تا چیز به صورت واقعی از تو اون میدی پد درمیان ) دکمشو میزنی . هودی زرد و بلندت ، پارچه ی زرد مخصوصت و ییر سیدتو ( ییر سید : مثلا : یه دستگاه احتراع شده توسط شیو که گرد و کوچیکه و از لپه هم کوچیک تره . باید اونو بذاری رو جایی که گوشتو سوراخ میکنی و بزنی روش . اون تبدیل به یه حالت گوشواره میشه طوری که یه گردی دیگه به همون شکل میاد پشت گوشت و اون دو تا گردی به حالت آهن ربایی به هم میچسبن . ضمنا اون دستگاه داخلش اسپیکر و میکروفون هم هست )
و ییر سیدتو که از تو میدی پد بیرون اومدن رو میگیری . هودی رو تنت میکنی ( از رو بلوز ) پارچه رو هم دور صورتت میبندی و ییر سیدم میزنی به گوشت . کیفتو داخل میدی پد میذاری ( باید اونو به میدی پد نزدیک کنی و اون جسم خودش به حالت هولوگرامی میره داحل میدی پد ( میدی پد اندازه ی جعبه ی نخ دندونه ) هودیتو میدی بالا و میدی پدتو توی جیب زیپ دار بلوزت میذاری و زیپشم میبندی و هودیتو میاری پایین ....
از اون طرف اعضا : هنوز جلوی خوابگاهن : نامجون : ....خب بریم دنبالش ؟ . جین : چطوری میخوایم پیداش کنیم اون کلی دویید معلوم نیست کجاست .... . شوگا : من میگم .. . که صدایی حرفشو قط میکنه ... .
از زبون جیهوپ : شوگا هیونگ داشت حرف میزد که یهو صدای برخورد چیزی اومد و ما یه دخترو کنارمون دیدیم . اون یه شلوار لی مشکی پوشیده بود با یه هودی لجنی بدرنگ . یه پارچه ی همون رنگی هم بسته بود به صورتش . ولی خیلی عجیب بود چون موهای اون دختر هم مثل منیجر کاملیا طلایی بود .... حتی چشماشم عسلی بود .... . وقتی ما رو دید یه خنده ی بلند کرد و به حالت تمسخر گفت : هههههه....پس اون خلایی که میگفتن شمایین .... .
خب دوستان این پارت هم تموم شد 💛 امیدوارم خوشتون اومده باشه 💛💜 حتما تو کامنتا نظرتونو بگین 💛 عاشقتونم 💜💜💜💜💛💛💛❤❤❤ بای 👋
عالی💕
عالییی بود
داستانت عالیه فقط زود پارت بعدیش رو بزار که
بی صبرانه منتظرم. عاشق داستاناتم❤💋💜
مرسی کیوتم
خیلی خوب بود لطفا زود تر پارت بعدی را بگذار
خیلی قشنگه من عاشقشم از ژانرش خوشم میاد نمی دونم چرا ولی هروز صبح سر میزنم ببینم گزاشتی یا نه و کامنت میزارم خیلی داستانات قشنگن و من نمیگم زود بزاری درک می کنم سخته هم درس بخونی هم اینو بنویسی بنا براین هر موقع وقت کردی بزار عزیزم
مرسی که نوشتی لاوییی 💜
عم میگم من پارت اول داستانم منتشر شده میخوایتم بریربخونی و اشکالات یا ابده هرچی.... ک هست رو بهم بگی ممنون البته من قبلا با یع اکانت دیگه یع عالمه داستان نوشتم😑💜 😐 خو دیگه بای
حتما میخونم 💜💜💜
داستانت خیلی خوبه😍😍 به نظر من کمی عشقولانه تر بشه بهتره🙈 حتما حتما ادامه بده که منتظرمممم🥰💜
میشه گل جان صبر داشته باش هنوز اصلا به اون جو عاشقانش نرسیده💜💜
خیلی پارتت دیر آمد من دیگه داشت فراموشم میشد
من واقعا داستانت را خیلی دوست دارم
ادامه را سریع بزار
من یکم گیج شدم😐😂😂
توی قسمت بعد همه چی رو میفهمیم یا من خیلی خنگم داستان رو قاطی کردم؟😂
ولی بدون قلمت خیلی خوبه داستانت حرف نداره هربار که میام توی تستچی اول سراغ داستانای تورو میگیرم☺️💜راستی میتونم عاجی صدات کنم؟
البته که میشه 🥺💜💜
نه فعلا چون هیچی مشخص نشده عادیه گیج بشین😹💜💜💜
عالی بود خیلی دقیق و قشنگ حرفی ندارم واقعا بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم خیلی خوب بود
💙💙💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍